ÞÇáÈ æÈáǐ
áíä˜ åÇí ãÝíÏ

در چرايي و ضرورت بحث  فرقه ی حجتیه

بازخواني تاريخ اسلام نشان مي دهد كه در طول چهارده قرن گذشته اکثر ضرباتي که متوجه مسلمانان گشته است از کج فهميهاي بخشي از مسلمانان بوده است. از جنگ احد تا حوادث پس از رحلت رسول اکرم (صلوات ا... عليه)  ماجراي خوارج، شهادت حضرت امام حسين (عليه السلام) و غربت معصومين همه مسائلي است که مسلمين مسبب اصلي تحميل آن بر جامعه اسلامي بوده اند، نه دشمنان خارجي.

عمده ويژگي هاي چنين جرياناتي تلفيق جهالت با عبادت، تنگ نظري و پيروي هاي صرفا شعاري نه قلبي مي باشد. يعني ايمان منهاي معرفت که به گفته شهيد مطهري هميشه منجر به سوء استفاده منافقين از دلسوزي هاي جاهلانه گشته است. نتيجه قوت گرفتن آنها استحاله اسلام، حذف محتوا و ماندن پوسته تو خالي خواهد بود. به گفته استاد رحيم پور ازغدي:

اين روند مسخ مذهب؛ تفكيك مذهب از حكومت، تفكيك اخلاق از سياست، حذف "محتوا" و "حفظ شكل" بود كه به مبهم و مجهول الهويه كردن اسلام، هزار قرائتي كردنش، تفسير به راي قرآن، تحريف دين و منحط كردن اسلام انجاميد و همين هدف آنهاست؛ نه از صحنه روزگار برانداختن اسلام، كه مي دانند ممكن نيست. آنان نمي خواستند اسلام را محو كنند، مي خواستند آن را مات كنند. اسلامي مي خواستند و مي خواهند بسازند كه ديگر با گنج قارون و تخت فرعون، كاري نداشته باشد. يك اسلام بي طرف كه با سياست و اجتماعيات و حكومت و عدالت و حقوق بشر، كاري نداشته باشد. يك مذهب فردي و عبادي و خصوصي كه ربطي به اين مسائل عيني نداشته باشد و در حوزه حقوق بشر دخالت نكند. مي خواستند دين را به مقداري شعائر خنثي و غير عيني و غير سياسي تبديل كنند و يك اسلام خواب و گيج و كور بسازند و تحويل مردم بدهند.(1)

خون دلي که اسلام از اين دسته افراد خورده است به هيچ وجه قابل انکار نيست. مشابه جريانات صدر اسلام در طول مبارزات تاريخي ملت ايران براي سرنگوني رژيم شاهنشاهي نيز وجود داشته است. جملات بسياري از حضرت امام خميني(ره)  شاهد اين مدعاست. به عنوان مثال ايشان در پيام تاريخي خود به روحانيت مي فرمايند :

دسته اي ديگر از روحاني نماهايي که قبل از انقلاب دين را از سياست جدا مي دانستند و سر به آستانه ي دربار مي سائيدند يک مرتبه متدين شده و بر روحانيون عزيز و شريفي که براي اسلام آنهمه زجر و آوارگي و زندان و تبعيد کشيدند، تهمت وهابيت و بدتر از وهابيت زدند. ديروز مقدس نماهاي بي شعور مي گفتند دين از سياست جداست و مبارزه با شاه حرام است، امروز مي گويند مسئولين نظام کمونيست شده اند. تا ديروز مشروب فروشي و فساد و فحشا و فسق و حکومت ظالمان براي ظهور امام زمان (ارواحنا فداه)  را مفيد و راهگشا مي دانستند، امروز از اينکه در گوشه اي خلاف شرعي که هرگز خواست مسئولين نيست رح مي دهد فرياد وا اسلاما سر مي دهند. ديروز حجتيه اي ها مبارزه را حرام کرده بودند و در بحبوحه مبارزات تمام تلاش خود را نمودند تا اعتصاب چراغاني نيمه شعبان را به نفع شاه بشکنند، امروز انقلابي تر از انقلابي شده اند. ولايتي هاي ديروز که در سکوت و تحجر خود آبروي اسلام و مسلمين را ريخته اند و در عمل پشت پيامبر و اهل بيت عصمت و طهارت را شکسته اند و عنوان ولايت بر ايشان جز تکسب و تعيش نبوده است امروز خود را باني و وارث ولايت نموده و حسرت ولايت دوران شاه را مي خورند.(2)

شايد ذكر مقدمات فوق  بتواند پاسخي به چرايي بحث از انجمن حجتيه در شرايط فعلي باشد. در حقيقت اين جريان يك نمونه از چنين جرياناتي در عصر حاضر مي باشد.  هدف اصلي بحث عبرت گرفتن از جريان تاريخي اين گروه براي شرايط امروز مي باشد. هدف اصلي نقد و بررسي تفكر است نه تشكيلات. شايد بسياري تشكيلات حذف شوند اما تفكر آنها باقي بماند و چه بسا بسياري از تشكيلاتها باقي بمانند اما تفكرشان محو گردد. آنچه مهم است مواجهه با روحيه خوارجيگري است.

لذا دليل اصلي پرداختن به اين موضوع عبرتهايي است که بازشناسي جريان حجتيه براي ما و زندگي روزانه و رو به آينده مان دارد. عبرتهايي براي جريان مبارزه با شرق و غرب و مستکبرين عالم. آفتها و انحرافهاي انجمن زنگ هشداري است براي ما که دچار اين آفتها نشويم. بازشناسي انجمن از حيث يکي از جرياناتي که در عصر حاضر مصداق کج فهمي و جهالت شده اند حائز اهميت مي باشد و مطالعه ما نه بخاطر انجمن که بخاطر خودمان و نسل خودمان است.

چند نكته مهم

* مخاطب اصلي ما در اين نوشته لايه هادي و اصلي انجمن است كه نقش عمده اي در جهت گيري جريان داشته است. قطعا برخورد با ساير لايه هاي انجمن به گونه اي ديگر مي باشد.

* در سير اين مطالعات مطالب ضد و نقيضي مطرح بوده كه مبتني بر اعتقادات اخلاقي و ديني تلاش شده است آنچه مسلم و محكمتر است مطرح و در غير اينصورت ديدگاههاي متفاوت مطرح شود و ارزيابي به  خواننده واگذار شود.

* باتوجه به اينكه هدف نقد فكري مي باشد مباحث تاريخي جهت ارائه كليات و تصوير سازي به طور مختصر ارائه گشته است.

* شايد در جريان طرح موضوع اين شائبه پديد آيد كه منجر به اختلاف افكني مي شود و شايد بعضا به سخنان مقام معظم رهبري در سال 60 استناد شود كه عمده كردن اين مسئله كار اشتباهي است.(رجوع شود به بخش  انجمن پس از انقلاب) در پاسخ بايستي تاكيد كرد كه اولا اگر نتيجه بحث اختلاف ميان كساني است كه به دين حداكثري مي نگرند و كساني كه به دين حداقلي يعني دين جداي از سياست و اقتصاد و اجتماع مي نگرند كه هيچ باكي نيست و اينجا صحبت از مباني و اصول است كه گذشت و تساهل و تسامح جايز نيست اما قطع به يقين بدنيال اين نيستيم كه به طرح مصاديق و خلاصه كردن جريان در چند نفر و... بپردازيم. آنچه مطرح است تشريح مباني و اصول كلي است.

 

تاريخچه مختصر و برخي نکات مهم تاريخي

يكي از جريانات مهم و تاثير گذار بر شرايط سالهاي بعد از 1320 گسترش و تسلط فرقه بهائيت در ايران بوده است.  احساس خطر جامعه روحانيت از اين جريان منجر به گرايش روحانيون به سمت خنثي سازي و مقابله با اقدامات اين فرقه گرديد.

انجمن حجتيه در حقيقت پس از ملي شدن صنعت نفت و قبل از کودتاي 28 مرداد در سال 1331 با نام انجمن ضد بهائيت آغاز به کار کرد.

 

آشنايي با شيخ محمود ذاکرزاده تولايي 

موسس انجمن شيخ محمود ذاكر زاده تولايي مشهور به حلبي است. ايشان در مشهد متولد شد. در دوران جواني جزء خطبا و علماي مشهور و فعالين سياسي مشهد بوده است.  وي در راديو مشهد به سخنراني مي پرداخت. ايشان در اثر كج فهمي تعاليم اساتيد خود به اخباريگري گرويده است.

کار عمده شيخ محمود حلبي پس از شهريور 1320 مبارزه با بهائيان در  قالب منبر و خطابه بوده است. وي در مبارزات ملي شدن صنعت نفت شرکت داشته است، اما بواسطه اختلاف ميان رهبران مبارزه، شکست مبارزه در جريان کودتا و عدم موفقيت در ورود به مجلس هجدهم از فعاليتهاي سياسي و مبارزه نااميد شده و ريشه اين تفکر که "بايستي بنشينيم تا امام زمان (ارواحنا فداه) بيايند و امور را اصلاح نمايند" شکل گرفت.

 

علل گرويدن حلبي به تاسيس انجمن 

 در اين که چرا شيخ محمود ذاکر زاده تولايي معروف به حلبي اقدام به تشکيل اين انجمن نمود ديدگاههاي متفاوتي وجود دارد :

برخي معتقدند که رژيم به دنبال سرگرم کردن جوانان مذهبي و غافل کردن آنها از مبارزه با رژيم (چه قبل و چه بعد از کودتا)بوده است، لذا اقدام به رشد و ترويج فرقه ضاله بهائيت نمود. يعني علت تشکيل انجمن حجتيه را واکنش به گسترش فرقه بهائيت مي دانند. البته برخي معتقدند كه شيخ محمود حلبي خود مهره ساواك بدين منظور بوده است كه در اين مورد اسنادي در دست نمي­باشد.

ديدگاه ديگر معتقد است که در جريان اقدام روحانيت عليه بهائيت، شيخ محمود حلبي به همراه همکلاسي اش سيد عباس علوي از سوي استادشان ميرزا مهدي اصفهاني مامور به تحقيق پيرامون بهائيت مي گردند که در طي اين مسير سيد عباس علوي به فرقه بهائيت مي پيوندد و اين امر موجب حساسيت بيش از حد حلبي و احساس خطر بيش از پيش نسبت به اين فرقه مي شود.

ديدگاه سوم معتقد است اختلاف ميان آيت ا... کاشاني و دکتر مصدق در کنار شکست شيخ محمود حلبي در انتخابات مجلس هفدهم منجر به دلسردي وي از فعاليتهاي سياسي و مبارزه با رژيم و گرويدن به مبارزه! (به معني فعاليت اخباري گونه و اعتقادي صرف ) با بهائيت گشته است.

برخي ديگر که بيشتر اعضاي انجمن مي باشند معتقدند که علت تشکيل انجمن خوابي است که آقاي حلبي ديده که در آن حضرت ولي عصر(ارواحنا فداه) ايشان را به تشکيل انجمن سفارش نموده است.

که در يک جمع بندي گسترش فرقه بهائيت، تلاش رژيم براي سرگرم کردن جوانان مذهبي و دلسردي شيخ محمود حلبي از شکست مبارزات ،  قابل جمع و مي توان آنها را علل گرايش ايشان به تاسيس انجمن حجتيه دانست.

 

بررسي مختصر اساسنامه

انجمن حجتيه با نام انجمن ضد بهائيت در سال 1331 تاسيس و سپس در سال 1336 با تدوين اساسنامه کار خود را با نام انجمن خيريه حجتيه مهدوي آغاز نمود.

در اساسنامه آن هدف از تاسيس را تبليغ دين اسلام و مذهب جعفري و دفاع علمي از آن با رعايت مقتضيات زمان  اعلام نمود. از مهمترين نکات تاکيد بر عدم دخالت انجمن در امور سياسي بود. بگونه اي که قيد گشته است :

 انجمن به هيچ‌وجه در امور سياسي مداخله نخواهد داشت و نيز مسؤوليت هرنوع دخالتي را كه در زمينه‌هاي سياسي از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گيرد، بر عهده نخواهد داشت.(3)

 از ساير نکات مهم در اساسنامه که بعدها به شدت مورد انتقاد انقلابيون قرار گرفت؛ پذيرش رژيم حاکم و تاکيد بر اين نکته که تمام فعاليتها در چهارچوب قوانين کشور انجام مي پذيرد بوده است. تقريبا در  تمامي بندهاي اساسنامه به گونه اي بر اين بحث تاکيد شده است.  

 

انجمن قبل از انقلاب

انجمن مدعي است که در طول دوران فعاليت اش مورد تاييد مراجع بوده است. اين مطلب متاثر از ماهيت مذهبي انجمن و خطر بهائيت در آن برهه بوده است. بهتر آنست که بگوييم چون کسي تصور مبارزه و سرنگوني رژيم را نمي کرد مبارزه با بهائيت مي توانست کار مقبول و مفيدي باشد و در اولويت قرار گيرد. البته در اين بين نمي توان از نقش و تاثير سوالات جهت داري که انجمن جهت تاييد خود از مراجع پرسيده است صرف نظر کرد. در اين ميان حضرت امام خميني (ره) هيچگاه به طور کامل انجمن را تائيد نکرده اند. ايشان يک بار مشروط بر صحت ادعاهاي درج شده اجازه استفاده از وجوهات شرعيه را مي دهند و پس از آن (بويژه پس از شروع مبارزات) ديگر تاييد ننموده اند.(4)

از نکات تاريک تاريخچه انجمن سازش با رژيم پهلوي و همکاري با ساواک است. بگونه اي که خود اعضاي انجمن گزارش جلساتشان را به ساواک فرستاده و اگر خداي ناکرده مزاحمتي براي جلسات انجمن يا اعضاي آن پديد مي آمد به محض روشن شدن ارتباط آنها با انجمن مسئله رفع مي گشت. ممانعت شهرباني در برگزاري مراسمات يزد و مذاکرات حلبي از تاريک ترين اين مسائل است که در آن شيخ محمد حلبي با تکريم و تجليل از جنايتکاران پهلوي و شاه ملعون ياد مي کند.(5)

طرفين از اين ارتباط رضايت داشته و حتي در اسناد ساواک آمده ايشان جزء آن دسته از سخنراناني که عليه حکومت سخن بگويند نيستند.  البته در تاريخ سخنراني هاي ايشان هم بويژه از سال 1342 به بعد چيزي مبني بر رد اين ادعا يافت نمي شود. نقل شده است كه در جلسه اي در حدود  سال 1345 كه  آقاي حلبي و شهيد مفتح و جمعي ديگر از علما حضور داشته اند، شهيد مفتح  از اختناق و ممانعت از سخنراني هاي مذهبي انتقاد و گله مي كردند، آقاي حلبي برمي آشوبد و اظهار مي دارد كه بد مي كنيد شما، بر خلاف مصالح مملكت صحبت مي كنيد دستگيرتان مي كنند ولي ما كميسيونها و كنفرانسهاي عظيم تشكيل مي دهيم و هيچكس مزاحم ما نمي شود.(6)

اين مسئله آنقدر حاد بوده است که انجمن در سال 1356 و پس شهادت آقا مصطفي خميني و چاپ مقاله اهانت آميز نسبت به حضرت امام خميني (ره) علي رغم تمامي ظلمها و فسادهاي دربار و شهادت مبارزين و شكنجه آنان توسط ساواك  باز هم از سازمان مخوف براي ادامه حيات خود مجوز مي گيرد.(7)

برخي مبتني بر ديد سرگرمي نسبت به انجمن معتقدند ساواک ميان آنها و بهائيت موازنه برقرار مي نموده است. يعني در برهه اي آنها را در محدوديت و  در برهه اي ديگر بهائيان را محدود مي نموده است که چگونگي آن بستگي به شرايط رژيم داشته است.

لذا جمع بندي اين گونه رفتار نشان مي دهد مسئله بهائيت آنچنان در ذهن و فكر آنها حائز اهميت گشته كه بقاء بر هر چيزي ارجح بوده است.

انجمن در خلال مبارات بواسطه ديد بسته خود نسبت به مرجعيت، حضرت امام خميني (ره) را در کنار ساير مراجع يکسان مي ديدند و لذا  خود را شرعا ملزم به حضور در مبارزات نمي دانستد و حتي تقابل و تمسخر هم مي نمودند.در قبال اين مسئله اسناد و رويدادهاي متعددي است من جمله سخنراني مشهور آقاي حلبي(8) و واقعه نيمه شعبان 1357 و...

در نيمه شعبان 1357 حضرت امام خميني(ره) در اعتراض به جنايات رژيم  برگزاري جشن و چراغاني را تحريم نمودند ليکن انجمن اين اعتصاب را شكست و اقدام به چراغاني کوچه و خيابانها نمود.

برخي جملات مانند :

مشت بر درفش چه مي تواند بکند... چه کسي با آمريکا مي تواند طرف بشود... يک خودکاري دستش گرفته يک اعلاميه اي نوشته و مي خواهد آمريکا را شکست بدهد.(9)

نيز منسوب به انجمني ها مي باشد.

 

انجمن پس از انقلاب 

انجمن پس از پيروزي انقلاب اسلامي تا مدتها در سردرگمي بوده و از هر گونه موضع گيري خودداري نموده است. اما پس از مدتي با اصلاح اساسنامه اش سعي در همراهي انقلاب نمود (اما آيا اين همراهي همچون همراهي با رژيم شاه بود ؟ در ادامه مقاله خود قضاوت نمائيد.) ليکن شواهد حاكي از باقي ماندن روحيه دينداري بي خطر و عدم اعتقاد به تشکيل حکومت اسلامي و... مي باشد. من جمله اينکه انجمن هميشه مويد پيروزي پس از پيروزي بوده است. به عنوان مثال پس از پيروزي رزمندگان اسلام در جبهه هاي حق عليه باطل اقدام به تبريک به مسئولين و حضرت امام (ره)  مي نمود. ليکن هيچ دعوتي مبني بر حضور در عرصه مباررات انقلاب در طول 5 سال حيات رسمي پس از انقلاب از انجمن ديده نشده است. 

البته در قبال برخوردي که با انجمن پس از انقلاب انجام پذيرفت انتقادهاي بسيار زيادي مي باشد. منشا اين انتقادها بحث لايه هاي انجمن مي باشد. عده اي معتقدند که انجمن از سه لايه افراد تشکيل شده است. لايه اول عناصر وابسته به رژيم ستمشاهي که يا مغرض بوده اند و يا کج فهم. لايه دوم عناصر عافيت طلب و لايه سوم اشخاص مومن و مسلماني که صادقانه راه را اشتباه تشخيص داده بودند.(10) بر اين اساس برخورد تند اول انقلاب اگر براي دو گروه اول درست باشد ( که البته چنين است) براي گروه سوم اصلا صحيح نبوده و انقلاب مي توانست از پتانسيل و صداقت آنها استفاده نمايد. البته مشخص است که لحن تند و شديد امام خميني (ره) در سخنراني 21/4/1362 و منشور روحانيت بيشتر متوجه دو گروه اول بوده است.

در همين مورد حضرت آيت ا... خامنه اي (حفظه ا... تعالي) که در آن زمان سمت رياست جمهوري را بر عهده داشته اند چنين مي فرمايند :

انجمن حجتيه به آن عده‌اي گفته مي‌شود كه در طول بيست و چند سال همت خود را مصروف مي‌كردند براي پاسخگويي و مقابله با شبهات بهائي‌ها در ايران. البته مي‌دانيم كه بهائي‌ها بيشتر يك باند سياسي بودند تا يك گروه مذهبي و فكري،‌ اما اين سؤال كه اينها چگونه هستند...‌ به نظر من اين سؤال يك سؤال طبيعي و درستي نيست. من بدون اينكه شما را در طرح اين سؤال متهم بكنم، نفس وجود اين مسأله را و عمده كردن مسأله انجمن حجتيه را در جامعه متهم مي‌كنم و كساني را كه براي اولين بار اين شايعه و اين بحران مصنوعي را سعي كردند كه به وجود بياورند ناخالص مي‌دانم. به نظر من در ميان افرادي كه در انجمن حجتيه هستند، عناصري انقلابي، مؤمن، صادق، دلسوز براي انقلاب، مؤمن و به امام و ولايت فقيه و در خدمت كشور و جمهوري اسلامي پيدا مي‌شوند. همچنانكه افرادي منفي،‌ بدبين، كج‌فهم، بي‌اعتقاد و در حال نق زدن و اعتراض هم پيدا مي‌شود. پس انجمن از نقطه‌نظر تفكر سياسي و حركت انقلابي يك طيف وسيعي است و يك دايره محدود نمي‌باشد. بنابراين ما نمي‌توانيم بگوييم كه انجمن نوع اول است يا نوع دوم. زيرا در انجمن هم از نوع اول و هم از نوع دوم كساني هستند و شايد هم از هر دو نوع كسان زيادي وجود دارند و من وقتي كه نگاه مي‌كنم يك چنين حقيقتي را مي‌بينم و از طرف ديگر كه نگاه مي‌كنم مي‌بينم كه سؤال از حال انجمن و اصرار بر رد يا قبول انجمن امروز از سوي گروه‌هايي در جامعه ما دارد اوج مي‌گيرد. احساس مي‌كنم كه اين يك حركت طبيعي نيست و حركتي است كه امروز دارند به وجود مي‌آورند... من معتقدم كه تضادهاي اصلي ما در جامعه اينها نيست. تضاد اصلي ما تضاد انقلاب يا ضدانقلاب‌هاي جهاني و آنگاه ضدانقلاب‌هاي داخلي است.(11)

مسئله حائز اهميت امكان سوء استفاده از اين بحث و نقد پرداختن به اين موضوع است كه در مقدمه توضيح داده شد.(رجوع شود به چند نكته مهم در مقدمه)

 

تعطيلي انجمن 

در هر حال حضرت امام خميني (ره) در سخنراني مورخ 21/4/1362 با اشاره غير مستقيم انجمن را چنين مورد خطاب قرار مي دهند :

"يک دسته ديگر هم تزشان اينست که بگذاريد که معصيت زياد بشود تا حضرت صاحب بيايد، حضرت صاحب مگر براي چي مي آيد؟ حضرت صاحب مي آيد معصيت را بردارد ما معصيت کنيم که او بيايد؟ اين اعوجاجات را برداريد، اين دسته بندي ها را براي خاطر خدا ، اگر مسلميد و براي خاطر کشورتان اگر ملي هستيد اين دسته بندي ها را برداريد. در اين موجي که الان اين ملت را به پيش مي برد در اين موج خودتان را وارد کنيد و بر خلاف اين موج حرکت نکنيد که دست و پايتان خواهد شکست."(12)

در پي اين سخنان حضرت امام خميني (ره)  انجمن در بيانيه اي در تاريخ 1/5/62  که سراسر نشان از اختلافات فکري و اعتقادي آنها با خط امام دارد اعلام تعطيلي نمود.

در نقد بيانيه انجمن سخن بسيار است اما از آنجا که هدف اصلي نوشته چيز ديگري است با طرح مختصر از آن عبور مي نمائيم.

اول اينکه انجمن در همان بيانيه هم قبول نميکند که مخاطب حضرت امام مي باشد و تاکيد مي نمايد که به هيچ وجه انجمن را مصداق اين سخنان نمي دانيم.

ثانيا از تعطيلي انجمن اظهار تاسف کرده و ابراز اميدواري مي نمايند که خدمات! سي ساله آنها مورد رضايت بقيه ا... (ارواحنا فداه) باشد گويي حضرت امام مانع از خدمت رساني آنها شده است.

ثالثا انجمن را منحل نکرده بلکه اقدام به تعطيلي آن که امر موقتي است مي نمايند. چرا كه انحلال با اساسنامه آنها در تناقض مي باشد كه اين خود نشاني از پايبندي آنها به اساسنامه و مباني گذشته دارد.

[ چهارشنبه نوزدهم آبان 1389 ] [ 21:22 ] [ عارف ]
 در سال گذشته حدود "هشت میلیون دلار آمریكا" واریز شده است كه بین گروههای شیطان پرست در شهرهای مختلف ایران توزیع می‌گردد.
فراماسون‌ها احیاكننده جادوگری و شیطان‌پرستی در قاره اروپا در قرن شانزدهم میلادی می‌باشند.
در دهه 1960 م شیطان‌پرستی توسط سرمایه‌داران یهود مورد حمایت قرار گرفت و چند گروه شیطان‌پرست در انگلستان و ایالات متحده آمریكا به وجود آمد كه معروف‌ترین آنها تشكیل «كلیسای شیطان» در شهر سان‌فرانسیسكو می‌باشد.
امروز دیگر صلیب های وارونه ، ستاره پنج پر ، 666، صورتهای نقاشی شده ، ماسك های حیوانات درنده شاخ دار ، برهنه پوشی ... تنها نشانه ها و سمبل های شیطان پرستی نیست.
عمده ترین نشانه شیطان پرستی را در تجاوز و قتل به ویژه در تجاوز به كودكان و نوجوانان به همراه قتل آنان باید دید.شیطان پرست ها موظفند همیشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسیح و سایر مقدسات اعلام كنند.

استفاده از موسیقی مهمترین ابزار این فرقه در جهت تحت تبلیغ عقاید خود و نیز تحت تاثیر قرار دادن جامعه به خصوص قشر جوان می باشد.گاه این گروه ها خود اذعان می كنندكه شیطان پرست هستند و گاه برخی از آنان این ادعا را نكرده ولی در راستای تضعیف بنیان های ارزشی و دینی و تبلیغ افعال شیطانی می پردازند
با توجه به وفور موسیقی های مبلغ این گروه ها در ایران و رویكرد برخی جوانان بی اطلاع به این نوع موسیقی و حتی چاپ كتاب حاوی متن این موسیقی ها و سرمایه گذاری زیاد دشمن در این باره بررسی و تحقیق پیرامون این موضوع و اطلاع رسانی و آگاهی افكار عمومی امری ضروری به نظر می رسد.
به عنوان مثال خبر گزاری فارس طی خبری در 20مورخ /10/1383پرده از این فعالیتها برداشت .

خبر گزاری فارس در این باره گزارش داد :
"امین" دانشجوی یكی از رشته‌های گروه پزشكی دانشگاه كه از افراد موثر گروه شیطان پرست هوی متال در ایران است، مدتی پیش به صورت اتفاقی و بر اساس درخواست یكی از دوستان خود كه قصد بازدید از جبهه‌های جنوب كشور در كاروانهای راهیان نور داشت به همراه جمعی از دانشجویان عازم این مناطق شد كه تاثیرات روحی این سفر، زمینه‌ساز رویگردانی وی از فعالیت‌ در گروههای فعال شیطان پرست و بیان حقایقی قابل توجه درباره آنها شده است.
وی افزود: به گفته این فرد، عناصری از رژیم صهیونیستی كه دركشور امارات حضور دارند شبكه اصلی هدایت گروه‌های هوی متال را در ایران در دست دارند.
به گفته این منبع آگاه بر اساس اسناد ارائه شده توسط "امین" در حساب‌های ارزی این گروه در شبكه بانكی كشور كه از طریق شبكه اینترنت هدایت می‌شود، در سال گذشته حدود "هشت میلیون دلار آمریكا" واریز شده است كه بین گروههای شیطان پرست در شهرهای مختلف ایران توزیع می‌گردد.

وی با بیان اینكه تعداد اعضای این گروه در برخی شهرهای كشور به دو هزار نفر بالغ می‌شود، اضافه كرد: مطالب ارائه شده نشان می‌دهد كه برخی فعالیت‌های ضد امنیتی نیز توسط برخی عناصر خاص در این گروهها برای رژیم صهیونیستی انجام می‌شود.
این منبع آگاه با یادآوری اینكه مجوزهای ارائه شده توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی برای چاپ گسترده كتابهای گروه‌های هوی‌متال در كشور زمینه ارتباط نزدیك فكری اعضای این جریان در سراسر كشور را فراهم ساخته است، افزود: در سالهای اخیر به دلیل عدم وجود هرگونه نظارت و كنترل واقعی در كشور، گروههای اجتماعی معارض كاركرد سیاسی و ضد امنیتی پیدا كرده و زمینه سوء استفاده‌ههای ضد ملی بیگانگان از آنها فراهم شده است…در حال حاضر گروه متال با قدیمی‌ شدن علاقه به رپ در ایران، طرفداران بیشتری را به خود جذب نموده است.
سعی می شود در این مقاله به بررسی برخی از این موسیقی های شیطانی و شیطان پرستی پرداخت.

موسیقی رپ
 تاریخچه:
RAP، فرهنگی كه خصوصاً به جوانان سیاه و اقشار تحتانی در جوامع غرب تعلق دارد، از آمریكا سرچشمه گرفته و شورشگران سراسر جهان را تحت تاثیر قرار داده است موسیقی RAP از تكامل اشكال دیگری از موسیقی سیاهان در محله های فقیرنشین برانكس نیویورك و تا حدودی هارلم شكل گرفته است. این محلات، نقطه تمركز گروههائی از سیاهان است كه سالها پیش تحت شرایط فلاكت بار اقتصادی مجبور به مهاجرت از ایالات جنوبی به شهرهای بزرگ نظیر نیویورك شدند.

اواخر دهه 1960، وقتی كه آمریكا زیر ضربه مبارزات انقلابی در كشورهای تحت سلطه اش، خصوصاً ویتنام، قرار داشت و انقلاب چین نیز بر شورشگران و انقلابیون در ایالات متحده تاثیر نهاده بوددر شهرهای بزرگ آمریكا تضادهای طبقاتی میان سیاه با بورژوازی امپریالیستی و پایه های اجتماعیش حدت و شدتی فوق العاده یافته بود. بین محلات فقیر نشین سیاه با سایر نقاط شهر نیویورك، چیزی شبیه به خط مرزی وجود داشت . خط مرزی شاهد درگیری میان دسته های متشكل سفیدهای نژاد پرست و پلیس از یكطرف با گروه های بزرگ و متشكل جوانان سیاه بود . گروه های RAP از دل همین تشكلات شورشی سیاه شكل گرفت.

در اینجا قسمتی از نخستین ترانه RAP اعتراضی كه از معروفیتی بین المللی برخوردار گشته و "پیام" نام دارد را میخوانیم. این ترانه از آثار "گرند مستر فلش" و گروه "فوریوس فایو" است. این ترانه حكایت شرایط نابسامان طبقه های فقیر نشین جامعه است. دستم را بروی اسلحه ام میفشارم، چرا كه قصد جانم را كرده اند مرا هل ندهید، دیگر جان به لبم رسیده می كوشم به سیم آخر نزنم اینجا درست مثل یك جنگل است و بعضی وقتها تعجب میكنم كه چگونه می توان جان سالم بدر برد

در همان سالهای نخستین شكل گیری رپ با دخالت قدرتمندان ، هدفهای سیاسی و اجتماعی گروه های سیاهپوست ، دستخوش نوعی تحریف گردیده و در نتیجه به ابزاری در دست سیاستمداران و صیهیونیسم تبدیل شدند .
در طول مدتیكه رپ شكل می گرفت ، عناوین مختلفی از این نوع موسیقی توسط موزیسین ها بوجود آمد كه با پیوستن خوانندگان معروفی به این گروه موسیقی رپ طرفداران زیادی را به خود جلب و جذب نمود .

آن رپ نسبت به گروههای دیگر طرفداران بیشتری دارد و جوانان علاقمند به موسیقی آن گوش میدهند و براساس مدلهایی كه آنها به آنها القاء میشود ، لباس می پوشند و آرایشهای ظاهری رپ را برمیگزینند .
شلوارهایی كه پاچه گشاد آن بر روی زمین كشیده مشود ، مانتوهایی با آستین های بلند ، موهای روغن زده و چسبیده بر سر ، عینك های دودی با قالب فلزی ، خط ریش پایین تر از گوش پسران و روسریهای كوچك و معمولا سفید رنگ دختران ، ویژگی ظاهری گروه رپ است .

برخی از گروههای زیر مجموعه رپ عبارتند از :
1- ASE OF BASE :كه در سبك موسیقی پاپ از سال 1988 در آمریكا و اروپا برنامه اجرا می كنند كه اعضای این گروه چهار خواننده سیاهپوست هستند كه عموما محور اشعارشان پیرامون عشق و روابط آزاد غیراخلاقی میباشد .

2- NEW KIDS OF THE BLACK :كه از سال 1987 برنامه اجرا میكنند ، آهنگهای آنها بسیار تند و با مضامینی درباره عشق و زندگی اجرا می شوند .خوانندگانی بنامهای كوئین و جیمی به همراه دو سیاه پوست دیگر كه همگی هم جنس باز هستند عضو این گروه می باشند.
موسیقی متال
موسیقی متال دارای زیر مجموعه های زیادی است كه برخی از آنان جز مهمترین گروههای شیطان پرست محسوب مشوند مانند هوی متال و بلك متال و….

Black Metal
بلك متال در نروژ از زمانی پدید آمد كه نئو وایكینگ های نروژ در جستجوی راه و وسیله ای برای نابود كردن مسیحیت در نروژ و بعد در تمام دنیا بودند و در این راه انسانهای بسیاری را كشتند و كلیساهای زیادی را آتش زدند و بلك متال را تا نهایت نواختند تاشاید خدای تاریك ها باز گردد .
موسیقی كه سخن از دنیای تاریك سرد و بیروح را بیان میكند سبكی مملو از خوشونت مرگ و كشتار

DEATH METAL
مرگ ، یگانه حقیقتی است كه راه فراری از آن نیست . ایده مرگ در نزد شیطان پرستان به دو دسته بسیار عمده تقسیم می شوند . دسته اول كسانی كه خودآگاهانه مرگ و ماندن در جهنم را ترجیح می دهند . دسته دوم كسانی كه منكر مرگ می شوند و بر این گمانند كه پرستش شیطان كفایت می كند تا او آنان را از چنگال مرگ رهائی بخشد و عمری جاودان نصب آنان گرداند . از این مكان دسته اول خطرناكترند زیرا آگاهانه به جنگی نامقدس در برابر خداوند روی می آورند . جنگی كه می دانند در آخر به شعله های آتش ختم می شود . آنان گناه را زینت درونی انسان تصور می كنند . به مرحله ای می رسند كه دیگر گناه برای زندگی آنان از آب و نان نیز ضروری تر می شود تا درجه ای كه دیگر چیزی به جز گناه نمی بینند . گناه ، گناه ، گناه . به هر گناهی دست می زنند . ربا ، قتل ، دروغ ، تهمت ، دزدی ، شرب خمر ، هتاكی به مقدسات و مومنین ، اعمال منافی عفت

تعداد زیاد دیگر سبك متال وجود دارد كه هر كدام دارای خصوصیات خاص خود هستند اما وجه اشتراك بسیاری از آنان عبارت است از رواج خشونت و فحشا
با توجه بدانچه ذكر شدكه بیانگر بخشی از فرهنگ غرب و در راس آن امریكا است آیا این سخن پرزیدنت بوش كه:ارزشهای و موضوعات مورد علاقه آمریكا برای هر كسی و در هر جامعه ای درست و مفید است…!

و آیا این سخن دیگر معنایی دارد كه:
اهداف آمریكا برقراری صلح ،تداوم آزادی و رسیدن به سعادت و خوشبختی است!
ولی معنی این سخن توماس فردمن تحلیلگر سیاسی آمریكا كه می گوید:
جنگ با این دشمن(اسلام)با ارتش ممكن نیست بلكه باید در مدارس ،مساجد،و كلیسا ها و معابد به رویارویی با آن پرداخت و این راه جز با همكاری روحانیون ،كشیشان و راهبان نمی توان به پیروزی دست یافت.
[ سه شنبه هجدهم آبان 1389 ] [ 15:36 ] [ عارف ]
در  فراماسونری  عددی  خوش  یمن  است   و  صاحب  درجه ی  33،  بیشترین   قدرت   را   داراست.  به   نظر  می رسد  که فراماسونرها این موضوع را به تمام فعالیتهایشان تعمیم داده و  تلاش  کرده اند تا  در حوالی مدار 33 درجه ی عرض جغرافیایی،  فعالیت های خاصی  را  انجام دهند.





ادامه ی شواهد ارتباط آمریکا با فراماسونری

9 – عضویت هر دو رقیب انتخاباتی انتخابات ریاست جمهوری سال  2004  آمریکا  در گروه مخفی و ماسونی (Skull & Bones).(65)

(جرج بوش و جان کری دو رقیب از یک گروه)؛  این  مسأله  باعث  سر  و  صدای زیادی در روزنامه ها شد و از نظر آنها معنی نداشت که دو رقیب انتخاباتی، عضو یک گروه باشند؛ زیرا در این حالت، رقابت بین این دو بی معنی بود. (از همین جا می توان فهمید که احزاب مخالف و جناح بندی  در   آمریکا معنا ندارد  و  همه ی  احزاب آمریکا، جزء  شبکه های  ماسونی  هستند.)   گروه  استخوان و جمجمه  (Skull & Bones)،  محلی  برای  پرورش  نخبگان   سیاسی   آمریکا   است   تا گروه های ماسونی بتوانند توسط این  نخبگان،  اهداف  شیطانی  خود  را  پیش ببرند.

گروه (Skull & Bones)  محلی  برای  انجام اعمال شیطانی و تصمیم گیری برای آینده ی آمریکا و کل جهان است.  در  مورد ماهیت  شیطانی  این  گروه،  اسناد فراوانی وجود دارند که چند تا از آن ها در زیر ارایه می شوند:

A: فیلمی کوتاه و صامت از گروه (Skull & Bones).

برای دانلود فیلم اینجا کلیک کنید:



http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(55).jpg

کلیپی از گروه مخفی و ماسونی (Skull & Bones)

 
B: تصویری از مراسم  شیطانی  گروه  (Skull & Bones) در کنار  قبرستان.

 

(این  مراسم  برای  عضویت  در  گروه  ضروری  است.  گفته   می شود   که جرج بوش  در بین اعضای این گروه،  در مراسم  مذکور  تبحر فراوانی  داشته و ملقب به Magog بوده است.66
 
http://www.alvadossadegh.com/alvadossadegh/Images/Article/Freemasonry%20-%20Dajjal%20of%20Apocalypse%20(56).jpg 

تصویری از مراسم شیطانی گروه مخفی و ماسونی (Skull & Bones)
[ یکشنبه شانزدهم آبان 1389 ] [ 15:33 ] [ عارف ]

 3 – اکثر روسای جمهوری آمریکا در گروه های مخفی و ماسونی  شامل  Masonry، Freemasonry، Occult، Illuminati، Secret Society  و ...   عضو   بوده اند؛   به نحوی که 14 تن از آن ها تنها عضو فراماسونری بودند و قریب به همین تعداد نیز در گروه های Illuminati و ... عضویت داشته اند. به جرأت می توان گفت که بالغ بر 95 – 90 در صد آنها عضو این گروه ها بوده اند  و  در  این  زمینه  نیز اسناد  و مدارک  زیادی  به  دست  آمده است.(50)  در این مورد هیچ تفاوتی بین جمهوریخواه ها و دموکرات ها وجود ندارد؛  حتی گهگاه ارتباط دموکراتها با لابی های صهیونیستی آمریکا مثل ایپک، قوی تر از جمهوریخواه ها بوده است.

 تنها  چند  رئیس جمهور  آمریکا  قطعاً  غیر  ماسونی  یا  ضد  ماسونی  بوده اند  که مهمترین آن ها عبارتند از:(51)

 1 – Abraham Lincoln  (ترور شد.)
2 – Ulysses S .Grant (جزء روسای جمهور قدیم است.)
3 – John F. Kennedy (ترور شد.)  « کندی،  تنها رییس جمهور کاتولیک  آمریکا بوده است. »

چند مثال از روسای جمهور ماسونی:


جمهوریخواه: جرج بوش پدر, جرج بوش پسر                     دموکرات : لیندون جانسون, بیل کلینتون
(هر دو عضو گروه اسکلت و جمجمه بوده اند.)



رونالد ریگان رییس جمهور جمهری خواه سابق آمریکا در مراسم کسب گواهینامه ماسونی یک فراماسونر در کاخ سفید


روسای جمهور ضد ماسونی:




آبراهام لینکلن                                        اولیسس گرانت                            جان.اف.کندی


نکته ی مهم و بحث برانگیزی که جلب توجه می کند، این  است  که  چرا  از  بین  3
رئیس جمهور ضد ماسون ، 2 نفرشان ترور شدند در  حالی که از بین روسای جمهور ماسون، کسی ترور نشده است؟!(52)

 4 – نحوه ی ساخت بناها و ساختمان های شهر واشنگتن (پایتخت آمریکا).

 این شهر در بین  مسیحی های  غیر اوانجلیکال  مثل  کاتولیک ها  و  فرقه های   دیگر  پروتستان،   به  دلیل   وجود  علامت ها  و  نمادهای   شیطانی  به  شهر  شیطان  ملقب شده است.

    * اولین ساختمان   مورد   بحث،   پنتاگون  (وزارت جنگ آمریکا)  است.  پنتاگون  به شکل 5 ضلعی ساخته شده، که اگر اقطار آن را به هم وصل  کنیم،  ستاره ی پنج گوش در وسط آن به  وجود  می آید  که  نسبت  به  کاخ سفید،  معکوس است و تشکیل Baphomet می دهد.(53)




عکس راست: نماد های مختلف از Pentagon, و موقعیت آن نسبت به کاخ سفید. همان گونه که ملاحظه می فرمایید ,اقطار Pentagon نسبت به کاخ سفید ,حالت ستاره 5 گوشه ی معکوس یا Baphomet دارد_ عکس چپ: تصویر فوق همان تصویر مجاور است که چرخانده شده تا حالت Baphomet اقطار پنتاگون نسبت به کاخ سفید , بهتر مشخص شود.

    *  نحوه ی قرار گیری ساختمان های مهم دولتی و ماسونی از جمله  کاخ سفید و کنگره (کاپیتول) نسبت به یکدیگر:

     * اگر کاخ سفید و میدانهای اطرافش را به هم وصل کنیم، نسبت به کاخ سفید، شکل ستاره ی 5 پر معکوس یا Baphomet   به دست می آید.54  تصویر زیر که  مطلب  فوق را  نشان  می دهد،  توسط  برنامه ی  Google Earth  تهیه شده است.


نحوه قرار گرفتن میادین اطراف کاخ سفید (تشکیل Baphomet )


    *  در این تصویر، نقشه ی  اولیه ی  واشنگتن  دیده  می شود.  با  دقت  در  این نقشه خواهیم دید که طراحی خیابانها و میادین  به  گونه ای  بوده  است  که نماد Baphomet  در گوشه ای از آن رؤیت شود.55



نقشه ی اولیه شهر واشنگتن. در داخل دایره قرمز , شما میتوانید Baphomet را به وضوح ببینید که فقط نصف یک ضلع آن ناقص است که این نقص در داخل بیضی آبی نشان داده شده است. به نظر میرسد که طراحان ماسونی شهر واشنگتن برای ممانعت از مخالفت جامعه ی آن زمان آمریکا(که به شدت مذهبی بود). قسمت کوچکی از Baphomet را طراحی نکرده اند تا از وضوح آن بکاهند.


    *  در این شکل، 3 ساختمان مهم آمریکا دیده می شود؛ اگر از  ساختمان  کنگره (کاپیتول) به کاخ سفید خطی رسم کنیم (البته این خط در امتداد خیابانی قرار  می گیرد  که  این 2 ساختمان را به هم وصل  کرده  است.)،  و  خطی  هم  از کنگره به بنای  یادبود جفرسون Jefferson Memorial   وصل  کنیم (جفرسون نیز ماسون بوده است)، علامت پرگار  به  وجود   می آید.   همچنین  اگر  دو  خط  عمود  بر  هم  از  بنای  یادبود لینکلن (Lincoln Memorial) به  کاخ سفید  و  بنای یادبود جفرسون وصل کنیم، علامت گونیا حاصل می شود. (لازم به ذکر  است که لینکلن ماسون  نبوده است،   اما  بنای یادبودش  را  نیز  خودش  نساخته است، بلکه یک رییس جمهور ماسون بنای مذکور را احداث کرده است.) تصویر زیر که مطلب فوق را نشان  می دهد،  توسط  برنامه ی  Google Earth  تهیه شده است.



وضعیت قرار گیری ساختمان دولتی و ماسونی شهر واشنگتن

    * همچنین زاویه ی به وجود آمده بین  2  خط  فرضی  که  یکی  از  بنای  یادبود جفرسون و کاخ سفید می گذرد و  دیگری  از  پنتاگون  به  کاخ سفید  کشیده می شود، 33 درجه می باشد. البته  این  نکته  را  باید  خاطر  نشان  کرد  که زاویه ی 33 درجه ی مذکور را تنها هنگامی که تصویر شهر واشنگتن با مقیاس واقعی تهیه شود، می بینیم. و در صورتی که مقیاس را رعایت نکنیم، زاویه ی مذکور را نمی بینیم.  تصویر زیر که مطلب فوق را نشان می دهد و نمای شهر  را با  مقیاس  واقعی  ارایه  می نماید،  توسط  برنامه ی  Google Earth  تهیه شده است.


وضعیت قرار گیری ساختمان دولتی و ماسونی شهر واشنگتن


تمام این نکات  گفته   شده،  نشان دهنده ی  توطئه ی  فراماسونها  است.  به نحوی که آنها حتی نمادهای خود را در طراحی شهرها به کار بسته اند.
5 - اولین  سنگ  بنای  کنگره  (کاپیتول)  که   حدود   200   سال   پیش   در   خاک گذاشته شد، دارای نقش پرگار و گونیای فراماسونری بود.56

 می توان گفت که حتی کنگره ی آمریکا هم با اهداف  ماسونی  پایه ریزی  شد. در تصاویر زیر مراسم نمادینی را می بینید که  به  مناسبت  دویستمین  سالگرد تأسیس   کنگره برگزار شد. این مراسم دقیقآً  مشابه  مراسم  واقعی  تأسیس کنگره در  200 سال پیش بود. (به علامت  پرگار و گونیای روی  سنگ  بنا  توجه فرمایید.)





مراسم نمادینی که به مناسبت دویستمین سالگرد تاسیس کنگره برگزار شد.(به علامت روی سنگ بنا توجه فرمایید.)





مراسم نمادینی که به مناسبت دویستمین سالگرد تاسیس کنگره برگزار شد.(به علامت روی سنگ بنا توجه فرمایید.)





سنگ بنایی که در سال 1932 به مناسبت صد و سی نهمین سالگرد تاسیس کنگره و در مراسمی مشابه مراسم بالا مورد استفاده قرار گرفت. این سنگ در حال حاظر در موزه نگه داری میشود
[ شنبه پانزدهم آبان 1389 ] [ 23:59 ] [ عارف ]
طرح های اولیه ارائه شده  برای  پرچم  آمریکا،  به  وضوح  دارای  علامت ها   و نمادهای فراماسونری بودند. از جمله چشم جهان بین  یا  چشم نورافشان،  که به نظر می رسد به دلیل نوپا بودن آمریکا در  آن  زمان،  مؤسسین  آمریکا  از ریسک در این زمینه اجتناب کردند، زیرا به دلیل وجود  جو مذهبی  در  مردم  آن زمان، ممکن بود علایم واضح ماسونی، مردم را از نیات  شیطانی سیاستمداران آگاه نماید و بدین ترتیب، حکومت نوپای ماسونی آمریکا سرنگون گردد.

 


ابزارهای فراماسونری

 فراماسونری در طول تاریخ با تمام وجود، از همه ی قدرت و  امکانات  موجود  برای رسیدن به مقاصد شوم خود بهره برده است. بعد از نابودی حکومت مصر باستان، این عقیده شیطانی به شکلی مخفی و رمزآلود ولی فعالی و پویا، در طی  اعصار و قرون در بین جوامع خزیده است. از اواخر  قرن 18 و اوایل قرن 19 و  همزمان  با استقلال  آمریکا (که کشوری با  ارکان کاملاً ماسونی است)، فراماسونری  با این تفکر که دیگر در موضع قدرت قرار گرفته است، آهسته آهسته خود را از لایه های زیرین جوامع بیرون کشیده و بدون واهمه، نمادهای خود را عرضه نموده است؛  تا آنجا که در سالهای اخیر به دلیل قدرت فراوان، اعمال  خود  را  علنی تر  کرده  تا عده ای را با ترساندن از قدرت خود، به سمت خویش جذب کند و  پایه های  خود را مستحکم تر نماید.

 فراماسونری در طول تاریخ برای پیشبرد اهداف خود و مبارزه با ادیان الهی،  در دو جبهه ی کلی و مهم به فعالیت پرداخته است:

1 – جبهه ی اقتصادی، سیاسی، نظامی و تکنولوژیکی  (که  از  اواخر  قرن 18  و اوایل  قرن 19  به  موفقیت  نایل  شده  و  از  آن  زمان  جهان  را  تحت  تأثیر  قرار داده است.) در این جبهه، نقش اصلی را  کشورهای  اسرائیل  و  آمریکا برعهده دارند .  آمریکا  و  اسرائیل  علاوه  بر  عملکرد بارز  خود  در  زمینه ی سیاسی و اقتصادی  و  نظامی،  به  صورت  غیر مستقیم  نیز  با حمایت  از  گروه های  شیطان پرست،  به  ترویج  فساد و فحشا  و  اعمال شیطانی  مبادرت می ورزند. نکته ی مهم و جالب توجه این  است  که  سردمداران  و  رؤسا  و استادان اعظم ماسونی و آنان که گرداننده ی  این  شبکه  هستند،  ظاهری شیک و آراسته و عادی دارند، ولی رده های پائین و مردم عادی که به سمت گروه های شیطان پرست کشیده  می شوند،  از  ظاهر و آرایش شیطانی برخوردارند.

 2 – جبهه ی فکری، عقیدتی و فرهنگی (که با نفوذ در ادیان، قصد تخریب آنها  را، هم از درون و هم از بیرون داشته است.)

در  جبهه ی  عقیدتی،  فراماسونری  با  عناوین  مختلف  در   دین های   اسلام، مسیحیت و یهودیت نفوذ کرده است:

  •  اسلام: از  طریق  رواج  بهائیت،  بعضی   از   فرقه های   عرفانی   نوپا   و فراماسونهای طیف Shriner، قصد تضعیف دین اسلام را داشته و دارد.

  •  مسیحیت: فراماسونری گروه هایی به  نام  اوانجلیکالها  (نوانجیلی ها)  را رواج داده که اهداف و اعمالشان هم جهت با عقاید فراماسون ها است و این گروه ها تا حد  زیادی  هم موفق  بوده اند.  فراماسونها  در  واتیکان  و بعضی از فرقه های پروتستان هم نفوذ  کرده اند.  از  این  مطلب  می توان نتیجه گرفت  که مشکلات اخیر واتیکان با اسلام و کشورهای اسلامی  نیز ناشی از همین موضوع می باشد.

  •  یهودیت : اکثر یهودیان بالاخص ساکنین اسرائیل جزء  وابستگان  تشکیلات ماسونی هستند . ارتباط یهود و فراماسونری ارتباطی دوطرفه است،  یهود به رواجتعالیم ماسونی یا کابالا پرداخته و فراماسونری هم از یهود  حمایت می کند.


پس از ذکر اطلاعات مقدماتی پیرامون فراماسونری، به بررسی شواهد ارتباط کشور ها و گروه های مختلف با فراماسونری می پردازیم.
 
شواهد ارتباط آمریکا با فراماسونری

 1 – برجسته ترین  افرادی  که  بیانیه ی  اعلان  استقلال  آمریکا  را  در  سال  1776 میلادی  امضا کردند، فراماسون بوده اند.(45) اینان عبارتند از:

Benjamin Franklin-Thomas Jefferson-George Washington-John Adams

(البته در مورد جان آدامز نظرها  متفاوت  است،  ولی  در  مورد  3  تن  دیگر،  در  ماسون بودنشان شکی وجود ندارد. نکته ی دیگر این که منظور از  John Adams در این جا، John Adams پدر است،  نه  John Quincy Adams یا John Adams پسر.)
 
 

برجسته ترین امضا کنندگان بیانیه ی اعلان استقلال آمریکا در سال 1776. (همگی آنها ماسون بوده اند)


George Washington  که  اولین  رئیس جمهور  آمریکا  بود،  لقب  استاد  اعظم فراماسونری (بالاترین درجه و رتبه در فراماسونری ، و تقریباً همرده ی اسقف در مسیحیت  و  خاخام  در  یهودیت)  داشت. در تصویر،  جرج واشنگتن  در  یک  لژ فراماسونری دیده می شود، در این عکس علامت گونیا و پرگار روی پیشبند وی دیده می شود  و  در  بالای  سرش  علامت G  (=Goatبز)   نمایش  داده  شده  است.46

 

 
 
 
 
 
 

جرج واشنگتن در لژ فراماسونری



مجسمه یادبود جرج واشنگتن در شهر واشنگتن.(47)
بسیاری از مردم آمریکا که از این مجسمه بازدید میکنند , از مشاهده مجسمه نیمه لخت اولین رییس جمهور خود تعجب می کنند . اما اگر این مجسمه را با تصویری که شیطان پرستان از شیطان (Bamphomet) متصورند مقایسه کنیم به مطالب مهمی پی خواهیم برد. به خصوص اگر به حالت دست ها توجه کنیم. (نکته دیگری که در شکل دیده میشود, عصایی است که در دامن (Bamphomet) وجود دارد و به دور آن دو مار پیچ خورده اند. امروزه این علامت سمبل تجارک بوده و Caduceus نام دارد. این علامت اصالتا" در مصر باستان وجود داشته است و با توجه به وجود تجار بزرگ در فراماسونری , به نظر میرسد که آنان تعمدا" از این علامت به عنوان سمبل تجارت استفاده کرده اند و متاسفانه کماکان این علامت در نقاط مختلف دنیا به عنوان نماد تجارت استفاده میشود.)







2 – طرح های اولیه ارائه شده  برای  پرچم  آمریکا،  به  وضوح  دارای  علامت ها   و نمادهای فراماسونری بودند.49 از جمله چشم جهان بین  یا  چشم نورافشان،  که به نظر می رسد به دلیل نوپا بودن آمریکا در  آن  زمان،  مؤسسین  آمریکا  از ریسک در این زمینه اجتناب کردند، زیرا به دلیل وجود  جو مذهبی  در  مردم  آن زمان، ممکن بود علایم واضح ماسونی، مردم را از نیات  شیطانی سیاستمداران آگاه نماید و بدین ترتیب، حکومت نوپای ماسونی آمریکا سرنگون گردد.


طرح های اولیه پیشنهادی برای پرچم آمریکا(به چشم جهان بین توجه فرمایید
 
 
 
[ سه شنبه یازدهم آبان 1389 ] [ 20:49 ] [ عارف ]

 

بنيانگذاران فرقه وهابيت



 

ابن تيميّه بنيان‏گذار انديشه وهّابيّت


احمد بن تيميّه، نظريه پرداز وهابيت، در سال 661 ه . ق.(1) پنج سال پس از سقوط خلافت بغداد در حرّان از توابع شام به دنيا آمد و تحصيلات اوليّه خود را در آن سرزمين به پايان برد. پس از حمله مغول به اطراف شام، همراه خانواده‏اش به دمشق رفت و در آن‏جا اقامت گزيد.

1. اولين آثار انحراف ابن تيميه:
در سال 698 ه . ق. به تدريج آثار انحراف در ابن تيميه ظاهر شد، به‏ويژه به هنگام تفسير آيه شريفه «الرَّحْمَـنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى »(2)، در شهر حماة(3) براى خداوند تبارك وتعالى جايگاهى در فراز آسمان‏ها كه بر تخت سلطنت تكيه زده است، تعيين كرد(4). اين تفسير، مخالف آياتى چون: «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْ‏ءٌ »(5) و «وَ لَمْ يَكُن لَّهُ



(1) الدرر الكامنة، ج 1، ص 144.
(2) طه (20) آيه 5. «همان بخشنده‏اى كه بر عرش مسلّط است».
(3) در 150 كيلومترى شهر دمشق واقع است.
(4) او در كتاب العقيدة الحمويّة، صفحه 429 مى‏گويد: «إنّ اللّه تعالى فوق كلّ شى‏ء وعلى كلّ شى‏ء وأنّه فوق العرش وأنّه فوق السماء ...».
(5) شورى (42) آيه 11. «هيچ چيز همانند او نيست».

(62)

كُفُوًا أَحَدُ »(1) مى‏باشد كه خداوند را از هر گونه تشبيه به صفات مخلوقات منزّه ساخته است.

2. عكس العمل افكار باطل ابن تيميه:
انتشار افكار باطل ابن تيميّه در دمشق و اطراف آن، غوغايى به‏پا كرد؛ گروهى از فقيهان عليه او قيام كرده و از جلال‏الدين حنفى، قاضى وقت، محاكمه ابن تيميّه را خواستار شدند؛ ولى او از حضور در دادگاه امتناع ورزيد.
ابن تيميّه همواره با آراى خلاف خود، افكار عمومى را متشنّج مى‏كرد و باورهاى عمومى را سست مى‏كرد، تا اين‏كه در هشتم رجب سال 705 ه، قضات شهر، همراه ابن تيميّه در قصر نايب السلطنه حاضر شدند و كتاب الواسطيّه وى قرائت شد، پس از دو جلسه مناظره با كمال الدين ابن زَمْلَكانى(2) و اثبات انحراف فكرى و عقيدتى ابن تيميّه، او را به مصر
تبعيد كردند.



(1) إخلاص (112) آيه 4. «و براى او هيچ گاه شبيه و مانندى نبوده است».
(2) ابن زملكانى، محمّد بن على كمال الدين متوفّاى 727، از فقهاى شافعى در عصر خويش بوده و رياست مذهب شافعى به او محوّل گشت. الأعلام، ج 6، ص 284.
يافعى در حقّ او مى‏گويد: امام علاّمه منحصر به فرد مفتى منطقه شامات، استاد شافعيه در عصر خويش، قاضى القضاة كه خبره و متخصّص در متون روايى و در آگاهى به مذهب و اصول آن بوده است. مرآة الجنان، ج 4، ص 178.
ابن كثير مى‏گويد: استاد شافعيه در عصر خود بوده كه رياست تدريس و افتاء و مناظره به او واگذار گرديد. و به هم دوره‏هاى خود در مذهب شافعى چيره گشت و برترى يافت. البدايه و النهايه، ج 14، ص 152.

(63)


در آن‏جا نيز به سبب نشر انديشه‏هاى انحرافى، به دستور ابن محلوف مالكى، قاضى وقت به زندان محكوم گشت و سپس در 23 ربيع الأوّل سال 707 ه. ق. از زندان آزاد شد.

3. ابن تيميّه پاى ميز محاكمه:
ابن كثير مى‏نويسد:
در شوّال 707 هجرى، صوفيّه به‏سبب جسارت‏هايى كه ابن تيميّه به ابن عربى كرده بود به دولت مصر شكايت كردند و داورى بر عهده قاضى شافعى واگذار گرديد و مجلس محاكمه‏اى تشكيل شد، ولى مطلب خاصّى عليه ابن تيميّه ثابت نشد و در همان مجلس گفت:
«لايستغاث إلاّ باللّه، لايستغاث بالنبى استغاثة بمعنى العبارة، ولكن يتوسل به ويتشفع به»؛ استغاثه منحصر به خداوند است و از پيامبر نمى‏شود طلب يارى كرد، ولى مى‏شود به او توسل جست و طلب شفاعت كرد.
ولى قاضى بدر الدين احساس كرد كه وى در قضيّه توسّل، ادب را نسبت به پيامبر گرامى
[ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] رعايت نمى‏كند، نامه‏اى به قاضى شافعى نوشت تا او را به مقتضاى شريعت مجازات نمايد.
قاضى شافعى نيز گفت: من نسبت به ابن تيميّه همان سخنى را گفتم كه به ديگر منحرفان مى‏گويم. آن‏گاه دولت مصر ابن تيميّه را بين رفتن به دمشق، اسكندريه و يا زندان، مخيّر ساخت، ابن تيميّه زندان را برگزيد و روانه زندان شد(1).



(1) ابن كثير به نقل از البرزالى مى‏گويد: «وفي شوّال منها شكى الصوفية بالقاهرة على الشيخ تقي الدين وكلّموه في ابن عربي وغيره إلى الدولة، فردّوا الأمر في ذلك إلى القاضى الشافعي، فعقد له مجلس وادّعى عليه ابن عطاء بأشياء فلم يثبت عليه منها شيء، لكنّه قال: «لايستغاث إلاّ باللّه، لا يستغاث بالنبي استغاثة بمعنى العبارة، ولكن يتوسّل به ويتشفع به إلى اللّه» فبعض الحاضرين قال ليس عليه فى هذا شئ.
ورأى القاضى بدر الدين بن جماعة أنّ هذا فيه قلّة أدب، فحضرت رسالة إلى القاضي أن يعمل معه ما تقتضيه الشريعة، فقال القاضى قد قلت له ما يقال لمثله، ثم إن الدولة خيروه بين أشياء إما أن يسير إلى دمشق أو الإسكندرية بشروط أو الحبس، فاختار الحبس».
بدايه ونهايه، ج 14، ص 51.

(64)

عاقبت در سال 708 ه . ق. از زندان آزاد شد، ولى فعّاليّت مجدّد وى باعث شد كه آخر ماه صفر 709 ه . ق. به اسكندريّه مصر تبعيد شود و پس از هشت ماه به قاهره بازگردد.
ابن كثير مى‏نويسد:
22 رجب سال 720 ه . ق. ابن تيميّه به دار السعاده احضار شد و قضات و مفتيان مذاهب اسلامى (حنفى، مالكى، شافعى و حنبلى) او را به سبب فتاواى خلاف مذاهب اسلامى مذمّت و به زندان محكوم كردند، تا اين كه در دوم محرّم سال 721 ه .ق. از زندان آزاد گرديد(1).
ابن حجر عسقلانى آورده است:
ابن تيميّه را جهت محاكمه نزد قاضى مالكى بردند، ولى در برابر



(1) «وفي يوم الخميس ثاني عشرين رجب عقد مجلس بدار السعادة للشيخ تقي الدين بن تيميّة بحضرة نائب السلطنة وحضر فيه القضاة والمفتيون من المذاهب وحضر الشيخ وعاتبوه على العود إلى الإفتاء بمسألة الطلاق ثمّ حبس في القلعة فبقى فيها خمسة أشهر وثمانية يوما، ثمّ ورد مرسوم من السلطان بإخراجه يوم الإثنين يوم عاشوراء من سنة إحدى وعشرين». البدايه و النهايه، ج 14، ص 111، حوادث سال 726.

(65)

پرسش‏هاى قاضى، پاسخ نداد و گفت: اين قاضى با من عداوت دارد و هرچه قاضى اصرار ورزيد وى از پاسخ استنكاف كرد. آن‏گاه قاضى دستور داد وى را در قلعه‏اى حبس كردند.
وقتى به قاضى خبر رسيد كه برخى از افراد نزد ابن تيميّه، رفت و آمد مى‏كنند، گفت: «اگر به خاطر كفرى كه از وى ثابت شده، كشته نشود، بايد نسبت به وى سخت‏گيرى شود.» آن‏گاه دستور داد وى را به زندان انفرادى انتقال بدهند.
پس از آن كه قاضى به شهر خويش برگشت در دمشق اعلام عمومى كردند:
«من اعتقد عقيدة ابن تيميّة حلّ دمه وماله، خصوصا الحنابلة؛ هركس عقايد ابن تيميّه را داشته باشد به ويژه حنبلى‏ها، خون و مالش حلال است».
و اين اعلاميه را توسّط يكى از علماى بزرگ اهل سنّت، به نام شهاب محمود در مسجد جامع دمشق قرائت كرد كه به دنبال آن حنبلى‏ها و افراد ديگرى كه در معرض اتّهام بودند، جمع شدند و اعلام كردند كه ما بر مذهب و عقيده امام شافعى هستيم(1).



(1) «فادّعى على ابن تيميّة عند المالكي فقال: هذا عدوّي ولم يجب عن الدعوى، فكرّر عليه فأصرّ، فحكم المالكي بحبسه فأقيم من المجلس وحبس في برج.
ثمّ بلغ المالكي أنّ الناس يتردّدون إليه، فقال: يجب التضييق عليه إن لم يقتل وإلاّ فقد ثبت كفره فنقلوه ليلة عيد الفطر إلى الجبّ وعاد القاضي الشافعي إلى ولايته ونودي بدمشق من اعتقد عقيدة ابن تيميّة حلّ دمه وماله، خصوصا الحنابلة، فنودي بذلك وقرى‏ء المرسوم وقرأها ابن الشهاب محمود فى الجامع ثمّ جمعوا الحنابلة من الصالحيّة وغيرها وأشهدوا على أنّهم على معتقد الإمام الشافعي».
الدرر الكامنه، ج 1، ص 147.

(66)


انتقاد بزرگان اهل سنّت از ابن تيميّه



1. ذهبى، پيروان ابن تيميه را بيگانه، فرومايه و مكّار مى‏داند:
ذهبى متوفّاى 774، دانشمند بلند آوازه اهل سنّت كه خود همانند ابن تيميّه، حنبلى مذهب بود و در علم حديث و رجال سرآمد عصر خويش بود، در نامه‏اى خطاب به وى مى‏نويسد:
يا خيبة! من اتّبعك فإنّه معرض للزندقة والإنحلال ... فهل معظم أتباعك إلاّ قعيد مربوط، خفيف العقل، أو عاميّ، كذّاب، بليد الذهن، أو غريب واجم قويّ المكر، أو ناشف صالح عديم الفهم، فإن لم تصدّقنى ففتّشهم وزِنْهم بالعدل ... ؛ اى بى‏چاره! آنان كه از تو متابعت مى‏كنند در پرتگاه زندقه و كفر و نابودى قرار دارند ... نه اين است كه عمده پيروان تو عقب مانده، گوشه گير، سبك عقل، عوام، دروغ‏گو، كودن، بيگانه، فرومايه، مكّار، خشك، ظاهر الصلاح و فاقد فهم هستند. اگر سخن مرا قبول ندارى آنان را امتحان كن و با مقياس عدالت بسنج.
تا آن جا كه مى‏نويسد:
فما أظنّك تقبل على قولي وتصغى إلى وعظي، فإذا كان هذا حالك عندي وأنا الشفوق المحبّ الوادّ، فكيف حالك عند أعدائك، وأعداوءك واللّه فيهم صلحاء وعقلاء وفضلاء كما أنّ أولياءك فيهم فجرة كذبة جهلة(1)؛ گمان نمى‏كنم تو سخن مرا قبول كنى! و به نصيحت‏هاى من گوش فرا دهى! تو با من كه دوستت هستم اين



(1) الإعلان بالتوبيخ، ص 77 و تكملة السيف الصقيل، ص 218.

(67)

چنين برخورد مى‏كنى پس با دشمنانت چه خواهى كرد؟
به خدا سوگند، در ميان دشمنانت، افراد صالح و شايسته و عاقل و دانشور فراوانند، چنان كه در ميان دوستان تو افراد آلوده، دروغ‏گو، نادان و بى‏عار زياد به چشم مى‏خورند.

2. ابن حجر و نسبت نفاق به ابن تيميّه:
ابن حجر عسقلانى(1) كه از اركان علمى و حافظ على الاطلاق اهل سنّت به شمار مى‏رود در باره ابن تيميّه مى‏نويسد:
وافترق الناس فيه شيعا، فمنهم من نسبه إلى التجسيم، لما ذكر في العقيدة الحمويّة والواسطيّة وغيرهما من ذلك كقوله: إنّ اليد والقدم والساق والوجه صفات حقيقيّة للّه، وأنّه مستو على العرش بذاته... ؛ بزرگان اهل سنّت در باره ابن تيميّه نظريّه‏هاى مختلفى دارند، بعضى معتقدند كه وى قائل به تجسيم است؛ زيرا او در كتاب العقيدة الحمويّة براى خداوند تعالى دست و پا، ساق پا و صورت، تصوّر كرده است.
ومنهم من يَنسِبُه إلى الزندقة، لقوله: النبيّ [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] لايستغاث به، وأنّ في ذلك تنقيصا ومنعا من تعظيم النبيّ¨] صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] ... ؛ و بعضى به سبب مخالفت او با توسّل و استغاثه به رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه اين نيز



(1) سيوطى مى‏گويد: ابن حجر، شيخ الاسلام والإمام الحافظ في زمانه، وحافظ الديار المصرية؛ بل حافظ الدنيا مطلقا، قاضى القضاة؛ ابن حجر، شيخ الاسلام، پيشوا و حافظ زمان خويش در منطقه مصر؛ بلكه حافظ دنيا به شمار مى‏آمد. طبقات الحفاظ، ص 547.

(68)

تنقيص مقام نبوّت و مخالفت با عظمت حضرت به حساب مى‏آيد، وى را زنديق و بى دين دانسته‏اند.
ومنهم من ينسِبُه إلى النفاق، لقوله فى عليّ ما تقدّم ـ أي أنّه أخطأ في سبعة عشر شيئا ـ ولقوله: إنّه - أي عليّ - كان مخذولاً حيثما توجّه، وأنّه حاول الخلافة مرارا فلم ينلها، وإنّما قاتل للرئاسة لا للديانة، ولقوله: إنّه كان يحبّ الرئاسة، ولقوله: أسلم أبو بكر شيخا يدري مايقول، وعليّ أسلم صبيّا، والصبيّ لا يصحّ إسلامه، وبكلامه في قصّة خطبة بنت أبي جهل ... فإنّه شنع فى ذلك، فألزموه بالنفاق، لقوله [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] : ولايبغضك إلاّ منافق(1)؛ و بعضى به جهت سخنان زشتى كه در باره على[ عليه‏السلام [بيان داشته وى را منافق دانسته‏اند.
چون وى گفته است: على بن ابى طالب
[ عليه‏السلام ] بارها براى به‏دست آوردن خلافت تلاش كرد، ولى كسى او را يارى نكرد، جنگ‏هاى او براى ديانت خواهى نبود، بلكه براى رياست طلبى بود. اسلام ابوبكر، از اسلام على[ عليه‏السلام ] كه در دوران طفوليّت صورت گرفته باارزش‏تر است و هم‏چنين خواستگارى على[ عليه‏السلام [از دختر ابو جهل، نقص بزرگى براى وى به‏شمار مى‏رود.
تمامى اين سخنان نشانه نفاق اوست، چون پيامبر گرامى
[ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] به على[ عليه‏السلام ] فرموده است: جز منافق كسى تو را دشمن نمى‏دارد.



(1) الدرر الكامنة فى أعيان المائة الثامنة، ج 1، ص 155.

(69)



3. سُبْكى، ابن تيميّه را بدعت گذار مى‏داند:
سُبكى(1) متوفّاى سال 756 هجرى، از دانشمندان پرآوازه اهل سنّت و معاصر ابن تيميّه مى‏نويسد:
او در پوشش پيروى از كتاب و سنّت، در عقايد اسلامى بدعت گذاشت و اركان اسلام را درهم شكست. او با اتّفاق مسلمانان به مخالفت برخاست و سخنى گفت كه لازمه آن جسمانى بودن خدا و مركّب بودن ذات اوست، تا آن جا كه ازلى بودن عالَم را ملتزم شد و با اين سخنان حتّى از 73 فرقه نيز بيرون رفت(2).



(1) سيوطى در باره سبكى مى‏گويد: «شيخ الإسلام، إمام العصر، وتصانيفه تدلّ على تبحره في الحديث؛ او شيخ الاسلام و پيشواى عصر خويش بوده و تأليفات او نشان‏دهنده مهارت او در علم الحديث است». طبقات الحفّاظ، ص 55.
ابن كثير سلفى مى‏گويد:
«الإمام العلامة ... قاضي دمشق ... برع في الفقه والأصول والعربية وأنواع العلوم ... انتهت إليه رئاسة العلم في وقته؛ سبكى امام و علاّمه، قاضى دمشق در علم فقه، اصول، عربيه و ديگر علوم سرآمد عصر خويش بوده است و رياست علم در زمان خويش به وى منحصر شد. بدايه ونهايه: ج 1، ص 551، شماره 2251.
(2) «لمّا أحدث ابن تيميّة ما أحدث في أصول العقائد، ونقض من دعائم الإسلام الأركان والمعاقد، بعد أن كان مستترا بتبعيّة الكتاب والسنّة، مظهرا أنّه داع إلى الحقّ، هاد إلى الجنّة، فخرج عن الاتّباع إلى الابتداع، وشذّ عن جماعة المسلمين بمخالفة الإجماع، وقال بما يقتضي الجسميّة والتركيب فى الذات المقدّسة، وأنّ الافتقار إلى الجزء ليس بمحال، وقال بحلول الحوادث بذات اللّه تعالى ... فلم يدخل فى فرقة من الفرق الثلاثة والسبعين التى افترقت عليها الأمّة، ولا وقفت به مع أمّة من الأمم همّة». طبقات الشافعيّه، ج 9، ص 253؛ السيف الصقيل، ص 177 و الدرّة المضيئة فى الردّ على ابن تيميّه، ص 5.

(70)


4. حصنى دمشقى ابن تيميّه را زنديق مى‏داند
حصنى دمشقى(1) مى‏نويسد: ابن تيميّه‏اى را كه درياى علم توصيف مى‏كنند، برخى از پيشوايان، او را زنديق (ملحد) مطلق مى‏شمارند.
علّت گفتار بعضى از پيشوايان هم اين است كه تمام آثار علمى ابن تيميّه را بررسى كرده و به اعتقاد صحيحى برنخورده است؛ مگر اين كه وى در موارد متعدّد برخى از مسلمانان را تكفير مى‏كند و برخى ديگر را گمراه مى‏داند.
با اين كه كتاب‏هاى وى آميخته به تشبيه حقّ به مخلوقات و تجسيم ذات بارى تعالى و هم چنين جسارت به ساحت مقدّس رسول اكرم
[ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] و شيخين و تكفير عبد اللّه بن عباس است.
وى ابن عباس را ملحد و عبد اللّه عمر را مجرم، گمراه و بدعت گذار مى‏داند، اين سخنان ناروا را در كتاب الصراط المستقيم خود بيان كرده است(2).



(1) خيرالدين زركلى وهّابى در شرح حال حصنى دمشقى، مى‏گويد: «او امام و پيشوايى است فقيه، باتقوا و پرهيزكار، داراى تأليفات زيادى است كه يكى از آنها دفع شبه من شبّه وتمرّد مى‏باشد». الأعلام، ج 2، ص 69.
شوكانى مى‏گويد: «با اين كه خيلى‏ها از تشييع جنازه او مطلع نشده بودند به‏قدرى جمعيّت آمده بود كه تعداد آنها را جز خدا نمى‏داند». البدرالطالع، ج 1، ص 166.
(2) «وإنّ ابن تيمية الذي كان يوصف بأنّه بحر فى العلم، لا يستغرب فيه ما قاله بعض الأئمة عنه: من أنّه زنديق مطلق وسبب قوله ذلك أنّه تتبّع كلامه فلم يقف له على اعتقاد، حتّى أنّه في مواضع عديدة يكفّر فرقة ويضلّلها، وفى آخر يعتقد ما قالته أو بعضه.
مع أنّ كتبه مشحونة بالتشبيه والتجسيم، والإشارة الى الإزدراء بالنبيّ
[ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم [والشيخين، وتكفير عبد اللّه بن عباس رضى‏الله‏عنه وأنّه من الملحدين، وجعل عبد اللّه بن عمر رضى الله عنهما من المجرمين، وأنّه ضالّ مبتدع، ذكر ذلك في كتاب له سمّاه الصراط المستقيم والرد على أهل الجحيم». دفع الشبه عن الرسول، تحقيق جماعة من العلماء، ص 125.

(71)

حصنى دمشقى در جاى ديگر مى‏نويسد:
وقال (ابن تيميّة): «من استغاث بميّت أو غائب من البشر... فإنّ هذا ظالم، ضالّ، مشرك»، هذا شيء تقشعرّ منه الأبدان، ولم نسمع أحدا فاه، بل ولا رمز إليه في زمن من الأزمان، ولا بلد من البلدان، قبل زنديق حرّان قاتله اللّه ـ عزّ وجلّ ـ وقد جعل الزنديق الجاهل الجامد، قصّة عمر رضى‏الله‏عنه دعامة للتوصّل بها إلى خبث طويّته في الإزدراء بسيّد الأوّلين والآخرين وأكرم السابقين واللاحقين، وحطّ رتبته في حياته، وأنّ جاهه وحرمته ورسالته وغير ذلك زال بموته، وذلك منه كفر بيقين وزندقة محقّقة(1)؛ ابن تيميّه گفته است: هر كس به مرده و يا فرد دور از نظر استغاثه كند ... ظالم، گمراه و مشرك است.
از اين سخن ابن تيميّه، بدن انسان مى‏لرزد، اين سخن، پيش از زنديق حرّان، ابن تيميّه از دهان كسى در هيچ زمان و هيچ مكانى بيرون نيامده است. اين زنديق نادان و خشك، داستان عمر رضى‏الله‏عنه را وسيله‏اى براى رسيدن به نيّت ناپاكش در بى‏اعتنايى به ساحت حضرت رسول اكرم، سيّد اوّلين و آخرين، قرار داده و با اين سخنان بى‏اساس، مقام و منزلت آن حضرت را در دنيا پايين آورده است و



(1) دفع الشبه عن الرسول، ص 131.

(72)

مدّعى شده است كه حرمت و رسالت آن بزرگوار پس از رحلت از بين رفته است. اين عقيده به يقين كفر و در واقع زندقه و نفاق است.

5. قاضى شافعى پيروان ابن تيميّه را مهدور الدم مى‏داند:
ابن حجر عسقلانى متوفّاى 852 و شوكانى متوفّاى 1255، دو تن از عالمان بزرگ اهل سنّت مى‏نويسند: قاضى شافعى دمشق دستور داد كه در دمشق اعلام كنند كه: «من اعتقد عقيدة ابن تيميّة حلّ دمه وماله»(1)؛ هر كس معتقد به عقايد ابن تيميّه باشد، خون و مالش حلال است».

6. ابن حجر مكّى، ابن تيميّه را گمراه و گمراه‏گر مى‏شمارد:
ابن حجر مكّى متوفّاى 974، از دانشمندان بزرگ اهل سنّت، در باره ابن تيميّه مى‏نويسد:
ابن تيميّة عبد خذله اللّه، وأضلّه وأعماه، وأصمّه وأذلّه، وبذلك صرّح الأئمّة الذين بيّنوا فساد أحواله وكذب أقواله ... وأهل عصرهم وغيرهم من الشافعيّة والمالكيّة والحنفيّة... والحاصل أنّه لا يقام لكلامه وزن بل يرمى فى كلّ وعر وحزن، ويعتقد فيه أنّه مبتدع، ضالّ، مضلّ، غال، عاملها اللّه بعدله و أجارنا من مثل طريقته(2)؛ خدا او را خوار، گمراه، كور و كر گردانيده است و پيشوايان اهل سنّت و معاصرين وى از شافعى‏ها، مالكى‏ها و



(1) الدرر الكامنة، ج 1، ص 147؛ البدر الطالع، ج 1، ص 67 و مرآة الجنان، ج 2، ص 242.
(2) الفتاوى الحديثه، ص 86.

(73)

حنفى‏ها، بر فساد افكار و اقوال او تصريح دارند ... سخنان ابن‏تيميّه فاقد ارزش بوده و او فردى بدعت‏گذار، گمراه، گمراه‏گر و غيرمعتدل است، خداوند با او به عدالت خود رفتار نمايد و ما را از شرّ عقيده و راه و رسم وى حفظ نمايد.

7. اطلاق شيخ الإسلام به ابن تيميّه كفر است:
شوكانى از علماى بزرگ اهل سنّت مى‏گويد:
صرّح محمّد بن محمّد البخاري الحنفيّ المتوفّى سنة 841 بتبديعه ثمّ تكفيره، ثمّ صار يصرّح في مجلسه: إنّ من أطلق القول على ابن تيميّة أنّه شيخ الإسلام فهو بهذا الإطلاق كافر(1)؛ محمّد بخارى حنفى متوفّاى سال 841 در بدعت‏گذارى و تكفير ابن تيميّه بى‏پرده سخن گفته است، تا آن‏جا كه در مجلس خود تصريح نموده است كه اگر كسى ابن تيميّه را «شيخ الاسلام» بداند، كافر است.

8. ابن بَطوطه ابن تيميّه را ديوانه مى‏خواند:
ابن بطوطه، جهان‏گرد نامى مراكشى در سفرنامه‏اش مى‏نويسد:
وكان بدمشق من كبار الفقهاء الحنابلة تقي الدين بن تيميّة كبير الشام يتكلّم فى الفنون إلاّ أنّ فى عقله شيء(2)؛ در دمشق يكى از بزرگان فقهاى حنبلى به نام ابن تيميّه را ديدم كه در فنون مختلف سخن مى‏گويد، ولى عقل او سالم نبود.



(1) بدر الطالع، ج 2، ص 260.
(2) رحله ابن بطوطه، ج 1، ص 57.

(74)


عوامل انزواى ابن تيميّه و علل گسترش مجدّد افكار او



افكار باطل ابن تيميّه در منطقه شامات كه مهد علم و دانش بود، با انتقادها و اعتراض‏هاى عالمان و دانشمندان مذاهب مختلف رو به رو شد كه در نتيجه، باعث انزواى ابن تيميّه، گرديد و افكار و عقايد وى نيز به بوته فراموشى سپرده شد.
ولى در قرن دوازدهم به عللى اين افكار در منطقه نجد توسط محمد بن عبد الوهاب انتشار يافت:
1. منطقه نجد، بى‏بهره از تمدّن و فرهنگ بود و فاقد شخصيت‏هاى علمى بود كه جهت مبارزه با افكار انحرافى محمد بن عبد الوهاب به‏پا خيزند.
2. در ميان قبايل منطقه «نجد» بر سر حكمرانى منازعات شديدى بود، محمّد بن عبد الوهّاب از اين موقعيّت استفاده كرد و با محمد بن سعود ـ جد اعلاى ملك فهد ـ پيمان نظامى و فرهنگى بست كه فرزند سعود از افكار وى حمايت كند، وى نيز با فتواهاى آن چنانى خود، زمينه كشورگشايى را براى او فراهم سازد.
3. پشتيبانى قدرت‏هاى استعمارى، بويژه مستشاران نظامى بريتانيا در گسترش فرهنگ وهابيت نقش فعال داشت.

(75)



نگاهى گذرا به زندگى محمّد بن عبد الوهّاب



1. سازماندهى افكار انحرافى ابن تيميه:
محمّد بن عبد الوهّاب، در سال 1115 در شهر عُيَينه، از توابع نجد عربستان به دنيا آمد. او فقه حنبلى را در زادگاه خود آموخت و آن‏گاه براى ادامه تحصيل ره‏سپار مدينه منوّره شد.
وى در دوران تحصيل مطالبى به زبان مى‏آورد كه نشان‏دهنده انحراف فكرى او بود به‏گونه‏اى كه برخى از استادان او نسبت به آينده‏اش، اظهار نگرانى مى‏كردند.
گفتنى است كه وى مبتكر و بنيان‏گذار فرقه وهّابيّت نبود، بلكه قرن‏ها پيش از او اين عقايد يا بخشى از آن از سوى برخى از عالمان حنبلى مانند ابن تيميّه و شاگردان او اظهار شده بود، ولى با توجّه به مخالفت‏هاى آشكار عالمان اهل سنّت و شيعه، در بوته فراموشى سپرده شده بود و مهم‏ترين كارى كه محمّد بن عبدالوهّاب انجام داد اين بود كه عقايد ابن‏تيميّه را به صورت يك فرقه و يا مذهب جديدى درآورد كه با تمام مذاهب چهارگانه اهل سنّت و مذهب شيعه تفاوت داشت.

2. علاقه محمّد بن عبد الوهّاب به مدّعيان دروغين نبوّت:
او در آغاز كار به مطالعه زندگى نامه مدّعيان دروغين نبوّت مانند مُسَيْلمه كذّاب، سَجاج، اسود عَنْبسى و طُلَيحه اسدى علاقه ويژه‏اى داشت(1).



(1) كشف الارتياب، ص 12، به نقل از خلاصة الكلام.

(76)


3. آغاز ترويج وهّابيّت و برخورد مردم با آن:
محمّد بن عبد الوهّاب در آغاز كارش به بصره آمد و عقايدش را اظهار نمود كه با مخالفت شديد بزرگان بصره رو به رو شد.
دكتر منير العجلانى مى نويسد:
وتجمّع عليه أناس فى البصرة من رؤساءها وغيرهم، فآذوه أشدّ الأذى، وأخرجوه منها(1)؛ مردم بصره عليه او قيام نموده و او را از شهر بيرون كردند.
او سپس به بغداد، كردستان، همدان و اصفهان روانه شد(2) و سرانجام
به زادگاه خويش بازگشت.
وى در زمان حيات پدرش جرئت اظهار عقايد خويش را نداشت؛ ولى پس از آن كه پدر او در سال 1153 درگذشت، محيط را براى اظهار عقايد خويش مساعد يافت و مردم را به آيين جديد خود فرا خواند(3).
ولى اعتراض عمومى مردم كه نزديك بود خونش را بريزند، او را ناگزير كرد تا به زادگاه خويش، عُيَيْنَه بازگردد و براساس پيمانى كه با امير آنجا،



(1) تاريخ العربيّة السعوديّه، ص 88.
(2) او چهار سال در بصره، پنج سال در بغداد و يك سال در كردستان و دو سال در همدان اقامت گزيد واندك زمانى هم در اصفهان و قم بود و آن گاه به حُرَيْمَله اقامتگاه پدرش رفت. وهّابيّت مبانى فكرى و كارنامه عملى، ص 36.
(3) ر. ك: زعماء الإصلاح فى عصر الحديث، ص 10؛ تاريخ العربيّة السعوديّه، ص 89 و تاريخ نجد آلوسى، ص 111.

(77)

عثمان بن مَعْمَر بست كه هر دو بازوى يك‏ديگر باشند، عقايد خود را تحت حمايت او بى‏پرده مطرح ساخت، ولى طولى نكشيد كه حاكم عُيَيْنَه به دستور فرمانرواى اَحساء، وى را از شهر عيينه اخراج كرد.
محمّد بن عبد الوهّاب به نا چار شهر دِرْعِيّه را براى اقامت برگزيد و با محمّد بن سعود، حاكم درعيّه پيمان جديدى بست كه حكومت از آنِ محمّد بن سعود باشد و تبليغ به دست محمّد بن عبدالوهّاب.

4. تخريب زيارتگاه صحابه و قبر برادر خليفه دوم:
نخستين كارى كه محمّد بن عبد الوهّاب انجام داد، ويران كردن زيارتگاه‏هاى صحابه و اوليا در اطراف عُيَيْنه بود كه از جمله آنان، تخريب قبر زيد بن خطّاب برادر خليفه دوم بود(1) كه با واكنش شديد عالمان و بزرگان رو به رو شد، به دنبال آن امير عُيَيْنه به ناچار، شيخ را از اين شهر بيرون كرد.
همان طورى كه در بخش «عصر ظهور افكار محمّد بن عبد الوهّاب» اشاره شد، در قرن دوازدهم هجرى موقعيّت بسيار سخت و اوضاع بسيار نامناسبى براى مسلمانان پيش آمده بود كه كشورهاى اسلامى از هر سو مورد تهاجم شديد استعمارگران قرار داشتند، كيان امّت اسلامى از سوى انگليس، فرانسه، روس و آمريكا تهديد مى‏شد.
در اين عصر، بيش از هر زمانى مسلمانان نياز به وحدت و همكارى بر ضدّ دشمن مشترك داشتند، ولى متأسّفانه محمّد بن عبدالوهّاب مسلمانان را به جرم توسّل به انبيا و اولياى الهى، مشرك و بت پرست



(1) عنوان المجد فى تاريخ نجد، ص 9؛ براهين الجليّة فى رفع تشكيكات الوهابيّه، ص 4؛ هذه هى الوهابيّه، ص 125 و السلفيّة بين أهل السنّة والاماميّه، ص 307.

(78)

قلمداد كرد و فتوا به تكفير آنان داد، خونشان را حلال، كشتن آنان را جايز و اموال آنان را جزء غنايم جنگى به حساب آورد و پيروان او به استناد اين فتوا، هزاران مسلمان بى گناه را به خاك وخون كشيدند كه در قسمت بعدى به تفصيل بيان خواهد شد.

برخورد عالمان اهل سنّت با محمّد بن عبد الوهّاب



1. پيش بينى گمراهى او از سوى استادانش:
احمد زينى دحلان، مفتى بزرگ مكّه مكرّمه متوفّاى 1304 مى‏گويد:
فأخذ عن كثير من علماء المدينة منهم الشيخ محمّد بن سليمان الكردى الشافعي والشيخ محمّد حياة السندى الحنفي وكان الشيخان المذكوران وغيرهما من أشياخه يتفرّسون فيه الإلحاد والضلال، ويقولون: سيُضَلّ هذا، ويُضِلُّ اللّه به مَنْ أبعده وأشقاه، فكان الأمر كذلك، وما أخطأت فراستهم فيه(1)؛ محمّد بن عبد الوهّاب در آغاز از محضر بسيارى از عالمان مدينه مانند شيخ محمّد سليمان كردى شافعى و شيخ محمّد حياة سندى حنفى بهره علمى برد. اين دو استاد، در آغاز، آثار بى‏دينى و گمراهى را در وى احساس مى‏كردند و مى‏گفتند كه وى گمراه خواهد شد و به دست او، افراد دور از رحمت خدا و شقاوت پيشه به گمراهى كشيده خواهند شد و پيش‏بينى آنان نيز درست از آب درآمد.



(1) الدرر السنيّة فى الردّ على الوهّابيّه، ص 42.

(79)


2. پدر محمّد بن عبد الوهّاب گمراهى او را حدس مى‏زد:
احمد زينى دحلان مى‏نويسد:
وكان والده عبد الوّهاب من العلماء الصالحين فكان أيضا يتفرّس في ولده المذكور الإلحاد ويذمّه كثيرا ويحذّر الناس منه(1)؛ و هم‏چنين پدر وى عبد الوهّاب كه از علماى صالح به‏شمار مى‏رفت همانند ديگر علما در فرزندش، آثار الحاد و بى‏دينى را حدس مى‏زد و او را سرزنش نموده و مردم را از ارتباط با وى برحذر مى‏داشت.

3. برخورد تند برادر محمّد بن عبد الوهّاب با وى:
زينى دحلان مفتى مكه مكرّمه مى‏نويسد:
وكذا أخوه سليمان بن عبد الوهّاب، فكان ينكر ما أحدثه من البدع والضلال والعقائد الزائغة، وتقدّم أنّه ألّف كتابا في الردّ عليه(2)؛ سليمان، برادر محمّد بن عبد الوهّاب نيز بدعت‏ها، گمراهى‏ها و عقايد منحرف او را انكار مى‏كرد و كتابى در ردّ افكار او نوشت.
و در جاى ديگر مى‏نويسد:
كان محمّد بن عبد الوهّاب الذى ابتدع هذه البدعة يخطب للجمعة في مسجد الدرعيّة ويقول في كلّ خطبة: ومن توسّل بالنبي فقد كفر، وكان أخوه الشيخ سليمان بن عبد الوهّاب من أهل العلم فكان ينكر عليه إنكارا شديدا في كلّ ما يفعله، أو يأمر به، ولم يتّبعه فى شئ ممّا ابتدعه.



(1) همان.
(2) همان.

(80)


وقال له أخوه سليمان يوما: كم أركان الإسلام يا محمّد بن عبدالوهّاب؟! فقال: خمسة. فقال: أنت جعلتها ستّة، السادس من لم‏يتّبعك فليس بمسلم، هذا عندك ركن سادس للإسلام(1)؛ محمّد بن عبد الوهّاب در مسجد دِرعيّه خطبه مى‏خواند و در هر خطبه‏اى مى‏گفت: توسّل به پيامبر كفر است. برادرش شيخ سليمان، سخنان او را سخت انكار مى‏كرد و در هيچ‏يك از بدعت‏هايش از وى پيروى نمى‏كرد.
روزى سليمان از برادرش محمّد پرسيد: اسلام چند ركن دارد؟ محمّد، جواب داد: پنج ركن.
سليمان گفت: ولى تو مى‏گويى هر كس وهّابى نباشد و از تو پيروى نكند، كافر است و اين را ركن ششم اسلام قرار داده‏اى.

4. ترس برادر محمّد بن وهّاب از دستور كشتن وى:
أحمد زينى دحلان مى‏افزايد:
ولمّا طال النزاع بينه وبين أخيه خاف أخوه أن يأمر بقتله فارتحل إلى المدينة المنورّة وألّف رسالة في الردّ عليه وأرسلها له فلم ينته. وألّف كثير من علماء الحنابلة وغيرهم رسائل فى الردّ عليه وأرسلوها له فلم ينته(2)؛ چون اختلاف ميان سليمان با برادرش محمّد به درازا كشيد، سليمان از بيم اين كه برادرش دستور كشتن او را بدهد، به مدينه منوّره كوچ كرد و رساله‏اى در ردّ او نوشت و



(1) الدرر السنيّة فى الردّ على الوهّابيّه، ص 39.
(2) همان، ص 40.

(81)

برايش فرستاد.
بسيارى از علماى حنبلى و غير حنبلى نيز رساله‏هايى در ردّ سخنان او نوشتند و براى وى فرستادند، امّا هيچ‏يك فايده‏اى به حال او نبخشيد.

پيشگويى رسول گرامى (ص) از ظهور وهّابيّان


در كتب معتبر اهل سنّت رواياتى از پيامبر گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آمده كه اشاره به ظهور فرقه وهّابيّت شده است همان گونه كه بخارى در صحيح خود از عبداللّه عمر نقل مى‏كند كه گفت:
ذَكَرَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم: اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي شَأْمِنَا، اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي يَمَنِنَا. قَالُوا: وَفِي نَجْدِنَا. قَالَ اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي شَأْمِنَا، اللَّهُمَّ بَارِكْ لَنَا فِي يَمَنِنَا. قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَفِي نَجْدِنَا؟ فَأَظُنُّهُ قَالَ فِي الثَّالِثَةَ: هُنَاكَ الزَّلاَزِلُ وَالْفِتَنُ، وَبِهَا يَطْلُعُ قَرْنُ الشَّيْطَانِ(1)؛ روزى پيامبر گرامى فرمود: خدايا منطقه شام و يمن را بر ما مبارك گردان! صحابه گفتند: منطقه نجد(2) را چطور؟ حضرت سخن قبل خود را تكرار فرمود و صحابه از نجد پرسيدند، حضرت در مرحله سوم فرمود: در نجد زلزله‏ها(3) و فتنه‏ها به وقوع خواهد پيوست و شاخ شيطان از آن جا طلوع خواهد كرد.



(1) صحيح بخارى، ج 8، ص 95 ح 7094، كتاب الفتن، ب 16 ، باب قَوْلِ النَّبِيِّ صلى الله عليه وسلم: الْفِتْنَةُ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ.
(2) نجد در اطراف رياض و محل ظهور فرقه وهّابيّت مى‏باشد.
(3) شايد اشاره به تزلزل عقايد مردم مى‏باشد.

(82)


عينى از علماى بزرگ اهل سنّت و شارح صحيح بخارى مى‏نويسد: مراد از شاخ شيطان، امّت و حزب شيطان مى‏باشد(1). و هم چنين بخارى در صحيح خود از ابو سعيد خُدرى از پيامبر گرامى [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] نقل كرده كه فرموده است:
يَخْرُجُ نَاسٌ مِنْ قِبَلِ الْمَشْرِقِ وَيَقْرَءُونَ الْقُرْآنَ لاَ يُجَاوِزُ تَرَاقِيَهُمْ، يَمْرُقُونَ مِنَ الدِّينِ كَمَا يَمْرُقُ السَّهْمُ مِنَ الرَّمِيَّةِ، ثُمَّ لاَ يَعُودُونَ فِيهِ حَتَّى يَعُودَ السَّهْمُ إِلَى فُوقِهِ . قِيلَ مَا سِيمَاهُمْ. قَالَ سِيمَاهُمُ التَّحْلِيقُ. أَوْ قَالَ: التَّسْبِيدُ»(2)؛ افرادى از ناحيه مشرق، قيام مى‏كنند و قرآن تلاوت مى‏كنند و حال آن قرآن كه از گلوگاه آنان تجاوز نمى‏كند (در قلب آنان تاثير نمى‏گذارد) و از قرآن بهره نمى‏برند، اين گروه از دين خارج مى‏شوند همان گونه كه تير از كمان خارج مى‏شود و ديگر به طرف دين برنمى‏گردند مانند تير كه به سوى كمان برنمى‏گردد.
از پيامبر اكرم
[ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] پرسيدند كه: اين فرقه چه نشانه‏اى دارند؟
فرمود: چهره اين گروه با سرهاى تراشيده، مشخص مى‏شود.
زينى دحلان مفتى مكّه مكرمه ضمن اشاره به اين حديث مى‏نويسد:
ففي قوله سيماهم التحليق تصريح بهذه الطائفة لأنّهم كانوا يأمرون كلّ من اتّبعهم أن يحلق رأسه ولم يكن هذا الوصف لأحد من طوائف الخوارج والمبتدعة الذين كانوا قبل زمن هوءلاء(3)؛ پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه «سر تراشيدن» را از نشانه بارز اين طائفه شمرده شده،



(1) وبنجد يطلع قرن الشيطان أي: أمّته وحزبه. عمدة القارى، ج 7، ص 59.
(2) صحيح بخارى، ج 8، ص 219، ح 7562.
(3) فتنة الوهابية، ص 19.

(83)

صراحت در فرقه وهّابيّت دارد زيرا تنها اين فرقه هستند كه به پيروان خود دستور مى‏دهند سر خود را بتراشند و اين صفت در هيچ يك از فرقه‏هاى خوارج و بدعت گذارِ قبل از وهّابيّت ديده نشده است.
در ادامه مى‏نويسد:
وكان السيّد عبد الرحمن الأهدل مفتي زبيد يقول: لا حاجة إلى التأليف في الردّ على الوهابيّة بل يكفي في الردّ عليهم قوله صلى اللّه عليه وسلم سيماهم التحليق؛ فإنّه لم يفعله أحد من المبتدعة غيرهم؛ سيّد عبد الرحمن اهدل، مفتى منطقه زبيد، مى‏گفت: در نقد عقائد وهّابيّت نيازى به تأليف كتاب نيست؛ بلكه همين حديث پيامبر [ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] كه ويژگى‏هاى اين فرقه را «سر تراشيدن» معرفى كرده، براى بطلان عقيده آنان كفايت مى‏كند؛ زيرا غير از وهّابيّت هيچ يك از فرقه‏هاى بدعت گذار اين ويژگى را ندارند.
واتّفق مرّة أنّ امرأة أقامت الحجّة على ابن الوهّاب لمّا أكرهوها على أتباعهم ففعلت ، أمرها ابن عبد الوهاب أن تحلق رأسها فقالت له حيث إنّك تأمر المرأة بحلق رأسها ينبغي لك أن تأمر الرجل بحلق لحيته؛ لأنّ شعر رأس المرأة زينتها وشعر لحية الرجل زينته، فلم يجد لها جوابا(1)؛ روزى محمد بن عبد الوهاب به يك زن دستور داد كه سرش را بتراشد، آن زن به وى گفت: تو كه مى‏گويى زنان بايد سر خود را بتراشند؛ بايد دستور دهى مردان هم ريش خود را بتراشند؛ زيرا ريش مرد، همانند موى زن، زينت او محسوب



(1) فتنة الوهابية، ص 19.

(84)

مى‏شود. محمد بن عبد الوهاب در پاسخ اين زن عاجز ماند.

كتاب‏هاى اهل سنّت در بطلان عقايد ابن‏تيميّه


برخى از شخصيّت‏هاى بزرگ اهل سنّت و معاصر ابن تيميّه، مطالب وى را به نقد كشيده و برخى ديگر كتاب‏هايى مستقل در بطلان نظريّات او تأليف كردند، مانند:
تقى الدين سُبكى متوفاى 756، دو كتاب به نام‏هاى
«الدرّة المضيّة فى الردّ على ابن تيميّة» و «شفاء السقام فى زيارة خير الأنام» در نقد افكار وى نوشته است.
بر كتاب
«شفاء السقام» ملاّ على قارى فقيه مشهور حنفى مقيم مكه‏متوفّاى 1014، شرح محقّقانه‏اى نوشته كه «شرح شفاء السقام» نام گرفته است.
محمّد بن ابى بكر اخنايى متوفّاى 763 كتابى به نام
«المقالة المرضيّة فى الردّ على ابن تيمية» نوشت و با احاديث معتبر و ادلّه محكم، نظريّه ابن تيميّه را ردّ كرد و ابن تيميّه وقتى آن كتاب را ديد پاسخى به نام «ردّ أخنائى»، بر او نوشت.
على بن محمّد سَمْهُودى شافعى مصرى متوفّاى 911، شيخ الاسلام مدينه، كتاب گران سنگى به نام
«وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفى» نوشت و در باره زيارت، شفاعت، توسّل و استغاثه به حضرت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بحث مفصل و محقّقانه‏اى كرد.
افزون بر كتاب‏هاى ياد شده، كتاب‏هاى ديگرى را هم عالمان اهل سنّت در نقد افكار ابن تيميّه نوشته‏اند كه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:
«خير الحجّة فى الردّ على ابن تيميه فى العقايد» تأليف احمد بن

(85)

حسين بن جبريل شهاب الدين شافعى.
«الدرة المضيئة فى الرد على ابن تيمية» تأليف محمّد بن على شافعى دمشقى كمال الدين معروف به ابن زملكانى متوفّاى 727.
«دفع شبه من شبّه و تمرّد» نوشته تقى الدين ابوبكر حصنى دمشقى متوفّاى 829 ه. اين كتاب از مكتبة الازهرية للتراث به صورت افست چاپ شده است، و در سال 1418 با تحقيقات و فهارس به نام «دفع الشبه عن الرسول (ص)» چاپ شده است.
«الردّ على ابن تيميّة» تأليف عيسى بن مسعود منكاتى.
«الردّ على ابن تيميّه فى الاعتقادات» تأليف محمّد حميد الدين حنفى دمشقى فرغانى.
«ردّ على الشيخ ابن تيميّة» تأليف شيخ نجم‏الدين بن ابى الدر البغدادى.
«رسالة فى الردّ على ابن تيميّه فى التجسيم و الاستواء والجهة» تأليف شيخ شهاب الدين احمد بن يحيى كلابى حلبى، متوفّاى 733، معاصر ابن تيميّه.
«رسالة فى الردّ على ابن تيميه فى مسألة حوادث لا أوّل لها» تأليف شيخ بهاءالدين عبد الوهّاب بن عبد الرحمن اخمينى شافعى، معروف به مصرى متوفّاى 763. اين كتاب با تحقيقات و شرح عبارات سعيد عبد الطيف از عمان اردن، دار السراج در سال 1419 ه. / 1998 م چاپ شده است.
«رسالة فى مسئلة الزيارة فى الردّ على ابن تيمية» تأليف محمّد بن على مازنى.
«سيف الصقيل فى ردّ ابن تيميّة و ابن قيّم» تأليف تقى‏الدين السبكى،

(86)

متوفّاى 756، اين كتاب هم در مصر چاپ شده است.
«شرح كلمات الصوفية أو الردّ على ابن تيميّة» تأليف محمود الغراب. و موضوع آن ردّ گفته‏هاى ابن تيميّه درباره ابن عربى و صوفيّه است.
«فتاوى الحديثيّة» تأليف احمد شهاب الدين بن حجر هيثمى مكى، متوفّاى 974، به صورت افست از استانبول تاريخ 1414 ه ./ 1994 م، چاپ شده است.
در ردّ اين كتاب، ابن آلوسى نعمان بن محمود آلوسى بغدادى، متوفّاى 1317 ه . كتابى به نام
«جلاء العينين فى محاكمة الأحمدين» نوشته است.
«المقالات السنيّة فى كشف ضلالات ابن تيميّه» تأليف شيخ عبد اللّه بن محمّد بن يوسف هروى معروف به حبشى مفتى هرو (يكى از مناطق صومال آفريقا) متوفّاى 1328. اين كتاب در دار المشاريع بيروت چهارمين بار در سال 1419 ه . / 1998 م چاپ شده است.
«نجم المهترين برجم المعتدين فى رد ابن تيميّه» تأليف: فخر ابن معلم قرشى.

كتاب‏هاى عالمان شيعى در باره ابن تيميّه


علاّمه تهرانى در كتاب گران سنگ خود «الذريعه» كتاب‏هاى متعدّدى از عالمان شيعه را نام مى‏برد كه در پاسخ به كتاب منهاج السنّه ابن تيميّه نوشته شده است، مانند:
كتاب
«الإنصاف فى الانتصاف لأهل الحق من الإسراف» تأليف يكى از علماى بزرگ قرن هشتم است كه در سال 757 ه. به پايان رسيده كه

(87)

متأسّفانه نام نويسنده آن ثبت نشده است(1) و نسخه‏اى از اين كتاب در كتاب‏خانه بزرگ ايران موجود است(2). «إكمال المنّة فى نقض منهاج السنّه» از شيخ سراج الدين حسن يمانى مشهور به فدا حسين.
«منهاج الشريعه» تأليف دانشمند مجاهد، سيّد مهدى موسوى قزوينى متوفّاى 1358.
«البراهين الجليّه فى كفر ابن تيميّه» تأليف دانشمند فرزانه سيّد حسن صدر كاظمى متوفّاى 1354.
«الإمامة الكبرى والخلافة العظمى» در 8 جلد، تأليف سيّد محمّد حسن قزوينى متوفّاى 1380.
و ايشان كتاب ديگرى نيز دارد به نام «
البراهين الجليّة فى رفع تشكيكات الوهابيّه» كه به تازگى آن را نويسنده توانمند جناب آقاى دوانى ـ رضوان اللّه عليه ـ به نام فرقه وهّابى و پاسخ شبهات آن‏ها ترجمه كرده است.



(1) شيخ آغا بزرگ تهرانى مى‏نويسد: «لم يذكر المؤلف اسمه بل ذكر فى أوّله ابن تيميّه تعصب في القول والخطاب فى نقضه لمنهاج الكرامة وقال بالهوى المحض وهو دأب المفلس العادم للحجة، الذاهب التاية عن المحجة.» الذريعه، ج 11، ص 122.
(2) كتاب‏خانه آستان قدس رضوى در مشهد، به شماره 5643، كتاب‏خانه ملّى تهران، به شماره 485 ع؛ كتاب‏خانه دانشكده حقوق تهران، به شماره 130، به نقل از مجلّه تراثنا، شماره 17، ص 153.

(88)


حدود بيست كتاب مستقلّ از سوى علماى شيعه بر ردّ كتاب ابن تيميّه تأليف گرديده است(1).

[ سه شنبه یازدهم آبان 1389 ] [ 15:56 ] [ عارف ]
مهدويّت و مکاتب منحرف

استاد حوزه علميه قم در ارتباط با ريشه هاي تاريخي انحرافات و نحله هاي مختلف فکري شيعي گفت: «دو تصور اصلي در مورد امام عصر (عجل الله فرجه) در بين شيعيان وجود دارد. 1- آن تصوري که شيخيه قائل شده اند 2- آن تصوري که در مکتب بعضي عرفا وجود دارد چه عرفاي شيعه و سني».

وي در تشريح تصور شيخيه از امام عصر (عجل الله فرجه) گفت: «تعبير شيخ احمد احصائي (از بنيانگذاران شيخيه) اين است که که چون مهدي (عجل الله فرجه) از دشمنانش مي ترسد به عالم «هور قليا» رفته است و هر زمان که وقت ظهور باشد در هر جسمي که خودشان بخواهند تجلّي مي کنند».

آيت الله يثربي افزود: «اما اينکه عالم هور قليا چه عالمي است، شيخيه معتقدند که «اقليم هشتم» است»!

آيت الله يثربي با بيان اين که شيخيه در مورد اقليم هشتم توضيح قابل درکي ندارند افزود: «همين درست نفهميدن متون و عدم تطابق آنها با موازين عقلي، باورهايي را به وجود مي آورد که عده اي جرات مي کنند و مي گويند ما مهدي هستيم».

رئيس حوزه علميه کاشان، در تشريح عبارت «وجود نوعي» نيز گفت: «مولوي در خصوص امام زمان (عجل الله فرجه) گفته اند. «که مهدي همان ياور و هدايت کننده، و همان که انسان را از انحراف نگه مي دارد است» و اين همان وجود نوعي است».

وي درباره مسأله بابيت و مدعيان دروغيني که در ادوار مختلف ظهور کرده اند، با بيان اينکه «اگر کسي مهدي و مهدويت را بفهمد محال است که هر ادعايي را بپذيرد»، افزود: «سيدعلي محمد باب و يا بعد از آن عوامل ديگرش، ابتدا ادعاي بابيت کردند، و اين در حالي است که بابيت در شيعه امر مقبولي است؛ مثل باب نواب خاصه يا همان نواب اربعه».

آيت الله يثربي با يادآوري اين نکته که «با وفات «علي ابن محمد سمري» باب نواب خاصه، بسته شد»، افزود: «در روايات متعدد آمده است که از ناحيه خود حضرت (عجل الله فرجه) نامه اي به علي ابن محمد سمري داده شد با اين مضمون که «روزهاي آخر عمرت است کارهايت را انجام بده و به همگان اعلام کن که بعد از تو نايبي وجود ندارد. و اين باب بسته شده است»(8).

وي افزود: «اين در حالي است که عده اي مثل شلمغاني در همان عصر و در آغاز غيبت کبري آمدند و ادعاي بابيت کردند» (9).

آيت الله يثربي يا بيان اينکه «تمام ابزارهايي که براي انحراف به کار گرفته مي شود بخشي از واقعيت را به همراه دارد چرا که اگر باطل محض باشد، مقبوليت پيدا نمي کند»، گفت: «اين همان سخن حضرت اميرالمومنين (عليه السلام) در نهج البلاغه است «که اهل فتنه، حق و باطل را با هم مخلوط مي کنند تا به نتيجه دلخواه برسند».

استاد حوزه علميه قم با بيان اينکه «بابيت و نيابت واقعي، در دوره غيبت صغري، مدت زماني بيش از 70 سال طول کشيده است»، گفت: «اين در حالي است که سيدعلي محمد باب حدود 1200 سال بعد از بسته شدن موضوع بابيت واقعي امام زمان (عجل الله فرجه)، ابتدا ادعاي بابيت کرد، بعد از آن ادعا کرد خود امام زمان هستم و بعد گفت که پيغمبر هستم و بعد هم که خود خدا هستم».

آيت الله يثربي با اشاره به اين که ريشه هاي انحراف همان بد فهميدن است، در ادامه افزود: «معمولاً آيه ها با اشاره هستند و روايات با صراحت. اگر معاني را درست دريافت کنيم و دريافتهاي صحيح را به مردم انتقال دهيم جلوي سوءاستفاده ها گرفته مي شود».

وي خاطرنشان کرد: «کسي که باب است مسلماً بايد بگويد من امام را مي بينم در حالي که روايات فراوان داريم که هر کس مدعي رويت شد تکذيب کنيد. هم توقيت را بايد تکذيب کرد (10) و هم ادعاي مشاهده و زيارت را».

او با اشاره به اينکه رواياتي وجود دارد که برخي بزرگان و گذشتگان ما امام زمان (عجل الله فرجه) را زيارت کرده اند، افزود: «بزرگاني مثل سيدبن طاووس يا سيدبحرالعلوم و يا ديگر بزرگان هرگز به صراحت اعلام رويت نکردند، بلکه از لابه لاي حرفهايشان چنين استشمام شده که مدعي رويت بوده اند و يا اينکه اين مسأله را در پايان عمرشان مطرح کرده اند».

آيت الله يثربي افزود: «اين بزرگان کساني بودند که به دنبال پول و قدرت و مقام نبودند و اگر هم چنين ادعايي کرده اند صرفاً براي هدايت مردم بوده است و آنقدر اين افراد از دنيا گريزان بودند، که سيدبن طاووس (قدس سره) با آنکه مُلاي کم نظيري در بين علماي شيعه بود، اما با اين حال مرجعيت شيعه را قبول نکرد و سيدبحرالعلوم (قدس سره) هم چنين بود».

1- کافي ، جلد 1 ، صفحه 177
2- بحارالانوار ، جلد 1 صفحه 97
3- الجواهر السنيّة ، صفحه 361
4- سوره ذاريات ، آيه 56
5- من لا يحضره الفقيه ، جلد 1 صفحه 203
6- سوره عنکبوت ، آيه 14
7- ارشاد مفيد ، جلد 2 صفحه 340
8- کتاب الغيبة ، شيخ طوسي ، صفحه 395
9- کتاب الغيبة ، شيخ طوسي ، صفحه 403
10- کتاب الغيبة ، شيخ طوسي ، صفحه 426
[ یکشنبه نهم آبان 1389 ] [ 21:16 ] [ عارف ]

«باب» كيست؟
سيدعلي محمد شيرازي بنيانگذار فرقه ضاله «بابيه» در محرم ۱235 قمري در شهر شيراز به دنيا آمد. پدرش رضا و مادرش فاطمه بيگم و بنابه قولي خديجه بيگم نام داشت. خواندن و نوشتن را به شيوه معمول زمانه خويش در شيراز آغاز كرد. هنوز كودك بود كه پدرش را از دست داد، به همين سبب روانه بندر بوشهر شد و تحت كفالت دايي اش قرار گرفت و مدتي را نزد يك مكتب دار كه از پيروان فرقه «شيخيه» بود، به كار آموختن پرداخت. و چون به سن رشد و بلوغ رسيد در كنار دايي خود به كسب و كار در «كمپاني ساسون» كه سهام و مالكيت آن متعلق به يكي از كلان سرمايه داران يهودي بغداد بود و در بندر بوشهر و بمبئي هندوستان به كار تجارت ترياك اشتغال داشت، پرداخت. وظيفه سيدعلي محمد در آغاز اين همكاري، انجام كار بسيار دشوار «ترياك مالي» بود. او وظيفه داشت تا هرروز بيش از ده ساعت در زير آفتاب سوزان بندر بوشهر و اكثراً بر روي بام كاروانسرايي كه به عنوان انبار نگهداري و محل ذخيره ترياك، در اختيار و تملك كمپاني يهودي «ساسون» بود، ترياك هاي خام را كه به صورت مايع در خمره و كوزه هاي بزرگ قرار داشت، بر روي تخته اي مخصوص ريخته و با كاردك فلزي ويژه اين كار، ساعت ها آن را به بالا و پايين مي كشيد و مالش مي داد تا كم كم اين مايع در مجاورت هوا و مالش دادن، تبديل به گلوله ها و حجم هاي سفت و فشرده ترياك شود. سپس آنها را به صورت «لول»هاي 20 گرمي در مي آورد تا به دفتر تجارتخانه «ساسون» در بمبئي هندوستان ارسال شود و در راستاي سياست استعماري انگليس، در منطقه آسياي جنوب شرقي، بويژه چين، با قيمتي در حد رايگان بين مردم بومي آن مناطق توزيع گردد. خاندان معروف نمازي شيراز از عوامل توزيع اينگونه ترياك ها در منطقه چين بودند و ثروت سرشار خود را از رهگذر ترياك هاي مجاني كه از يهوديان مي گرفتند و در منطقه توزيع مي كردند، به دست آوردند.
بسياري از كارشناسان بر اين عقيده اند كه حداقل روزي ده ساعت كار در زير آفتاب سوزان بندر بوشهر به مشاعر «سيدعلي محمد شيرازي» آسيب رسانده و از او موجودي «ماليخوليايي» - كه ادعاي تصرف در ماه و ستارگان را داشت- ساخته بود. اين نكته در خاطرات پرنس كينياز دالگوركي(5) سفير كبير روسيه در ايران درباره سيدعلي محمد باب آمده است.
آشنايي سيدعلي محمد شيرازي (باب) با خانواده يهودي و سرمايه دار «ساسون»(6) تأثيرات مهمي در زندگي او گذاشت و وي را با كانونهاي مهم يهودي آشنا ساخت كه بنا به اعتقاد پاره اي از مورخين پايه هاي اصلي ادعاهاي او درباره «باب امام زمان بودن» و يا بنا به اعتقاد فرقه «شيخيه» ادعاي «ركن رابع» بودن او از همين ايام و در ارتباط با همين كانون ها شكل مي گيرد.
«سيدعلي محمد شيرازي» (باب) كه دوران مكتب و تحصيلات مقدماتي خود در بوشهر را تحت نظر معلمي به نام شيخ عابد كه داراي اعتقادات متعصبانه «شيخيگري»¤ و از پيروان شيخ احمد احسايي پيشواي بزرگ و بنيانگذار اين فرقه بود، گذرانده و در شمار معتقدان اين فرقه درآمده بود، با هدف تكميل معلومات خود، سفري هم به كربلا مي رود و در آنجا مدت زماني را در كلاس درس سيدكاظم رشتي پيشواي وقت «شيخيه» و جانشين شيخ احمد احسايي، مؤسس اين فرقه، حضور مي يابد.
بابي ها و بهايي ها سيدعلي محمد شيرازي را صاحب «علم لدنّي» مي دانند و در اين مورد بشدت مبالغه مي كنند. آنان در مورد حضور وي در كلاس درس سيدكاظم رشتي چنين مي نويسند:
«تا سيدباب به محضر سيدرشتي ورود فرمودند با اينكه حضرت باب جواني بود بيست و چهارساله و سيد (رشتي) مردي پنجاه ساله، اين تاجري محقر و آن عالمي موقر، درس را احتراماً له موقوف نمود و توجه تلاميذ را به صحبت حضرت باب معطوف فرمود و در حين صحبت چنان احترامات فائقه و تكريمات لائقه از مورود نسبت به وارد ظاهر مي شد كه همگي در شگفت و حيرت افتادند و مسائلي از آثار ظهور موعود در ميان آوردند كه پس از اين مقدمات و بروز داعيه ايشان همگي طلاب آن مسايل را راجع به سيد باب دانسته و غرض سيدكاظم رشتي از اين مسايل و اذكار آن بود كه به طلاب بفهماند حضرت باب قائم موعود و مهدي منتظر است. . . »(7)
سيدكاظم رشتي درسال 1259 مي ميرد و هيچ يك از شاگردان و خواص خود را براي جانشيني اش انتخاب نمي كند و چند روز قبل از مرگ خود، در حضور گروهي از مريدانش اعلام مي دارد كه بزودي حضرت صاحب الزمان يا به قول پيروان فرقه شيخيه، «ركن رابع» ظهور خواهد كرد و خود اداره امور مسلمين و جهان را به دست خواهد گرفت و جهان را به سمت قسط و عدل رهبري خواهد كرد.
زماني كه سيد كاظم رشتي از دنيا رفت، علي محمد شيرازي در بوشهر بود و همراه با دايي اش در خدمت تجار يهودي، بويژه تجارتخانه «ساسون» به كار فرآوري و آماده سازي ترياك اشتغال داشت. در آن زمان بيش از پنج سال بود كه «سيدعلي محمد» با يهوديان و تجارتخانه «ساسون» در ارتباط مستقيم بود. از اين روي اين ادعا كه سيدعلي محمد شيرازي به تشويق و اغواي يهوديان خود را جانشين سيدكاظم رشتي و پس از آن «باب» امام زمان خوانده است، دور از انتظار نيست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
5- پرنس كينياز دالگوركي وزيرمختار دولت روسيه تزاري در نخستين سالهاي سلطنت ناصرالدين شاه قاجار بود. او ابتدا به عنوان مترجم سفارت روسيه در سال 1834 م به ايران آمد و با تظاهر به اسلام از حسن ظن و سادگي برخي از مسلمين سوءاستفاده و در ميان آنان نفوذ مي كرد. وي از همين رهگذر موفق به نفوذ در خانقاه احمد گيلاني شد و در همانجا به شناسايي افراد مستعد براي اهداف مورد نظر خود پرداخت. دالگوركي بعد از مدتي به عتبات مي رود و در مجالس درس «سيدكاظم رشتي» با سيدعلي محمد شيرازي (باب) آشنا مي شود. وي در كتاب خاطرات ايام سفارت خود در ايران، بخشي را به روابط خود با سيدعلي محمدباب اختصاص داده وطي آن تشريح كرده است كه چگونه سيدعلي محمد باب در آفتاب سوزان بر روي بام مي رفت و ساعتها به خواندن اوراد و ادعيه فرقه «شيخيه» مي پرداخت. پرنس دالگوركي اعتراف مي كند كه سيدعلي محمدباب معتاد به چرس و بنگ بود و من هم باتشويق وي به مصرف هرچه بيشتر اين مواد سعي در تخريب مشاعر او داشتم و در اين راه هم توفيق يافتم. تا جايي كه ادعاي تصرف در ماه و ستارگان را داشت و بعدها هم مدعي مهدويت شد. البته بهائيان مدعي جعلي بودن اين خاطرات شدند اما با انتشار اسناد تاريخي و روشن شدن نقش دالگوركي در كوچ دادن نخستين گروه از بابيان و بهائيان به شهرعشق آباد روسيه و ساختمان نخستين «مشرق الاذكار» (معبد بهائيان) دراين شهر، صحت اين مطالب ثابت گرديد. ر. ك: خاطرات پرنس دالگوركي، كتابفروشي حافظ، سيدابوالقاسم مرعشي.
6- خاندان ساسون، بنيانگذار تجارت ترياك در ايران بودند و با تأسيس بانك شاهي انگليس و ايران نقش بسيار مهمي در تحولات تاريخ معاصر ايران ايفا كردند و به امپراتوران تجاري شرق بدل شدند و در زمره دوستان خاندان سلطنتي بريتانيا جاي گرفتند. براي آگاهي در اين زمينه به كتاب ارزشمند «زرسالاران يهودي و پارسي استعمار بريتانيا و ايران» تأليف عبداله شهبازي مراجعه فرماييد.
7- اسدالله فاضل مازندراني، رهبران و رهروان درتاريخ اديان، جلددوم، تهران، مؤسسه ملي مطبوعات امري، صص 31-.28
¤ شيخيگري را بايد مولود سياست فتحعلي شاه قاجار و ابراهيم خان صدراعظم (نياي خاندان قوام شيرازي) براي استقرار يك نظام استبدادي و متمركز در ايران دانست و شيخيه را يك فرقه درباري با هدف سلب اقتدار از نهاد غيردولتي روحانيت شيعي و استقرار سلطه مطلقه دولت بر حوزه دين ارزيابي نمود.
دربار قاجار قصد داشت به عنوان تقليد از عثماني يك نهاد دولتي ديني تأسيس كند و شيخ احمد احسايي را به عنوان «شيخ الاسلام» در رأس آن و قدرتي در مقابل علماي سرشناس آن روز قرار دهد. سيدكاظم رشتي، جانشين شيخ احمد احسايي، نيز مورد حمايت فراوان دربار قجر بود و با دولت عثماني رابطه بسيار نزديك داشت.

[ جمعه هفتم آبان 1389 ] [ 17:49 ] [ عارف ]
فراماسون ها چه کسانی هستند ؟.
بعد ار اینکه امپراطوری روم سقوط میکنه بسیاری از شهر ها از بین میرن و یا اینکه به صورت دهکده های کوچکی در میان اما به زودی مردم برای سکونت اطراف کلیسشا ها جمع میشن و شهر هایی رو تشکیل میدن به علت و جود کلیسا و امنین در این شهر ها دیری به طول نمی انجامد که روستائیان هم شهر نشین میشوند و جمعیت شهر ها رو به فزونی می رود
ساکنان اصلی این شهر ها از طریق تجارت و بازرگانی ثروت زیادی کسب میکنند و هر کدام از اصناف برای خود اتحادیه های تشکیل دادند که ماسون ها یا معماران که به دلیل ساختن کلیساها هسته اصلی تشکیل دهنده شهر ها بودند یکی از آن اتحادیه ها بودند
.
به همین دلیل ( ساختن کلیساها ) در میان مردم از اعتبار و اهمیت زیادی بر خوردار بودند این عده برای اینکه به اصطلاح حرفه شان لوث نشود از اموختن این حرفه به افراد جلوگیری میکردند و روز به روز به دلیل ساختن کلیسا ها و شهر های جدید از اجر مادی و معنوی زیادی برخوردار میشدند
شهر ها توسط فئودال ها ی بزرگ اداره میشد و هیچ گونه آزادی وجود نداشت تا اینکه اتحادیه اصناف یا همان کمونها برای به دست آوردن آزادی به مبارزه با فئودال ها پرداختند و بالخره هم کمون ها پیروز شدند از آن پس به بعد دنبال اسم همه اصناف نا آزاد قید میشد که ماسون ها ازین جمله بودند
اتحادیه فراماسون ها یا بنایان آزاددر سال 1093 میلادی شکل گرفت در آن زمان فراماسونها یک سازمان صنفی به شمار می آمدند و هیچ جنبه سیاسی نداشتند و تنها با تشکیل کلاسهایی (لژها )سعی در پیشبرد اهداف صنفی خود داشتند و حتی تا آخر قرن هفدهم درلژ ها بحثی جز مسایل فنی معماری نبود
نخستین این لژها در کشور آلمان احداث شد که به آنها هاپت هوتن یا لژهای بزرگ میگفتندو سازمان های امروزه فراماسونی از همین لژهای هاپت هوتن سر چشمه میگیرند
این سازمانها تا قرن ها به فعالیت صنفی خود ادامه دادند تا اینکه در سال 1717میلادی انگلیسی ها رشته امور فراماسونری رابه دست گرفته و آن را از مسیر اصلی خود منحرف کردند و از همین زمان دوره دوم تاریخ فراماسونری که رنگ و ماهیت جدیدی دارد آغاز میشود .
ادمه دارد ............


ویرانه نه آنست که جمشید بنا کرد ***ویرانه نه آنست که فرهاد فرو ریخت
ویرانه دل ماست که به هر نگه تو ***صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ریخت
[ چهارشنبه پنجم آبان 1389 ] [ 22:45 ] [ عارف ]

تاریخچه فرقه وهابیت چیست

فرقه وهابیت مانند برخی از فرقه های دیگر ریشه در مبانی و عملکرد رهبران و بنیانگذاران آن دارد. بر این اساس لازم است مبانی و عملکرد بنیانگذار این فرقه بررسی شود.
این فرقه منسوب به "محمد بن عبدالوهاب" از مردم "نجد" است که در سال 1115 ق در شهر عُیینه متولد شد ـ که پدرش در آن شهر قاضی بود ـ . وی از همان کودکی به مطالعه کتاب های تفسیر و عقاید و حدیث سخت علاقه داشت و فقه حنبلی را نزد پدر خود که از علمای حنبلی بود آموخت. محمد بن عبدالوهاب از آغاز جوانی، بسیاری از اعمال مذهبی مردم "نجد" را زشت می شمرد.
او در سفری که به زیارت خانه خدا رفته بود، بعد از انجام مناسک حج به "مدینه" رفت و در آن جا توسل مردم به پیامبر را که در نزد قبر حضرت انجام می دادند، انکار کرد. سپس به "نجد" مراجعت نمود و از آن جا به بصره رفت و مدتی در آن شهر ماند و با بسیاری از اعمال مردم آن شهر نیز مخالفت نمود. مردم بصره وی را از شهر خود بیرون کردند. در این هنگام که 1139 هجری بود، پدرش عبدالوهاب از "عیینه" به "حریمله" انتقال یافت. وی با پدرش ملازم شد و کتاب هایی را نزد پدر فرا گرفت و به انکار عقاید مردم "نجد" پرداخت. به این مناسبت میان او و پدرش نزاع و جدال در گرفت. هم چنین بین او و مردم "نجد" منازعات سختی رخ داد و این امر چند سال دوام یافت. تا این که پدرش "عبدالوهاب" در سال 1153 از دنیا رفت. وی پس از مرگ پدر علناً به اظهار عقاید خود پرداخت و قسمتی از اعمال مذهبی مردم را انکار نمود. جمعی از مردم حریمله از وی پیروی کردند و کار وی شهرت یافت. وی از شهر حریمله به شهر عینیه رفت. رئیس شهر عیینه در آن وقت عثمان بن حمد بود. عثمان عقاید شیخ را پذیرفت و او را گرامی داشت و قول داد که وی را یاری کند. شیخ محمد نیز اظهار امیدواری کرد که همه اهل نجد از عثمان بن حمد حمایت کنند.
خبر دعوت شیخ محمد و کارهای او به امیر احسا رسید. وی نامه ای برای عثمان نوشت که شیخ را نزد او بفرستد و عثمان عذر شیخ را خواست. شیخ در سال 1160 پس از آن که از عیینه بیرون رانده شد، رهسپار درعیه از شهر های معروف نجد گردید. در آن وقت امیر درعیه، محمد بن مسعود جدّ آل سعود بود. وی به دیدن شیخ محمد رفت و به وی عزت و نیکی را بشارت داد. شیخ محمد نیز غلبه و قدرت محمد بن سعود را بر همة بلاد نجد بشارت داد. بدین ترتیب ارتباط میان آن دو شکل گرفت. حمایت محمد بن سعود از شیخ محمد موجب شد که وی بر عقاید و افکار خود پافشاری کند. هر کدام از مسلمانان که از عقاید وی پیروی نمی کردند، کافر محسوب می شدند و برای جان و مال و ناموس آنان ارزشی قایل نبود.
جنگ هایی که وهابیان در نجد و خارج از آن از قبیل یمن و حجاز و اطراف سوریه و عراق می کردند، بر همین پایه قرار داشت. هر شهری که با جنگ و غلبه بر آن دست می یافتند، برای آن ها حلال بود. کسانی که با عقاید او موافقت می کردند، باید با وی بیعت نمایند و اگر کسانی به مقابله بر می خیزند؛ باید کشته شوند و اموالشان تقسیم گردد. طبق این رویه مثلاً از اهالی یک قریه به نام فصول در شهر احسا سیصد مرد را به قتل رسانیدند و اموالشان را به غارت بردند!.
سرانجام شیخ محمد بن عبدالوهاب در سال 1206 درگذشت و پس از وی پیروان او به همین روش ادامه داند، مثلاً در سال 1216 امیر سعود سپاهی مرکّب از بیست هزار را مجهز کرد و به کربلا حمله ور شدند. سپاه وهابی آن چنان رسوایی در شهر کربلا به بار آوردند که پنج هزار تن و یا بیشتر (تا بیست هزار) را به قتل رساندند.(1) بر این اساس آیین وهابیت بر اساس عملکرد، عقاید و باورهای شیخ محمد بن عبدالوهاب شکل گرفت. امروزه نیز این فرقه بر عقاید شیخ محمد و دیگر رهبران آن پافشاری می نمایند.
اما عقاید آنان:
فرقه وهابیه مبتنی بر اصول و عقایدی است که در این جا به بعضی از آن ها اشاره می شود:
- وهابی ها معتقدند که هیچ انسانی نه موحد است و نه مسلمان مگر این که اموری را ترک کنند، از جمله:
به وسیلة هیچ یک از رسولان و اولیای پروردگار به خدا توسّل نجوید. هر کس اقدام به این کار کند، مشرک می باشد،(2) از این رو وهابیان زیارت قبر پیامبر و ائمه(ع) را جایز نمی دانند و باور دارند که هر کس از پیامبر(ص) طلب شفاعت کند، مانند این است که از بت ها شفاعت خواسته است.(3)
- از مسائل دیگری که وهابیان دربارة آن حساسیت خاصی دارند، تعمیر قبور و ساختن بنا روی قبر پیامبر و اولیای الهی و صالحان است. برای نخستین بار این مسئله را "ابن تیمیه" و شاگرد معروف او "ابی القیم" عنوان کرد و بر تحریم ساختن بنا و لزوم ویرانی آن فتوا داده اند.(4)
بر همین اساس سعودی ها هنگامی که در سال 1344 هجری بر مکه و مدینه و اطراف آن تسلط پیدا کردند، به فکر افتادند که برای تخریب مشاهد و آثار خاندان رسالت و صحابه پیامبر مستمسکی به دست آورند و اقدام نمایند.(5)
- وهابیان بر این باورند که مسلمانان در طی قرون، از آیین اسلام منحرف شده اند و در دین خدا بدعت هایی نهاده اند که با شرع اسلام مخالف می باشد. بر این اساس باید از اصولی که پیامبر(ص) تعیین کرده است، پیروی نمود.
بنابر عقاید وهابیان، هیچ کس حق ندارد همان گونه که نمی تواند از پیامبر(ص) شفاعت بخواهد به رسول خدا سوگند یاد کند و از الفاظی مانند: به حق محمد و ... استفاده نماید،(6) زیرا قسم خوردن به دیگران و درخواست حاجت از غیر خداوند با آیات قرآن منافات دارد: "فلا تدعوا مع الله احداً".(7)
- نیز معتقدند : تشییع جنازه و سوگواری حرام است؛ زیرا ارواح اموات کاری نمی توانند بکنند و در امور دنیوی و اخروی نمی توانند دخالت داشته باشند.(8)
- وهابیان معتقدند القابی را که بر عزت و احترام دلالت دارند، در مورد انسان ها نباید به کار برد و ناصواب است؛ زیرا احترام و تعظیم تنها شایسته خداوند است.
- وهابیون به جنگ با دیگر فرقه ها و مذاهب اسلامی معتقد هستند و مدعی اند یا باید به آیین وهابیت در آیند و یا جزیه دهند، از این رو همیشه با مسلمانان دیگر به جنگ می پردازند و آنان را به کفر متهم نموده و اموال و نوامیس بقیه را حلال می دانند. آنان باور دارند که هر کس مرتکب گناه کبیره شود، کافر است.(9)
پی نوشت =
1. ر.ک: جعفر سبحانی، آیین وهابیت، ص 24 ـ 29.
2. احمد مبلغی، تاریخ ادیان، ج 3، ص 1429.
3. همان.
4. آیین وهابیت، ص 38؛ رضا برنجکار، آشنایی با فِرَق و مذاهب اسلامی، ص 146.
5. جعفر سبحانی، همان، ص 38.
6. احمد مبلغی، همان، ص 1430.
7. جن (72) آیة 8.
8. احمد مبلغی، همان، ص 1430.

[ جمعه سی ام مهر 1389 ] [ 21:44 ] [ عارف ]

رفان عملي و عرفان نظری

 

عرفان به عنوان يک دستگاه علمي و فرهنگي داراي دو بخش است: بخش عملي و بخش نظري. بخش عملي عبارت است از آن قسمت که روابط و وظايف انسان با خودش و با جهان و با خدا بيان مي‏کند و توضيح مي‏دهد. عرفان در اين بخش مانند اخلاق است، يعني يک «علم» عملي است با تفاوتي که بعداً بيان مي‏شود. اين بخش از عرفان علم «سير و سلوک» ناميده مي‏شود. در اين بخش از عرفان توضيح داده مي‏شود که «سالک‏» براي اينکه به قلّه منيع انسانيت، يعني «توحيد» برسد از کجا بايد آغاز کند و چه منازل و مراحلي را بايد به ترتيب طي کند و در منازل بين راه چه احوالي براي او رخ مي‏دهد و چه وارداتي بر او وارد مي‏شود. و البته همه اين منازل و مراحل بايد با اشراف و مراقبت‏يک انسان کامل و پخته که قبلاً اين راه را طي کرده و از رسم و راه منزلها آگاه است صورت گيرد و اگر همّت انسان کاملي بدرقه راه نباشد خطر گمراهي است. عرفا از انسان کاملي که ضرورتا بايد همراه «نوسفران‏» باشد گاهي به «طاير قدسي» و گاهي به «خضر» تعبير مي‏کنند:

 

همتم بدرقه راه  کن  اي  طاير قدس‏

 

که دراز است ره مقصد و من نوسفرم‏

 

و در جاي ديگر مي‏گويد:

 

ظلمات است بترس  از  خطر  گمراهي

 

       ترک اين مرحله بي همرهي خضر مکن

 

 

 

تهذيب نفس، رمز رسيدن به توحيد واقعي

 

البته توحيد که از نظر عارف، قلّه منيع انسانيت به شمار مي‏رود و آخرين مقصد سير و سلوک عارف است، با توحيد مردم عامي، و حتي با توحيد فيلسوف، يعني اينکه واجب الوجود يکي است نه بيشتر، از زمين تا آسمان متفاوت است. توحيد عارف، يعني موجود حقيقي منحصر به خدا است، جز خدا هر چه هست «نمود» است نه «بود». توحيد عارف يعني «جز خدا هيچ نيست‏» توحيد عارف، يعني طي طريق کردن و رسيدن به مرحله جز خدا هيچ نديدن. اين مرحله از توحيد را مخالفان عرفا تاييد نمي‏کنند و احياناً آن را کفر و الحاد مي‏خوانند ولي عرفا معتقدند که توحيد حقيقي همين است و ساير مراتب توحيد خالي از شرک نيست. از نظر عرفا رسيدن به اين مرحله کار عقل و انديشه نيست، کار دل و مجاهده و سير و سلوک و تصفيه و تهذيب نفس است.

 

شباهت و تفاوت عرفان عملي با علم اخلاق

 

بخش عرفان عملي، از اين نظر که درباره «چه بايد کرد»ها بحث مي‏کند مانند علم اخلاق است با اين تفاوت که:

 

اولاً: عرفان درباره روابط انسان با خودش و با جهان و با خدا بحث مي‏کند و عمده نظرش درباره روابط انسان با خدا است و حال آنکه همه سيستمهاي اخلاقي ضرورتي نمي‏بينند که درباره روابط انسان با خدا بحث کنند، فقط سيستمهاي اخلاقي مذهبي اين جهت را مورد عنايت و توجه قرار مي‏دهند.

 

ثانياً: سير و سلوک عرفاني، همچنانکه از مفهوم اين دو کلمه پيداست، پويا و متحرک است، برخلاف اخلاق که ساکن است. يعني در عرفان سخن از نقطه آغاز است و از مقصدي و از منازل و مراحلي که به ترتيب سالک بايد طي کند تا به سرمنزل نهايي برسد. از نظر عارف واقعاً و بدون هيچ شائبه مجاز، براي انسان «صراط‏» وجود دارد و آن صراط را بايد بپيمايد و مرحله به مرحله و منزل به منزل طي نمايد و رسيدن به منزل بعدي بدون گذر کردن از منزل قبلي ناممکن است؛ لهذا از نظر عارف روح بشر مانند يک گياه و يا يک کودک است و کمالش در نموّ و رشدي است که طبق نظام مخصوص بايد صورت گيرد، ولي در اخلاق صرفاً سخن از يک سلسله فضائل است از قبيل راستي، درستي، عدالت، عفت، احسان، انصاف، ايثار و غيره که روح بايد به آنها مزيّن و متجلّي گردد. از نظر اخلاق، روح انسان مانند خانه‏اي است که بايد با يک سلسله زيورها و زينتها و نقاشيها مزين گردد بدون اينکه ترتيبي در کار باشد که از کجا آغاز شود و به کجا انتها يابد؟ مثلا از سقف شروع شود يا از ديوارها و از کدام ديوار؟ از بالاي ديوار يا از پايين؟ در عرفان عملي برعکس، عناصر اخلاقي مطرح مي‏شود اما به اصطلاح به صورت ديالکتيکي،يعني متحرک و پويا.

 

ثالثاً: عناصر روحيِ اخلاقي محدود است به معاني و مفاهيمي که غالباً آنها را مي‏شناسد، امّا عناصر روحيِ عرفاني بسي وسيعتر و گسترده‏تر است. در سير و سلوک عرفاني از يک سلسله احوال و واردات قلبي سخن مي‏رود که منحصراً به يک «سالک راه‏» در خلال مجاهدات و طي طريقها دست مي‏دهد و مردم ديگر از اين احوال و واردات بي‏خبرند.

 

 

 

شباهت و تفاوت عرفان نظري و فلسفه

 

بخش ديگر عرفان مربوط است به تفسير هستي، يعني تفسير خدا و جهان و انسان. عرفان در اين بخش مانند فلسفه است و مي‏خواهد هستي را تفسير نمايد، برخلاف بخش اوّل که مانند اخلاق است و مي‏خواهد انسان را تغيير دهد؛ همچنانکه در بخش اوّل، با اخلاق تفاوتهايي داشت، در اين بخش با فلسفه تفاوتهايي دارد. اکنون بايد به توضيح بخش دوم عرفان، يعني عرفان نظري بپردازيم.

 

عرفان نظري به تفسير هستي مي‏پردازد، درباره خدا و جهان و انسان بحث مي‏نمايد. عرفان در اين بخش خود مانند فلسفه الهي است که در مقام تفسير و توضيح هستي است و همچنانکه فلسفه الهي براي خود موضوع، و مسائل و مبادي معرفي مي‏نمايد. ولي البته فلسفه در استدلالات خود تنها به مبادي و اصول عقلي تکيه مي‏کند و عرفان مبادي و اصول به اصطلاح کشفي را مايه استدلال قرار مي‏دهد و آنگاه آنها را با زبان عقل توضيح مي‏دهد. استدلالات عقلي فلسفي مانند مطالبي است که به زباني نوشته شده باشد و با همان زبان اصلي مطالعه شود، ولي استدلالات عرفاني مانند مطالبي است که از زبان ديگر ترجمه شده باشد. يعني عارف لااقل به ادعاي خودش آنچه را که با ديده دل و با تمام وجود خود شهود کرده‏است با زبان عقل توضيح مي‏دهد.

 

تفسير عرفان از هستي، و به عبارت ديگر: جهان بيني عرفاني هستي، با تفسير فلسفه از هستي تفاوتهاي عميقي دارد. از نظر فيلسوف الهي، هم خدا اصالت دارد و هم غير خدا، الّا اينکه خدا واجب الوجود و قائم بالذات است و غير خدا ممکن الوجود و قائم بالغير و معلول واجب الوجود. ولي از نظر عارف، غير خدا به عنوان اشيايي که در برابر خدا قرار گرفته باشند، هر چند معلول او باشند، وجود ندارد، بلکه وجود خداوند همه اشياء را در بر گرفته است، يعني همه اشياء، اسماء و صفات و شؤون و تجلّيات خداوندند، نه اموري در برابر او.

 

نوع بينش فيلسوف با عارف متفاوت است. فيلسوف مي‏خواهد جهان را فهم کند، يعني مي‏خواهد تصويري صحيح و نسبتاً جامع و کامل از جهان در ذهن خود داشته باشد. از نظر فيلسوف حدّ اعلاي کمال انسان به اين است که جهان را آنچنانکه هست با عقل خود دريابد به طوري که جهان در وجود او، وجود عقلاني بيابد و او جهاني شود عقلاني. لهذا در تعريف فلسفه گفته شده‏است:«صيرورة الانسان عالماً عقلياً مضاهياً للعالم العيني‏» يعني فيلسوفي عبارت است از اينکه انسان جهاني بشود عقلي شبيه جهان عيني. ولي عارف به عقل و فهم کاري ندارد، عارف مي‏خواهد به کنه و حقيقت هستي که خدا است برسد و متّصل گردد و آن را شهود نمايد. از نظر عارف کمال انسان به اين نيست که صرفاً در ذهن خود تصويري از هستي داشته باشد، بلکه به اين است که با قدم سير و سلوک، به اصلي که از آنجا آمده است باز گردد و دوري و فاصله را با ذات حق از بين ببرد و در بساط قُرب از خود فاني و به او باقي گردد.

 

ابزار کار فيلسوف، عقل و منطق و استدلال است، ولي ابزار کار عارف، دل و مجاهده و تصفيه و تهذيب و حرکت و تکاپو در باطن است. بعداً آنجا که درباره جهان بيني عرفاني بحث خواهيم کرد، تفاوت آن با جهان بيني فلسفي روشن خواهد گشت.

 

منابع اصلي عرفان اسلامي (قرآن، حديث، خطبه، احتجاج، دعا و سيره)

 

براي شناخت هر علمي، توجه به تاريخ آن علم و تحولات مربوط به آن، آشنائي با شخصيتهايي که حامل و وارث آن علم يا مبتکر در آن علم بوده‏اند، و همچنين آشنايي با کتب اساسي آن علم لازم و ضروري است. اولين مسأله‏اي که اينجا بايد طرح شود اين است که آيا عرفان اسلامي از قبيل فقه و اصول و تفسير و حديث است؟ يعني از علومي است که مسلمين مايه‏ها و ماده‏هاي اصلي را از اسلام گرفته‏اند و براي آنها قواعد و ضوابط و اصول کشف کرده‏اند و يا از قبيل طبّ و رياضيات است که از خارج جهان اسلام به جهان اسلام راه يافته است و در دامن تمدّن و فرهنگ اسلامي وسيله مسلمين رشد و تکامل يافته است و يا شقّ سومي در کار است؟ عرفا، خود شقّ اول را اختيار مي‏کنند و به هيچ وجه حاضر نيستند شقّ ديگري را انتخاب کنند.

 

بعضي از مستشرقين اصرار داشته و دارند که عرفان و انديشه‏هاي لطيف و دقيق عرفاني همه از خارج جهان اسلام به جهان اسلام راه يافته است[2]. گاهي براي آن ريشه مسيحي قائل مي‏شوند و مي‏گويند افکار عارفانه نتيجه ارتباط مسلمين با راهبان مسيحي است، و گاهي آن را عکس‏العمل ايرانيها عليه اسلام و عرب مي‏خوانند، و گاهي آن را دربست محصول فلسفه نو افلاطوني که خود محصول ترکيب افکار ارسطو و افلاطون و فيثاغورس و گنوسيهاي اسکندريه و آراء و عقائد يهود و مسيحيان بوده است معرفي مي‏کنند، و گاهي آن را ناشي از افکار بودائي مي‏دانند همچنانکه مخالفان عرفا در جهان اسلام نيز کوشش داشته و دارند که عرفان و تصوّف را يکسره با اسلام بيگانه بخوانند و براي آن ريشه غير اسلامي قائل گردند.

 

نظريه سوّم اين است که: عرفان مايه‏هاي اول خود را، چه در مورد عرفان عملي و چه در مورد عرفان نظري، از خود اسلام گرفته است و براي اين مايه‏ها و قواعد و ضوابط و اصولي بيان کرده است و تحت تاثير جريانات خارج نيز، خصوصاً انديشه کلامي و فلسفي و بالاخص انديشه‏هاي فلسفي اشراقي، قرار گرفته است. آنچه مسلّم است اين است که عرفان اسلامي سرمايه اصلي خود را از اسلام گرفته است و بس.

 

اصالت اصطلاحات و عبارات مورد استفاده عرفا

 

استاد مطهري در خصوص اصطلاحات و عبارات مورد استفادهٔ عرفا و اصالت آن با توجه به آيات کلام الله مجيد مي‏گويد: در مورد سير و سلوک و طي مراحل قرب حق تا آخرين منازل، کافي است که برخي آيات مربوط به «لقاء الله‏» و آيات مربوط به «رضوان الله‏» و آيات مربوط به وحي و الهام و مکالمه ملائکه با غير پيغمبران، مثلا حضرت مريم، و مخصوصاً آيات معراج رسول اکرم صلي الله عليه وآله  را مورد نظر قرار دهيم. در قرآن سخن از نفس امّاره، نفس لوّامه و نفس مطمئنّه آمده است، سخن از علم افاضي و لدنّي و هدايتهاي محصول مجاهده آمده است: وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا.[3] در قرآن از تزکيه نفس به عنوان يگانه موجب فلاح و رستگاري ياد شده است: قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها.[4] در قرآن مکرّر از حبّ الهي ما فوق همه محبّتها و علقه‏هاي انساني ياد شده است. قرآن از تسبيح و تحميد تمام ذرات جهان سخن گفته است و به تعبيري از آن ياد کرده که مفهومش اين است که اگر شما انسانها «تفقّه‏» خود را کامل کنيد آن تسبيحها و تحميدها را درک مي‏کنيد. علاوه قرآن در مورد سرشت انسان مسألهٔ نفخه الهي را مطرح کرده است. اينها و غير اينها کافي بوده که الهام‏بخش معنويتي عظيم و گسترده در مورد خدا و جهان و انسان، و بالاخص در مورد روابط انسان و خدا بشود. سخن در اين نيست که عرفاي مسلمين از اين سرمايه‏ها چگونه بهره‏برداري کرده‏اند، سخن درباره اظهار نظرهاي مغرضانه گروهي غربي و غربزده است که مي‏خواهند عرفان اسلامي را از نظر معنويت، بي‏محتوا معرفي نمايند. سخن درباره سرمايه عظيمي درمتن اسلام است که مي‏توانسته الهام بخش خوبي در جهان اسلام باشد.

 

 

 

عرفان در صدر اسلام

 

روايات و خطب و ادعيه و احتجاجات اسلامي و تراجم احوال اکابر تربيت‏شدگان اسلام نشان مي‏دهد که آنچه در صدر اسلام بوده است صرفاً زهد خشک و عبادت به اميد اجر و پاداش نبوده است. در روايات و خطب و ادعيه و احتجاجات، معاني بسيار بلندي مطرح است. تراجم احوال شخصيتهاي صدر اول اسلام از يک سلسله هيجانات و واردات روحي و روشن بيني‏هاي قلبي و سوزها و گدازها و عشقهاي معنوي حکايت مي‏کند. ما اکنون يکي از آنها را ذکر مي‏کنيم:

 

در کافي مي‏نويسد: رسول خدا روزي پس از اداء نماز صبح چشمش افتاد به جواني رنگ پريده که چشمانش در کاسه سرش فرو رفته و تنش نحيف شده بود، درحالي که خود از خود بي‏خود بود و تعادل خود را نمي‏توانست‏حفظ کند. پرسيد: کيف اصبحت؟ حالت چگونه است؟ گفت: «اَصْبَحْتُ مُوقِناً» در حال يقين بسر مي‏بردم. فرمود: علامت‏يقينت چيست؟

 

عرض کرد: يقين من است که مرا در اندوه فرو برده و شبهاي مرا بيدار (درشب زنده‏داري) و روزهاي مرا تشنه (در حال روزه) قرار داده است و مرا از دنيا و مافيها جدا ساخته تا آنجا که گوئي عرش پروردگارم را مي‏بينم که براي رسيدن به حساب مردم نصب شده است و مردم همه محشور شده‏اند و من در ميان آنها هستم، گوئي هم اکنون اهل بهشت را در بهشت، متنعم و اهل دوزخ را در دوزخ، معذب مي‏بينيم، گوئي هم اکنون با اين گوشها آواز حرکت آتش جهنم را مي‏شنوم. رسول اکرم به اصحاب خود رو کرد و فرمود:اين شخص بنده‏اي است که خداوند قلب او را به نور ايمان منوّر گردانيد است. آنگاه به جوان فرمود: حالت‏خود را حفظ کن که از تو سلب نشود. جوان گفت: دعا کن خداوند مرا شهادت روزي فرمايد. طولي نکشيد که غزوه‏اي پيش آمد و جوان شرکت کرد و شهيد شد.[5]

 

زندگي و حالات و کلمات و مناجاتهاي رسول اکرم سرشار از شور و هيجان معنوي و الهي و مملوّ از اشارات عرفاني است. دعاهاي رسول اکرم فراوان مورد استشهاد و استناد قرار گرفته است. اميرالمؤمنين علي عليه السلام که اکثريت قريب به اتفاق اهل عرفان و تصوّف سلسله‏هاي خود را به ايشان مي‏رسانند، کلماتش الهام بخش معنويت و معرفت است. ما به دو قسمت که در نهج البلاغه مسطور است اشاره مي‏کنيم:

 

در خطبه 222 مي‏فرمايد: «قَالَ إِنَّ اللهَ سُبْحَانَهُ جَعَلَ الذِّكْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ وَ تَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعَانَدَةِ وَ مَا بَرِحَ لِلهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِي الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ فِي أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِي فِكْرِهِمْ وَ كَلَّمَهُمْ فِي ذَاتِ عُقُولِهِم‏»[6] ترجمه: «همانا خداوند متعال ياد خود را مايه صفا و جلاي دلها قرار داده است. بدين وسيله پس از سنگيني، شنوا و پس از شبکوري، بينا و پس از سرکشي مطيع مي‏گرداند.همواره در هر زمان و در دوره فترتها خدا را مرداني بوده است که در انديشه‏هاي آنها با آنها راز مي‏گفته است و در خردشان با آنها سخن مي‏گفته است.»

 

درخطبه 220 درباره اهل الله مي‏فرمايد: «فقَدْ أَحْيَا عَقْلَهُ وَ أَمَاتَ نَفْسَهُ حَتَّي دَقَّ جَلِيلُهُ وَ لَطُفَ غَلِيظُهُ وَ بَرَقَ لَهُ لَامِعٌ كَثِيرُ الْبَرْقِ فَأَبَانَ لَهُ الطَّرِيقَ وَ سَلَكَ بِهِ السَّبِيلَ وَ تَدَافَعَتْهُ الْأَبْوَابُ إِلَي بَابِ السَّلَامَةِ وَ دَارِ الْاقَامَةِ وَ ثَبَتَتْ رِجْلَاهُ بِطُمَأْنِينَةِ بَدَنِهِ فِي قَرَارِ الْأَمْنِ وَ الرَّاحَةِ بِمَا اسْتَعْمَلَ قَلْبَهُ وَ أَرْضَي رَبَّه‏»[7] ترجمه: «خرد خويش را زنده ساخته و نفس خويش را ميرانده است، تا در وجودش درشتها نازک، و غليظها لطيف گشته است و نوري درخشان در قلبش مانند برق جهيده است. آن نور راهش را آشکار و او را سالک راه ساخته است و درها يکي پس از ديگري او را به پيش رانده است تا آخرين در که آنجا سلامت است و آخرين منزل که بار انداز اقامت است. آنجا قرارگاه امن و راحت است. پاهايش همراه با آرامش بدنش استوار است. همه اينها به موجب اين است که قلب خود را به کار گرفته و پروردگار خويش را راضي ساخته است.»

 

دعاهاي اسلامي، مخصوصا دعاهاي شيعي گنجينه‏اي از معارف است، از قبيل دعاي کميل، دعاي ابوحمزه، مناجات شعبانيه، دعاهاي صحيفه سجاديه. عاليترين انديشه‏هاي معنوي در اين دعاها است. آيا با وجود اينهمه منابع جاي اين هست که ما در جستجوي يک منبع خارجي باشيم؟!

 

٭ ٭ ٭

 

منبع:

 

مطهري، مرتضي- دوره کامل آشنايي با علوم انساني،- قم : تبليغات اسلامي، 1362

 

 

 



 

[1] - مطالب اين بخش، از مجموعه درسهاي شهيد مطهري در کليات علوم اسلامي اقتباس شده است.

 

 

 

[2] - نظير اين جريان را ما در موضوع حرکت اجتماعي منتقدانه و معترضانه ابوذر غفاري نسبت به جباران زمان خودش مي‏بينيم. ابوذر نسبت به تبعيضها و حيف و ميلها و ظلم و جورها و بيدادگريهاي زمان سخت معترض بود تا آنجا که تبعيدها کشيد و رنجهاي جانکاه متحمل و آخرالامر در تبعيدگاه و در تنهائي و غربت از دنيا رفت. گروهي از مستشرقين اين پرسش را طرح کرده‏اند که محرّک ابوذر چه کسي بوده است؟ اين گروه در پي جستجوي عاملي از خارج دنياي اسلام براي تحريک ابوذر هستند. جرج جرداق مسيحي در کتاب «الامام علي صوت العدالة الانسانية‏» مي‏گويد: من تعجب مي‏کنم از اين اشخاص. درست مثل اين است که شخصي را در کنار رودخانه يا لب دريا ببينيم و آنگاه بينديشيم که اين شخص ظرف خويش را از کدام برکه پر کرده است، در جستجوي برکه‏اي براي توجيه ظرف آب او باشيم و رودخانه يا دريا را نديده بگيريم!  ابوذر جز اسلام از کدام منبع ديگري مي‏توانسته است الهام بگيرد؟! کدام منبع به قدر اسلام مي‏توان الهام بخش ابوذرها براي قيام در برابر جبارهايي مانند معاويه باشد؟! عين آن جريان را در موضوع عرفان مي‏بينيم. مستشرقين در جستجوي منبعي غير از اسلام هستند که الهام بخش معنويتهاي عرفاني باشد و اين درياي عظيم را ناديده مي‏گيرند. آيا مي‏توانيم همه اين منابع را اعم از قرآن و حديث و خطبه و احتجاج و دعا و سيره انکار کنيم براي آنکه فرضيه بعضي از مستشرقين و دنباله روي‏هاي شرقي آنها را درست درآيد؟!  خوشبختانه اخيرا افرادي مانند نيکولسون انگليسي و ماسينيون فرانسوي که مطالعات وسيعي در عرفان اسلامي دارند و مورد قبول همه هستند صريحاً اعتراف دارند که منبع اصلي عرفان اسلامي قرآن و سنت است.

 

 

 

 

 

[3] سوره عنکبوت آيه 69

 

 

 

[4] سوره شمس آيه 9 و 10

 

 

 

[5] - متن کامل حديث در کتاب اصول کافي بدين شرح است : عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ ع يَقُولُ إِنَّ رَسُولَ اللهِ ص صَلَّي بِالنَّاسِ الصُّبْحَ فَنَظَرَ إِلَي شَابٍّ فِي الْمَسْجِدِ وَ هُوَ يَخْفِقُ وَ يَهْوِي بِرَأْسِهِ مُصْفَرّاً لَوْنُهُ قَدْ نَحِفَ جِسْمُهُ وَ غَارَتْ عَيْنَاهُ فِي رَأْسِهِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللهِ ص كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا فُلَانُ قَالَ أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللهِ مُوقِناً فَعَجِبَ رَسُولُ اللهِ ص مِنْ قَوْلِهِ وَ قَالَ إِنَّ لِكُلِّ يَقِينٍ حَقِيقَةً فَمَا حَقِيقَةُ يَقِينِكَ فَقَالَ إِنَّ يَقِينِي يَا رَسُولَ اللهِ هُوَ الَّذِي أَحْزَنَنِي وَ أَسْهَرَ لَيْلِي وَ أَظْمَأَ هَوَاجِرِي فَعَزَفَتْ نَفْسِي عَنِ الدُّنْيَا وَ مَا فِيهَا حَتَّي كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَي عَرْشِ رَبِّي وَ قَدْ نُصِبَ لِلْحِسَابِ وَ حُشِرَ الْخَلَائِقُ لِذَلِكَ وَ أَنَا فِيهِمْ وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَي أَهْلِ الْجَنَّةِ يَتَنَعَّمُونَ فِي الْجَنَّةِ وَ يَتَعَارَفُونَ وَ عَلَي الْأَرَائِكِ مُتَّكِئُونَ وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَي أَهْلِ النَّارِ وَ هُمْ فِيهَا مُعَذَّبُونَ مُصْطَرِخُونَ وَ كَأَنِّي الْآنَ أَسْمَعُ زَفِيرَ النَّارِ يَدُورُ فِي مَسَامِعِي فَقَالَ رَسُولُ اللهِ ص لِأَصْحَابِهِ هَذَا عَبْدٌ نَوَّرَ اللهُ قَلْبَهُ بِالْإِيمَانِ ثُمَّ قَالَ لَهُ الْزَمْ مَا أَنْتَ عَلَيْهِ فَقَالَ الشَّابُّ ادْعُ اللهَ لِي يَا رَسُولَ اللهِ أَنْ أُرْزَقَ الشَّهَادَةَ مَعَكَ فَدَعَا لَهُ رَسُولُ اللهِ ص فَلَمْ يَلْبَثْ أَنْ خَرَجَ فِي بَعْضِ غَزَوَاتِ النَّبِيِّ ص فَاسْتُشْهِدَ بَعْدَ تِسْعَةِ نَفَرٍ وَ كَانَ هُوَ الْعَاشِر اصول کافي، جلد 2 صفحه 53

 

 

 

[6] - نهج البلاغة صفحه 342

 

 

 

[7] - نهج البلاغة صفحه 337
[ سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389 ] [ 21:17 ] [ عارف ]

جای پای روس وانگلیس

فتنه باب وبها ازتوطئه های مهمی است که ازاواسط دوره قاجاریه باهدف اسیب رساندن به اسلام وخصوصاّ تشیع از سوی کانونهای استعماری طراحی شدودرمسیرتداوم حیات سیاه وتباهش همواره درکنار دشمنان اسلام ، درصددضربه زدن به این دین مبین وازبین بردن خصلتهای ضداستکباری وظلم ستیز ان بودودریک کلام هدف طراحان این فتنه، تلاش برای شکستن کیان واقتدارملی ایرانیان که اززمان صفویان حول محور تشیع پدیدامده ومنافع قدرتهای استکباری واستعماری راتهدید می کرد،بود.

نخستین گروههای خارجی وعناصری که باهدفهای استعماری پابه سرزمین ایران گذاشتتند، جامعه ایران راجامعه ای محکم ویکدست درسایه اتحادعقیدتی وباورهای اسلامی یافتندوپس از دهها سال امدورفت ومطالعه ورایزنی به این نتیجه رسیدندکه برای نفوذدراین جامعه وکشاندن ایران به جاده استعمارواستثمار،چاره ای جزایجاداختلاف در عقایددینی مردم وتقسیم این رودخانه درخشان به جویبارهای کوچک وکم رمق وبی اهمیت ندارند. به همین سبب تلاش درراه تضعیف بنیانهای اعتقادی مردم ایران وایجاداختلاف درمیان انان رادردستورکارخوقراردادند. براساس همین درک واحساس نیاز بودکه مشاهده می کنیم دولت انگلستان به عنوان قدرت طرازاول ومسلط استعماری ان روزگار، برای نفوذدرسرزمینهای اسلامی بویژه ایران،طرح وبرنامه ای مفصل تدارک میبیندوبرای ایجادشکافت دربافت اعتقادی مردم مسلمان وشیعه مذهب ایران بوجه هنگفتی درنظر می گیردونایب السلطنه وفرمانروای هندوستان اعلام می کند که غازی حیدرالدین پادشاه"صوبه اود" وفرمانفرمای "لکنهو" تمام مایملک ودارایی خودراوقف مراکز دینی شیعیان جهان کرده است تادرامد حاصله از ان درهرسال صرف امورمعیشتی وتحصیل علوم دینی طلاب شیعه مذهب شود.

(1)ازهمین زمان شعبه ویژه اموردینی واوقاف درکنسولگری های انگلیس درشهرهای ایران ، بویژه شهرهای مذهبی نظیر مشهدوقم وشیرازونیزدرشهرهای عراق وبین النهرین مانند شهرهای کربلا و نجف وسامره اغازبکارکرد.دراین شعبه های نوبنیادکه زیرنظرسفارت بریتانیای کبیر درتهران اداره می شدند، چندین کارشناس اموردینی عضووزارت مستعمرات انگلستان (که به زبانهای فارسی وعربی تسلط کامل داشتند) مشغول به کارگردیدند.دیپلماتهایی که دراین شعبه ها فعالیت می کردند،ظاهراً صاحب عنوان "دبیر" بودند.اینان اطلاعات فراوانی پیرامون ادیان ومذاهب داشتندودر هرشهر،عوامل وجاسوسان مخصوصی با این "دبیران ادیان" درارتباط بودندوبابودجه مخصوصی که دولت انگلستان به نام "موقوفه صوبه اود" دراختیارانان گذاشته بود،درفعالیتهای مذهبی واسلامی مردم اخلال می کردند.سرارتورهاردینگ دیپلمات معروف وسفیروقت دولت انگلستان درایران،این بودجه رابه یک اهرم قدرتمندتشبیه می نمایدومی نویسد:"اختیار تقسیم وجوه موقوفه صوبه اوددردستهای من ماننداهرمی بودکه باان می توانستم همه چیزرادرایران ودربین النهرین بلندکنم وهر مشکلی راحل وتصفیه نمایم..."(2) سیاستمداران ودولتمردان انگلیسی که دران ایام افتاب درمستعمراتشان غروب نمی کرد،کینه ای اشتی ناپذیربااسلام ومسلمانان داشتندوانهاراسدراه تسلط خودبرملل وسرزمینهای مشرق زمین می دانستند،تاجایی که لردگلادستون نخست وزیرانگلستان دریکی ازجلسات پارلمان این کشوربه پشت تریبون رفت ودرحالیکه قران کریم رابرسردست بلندکرده بودخطاب به نمایندگان گفت:"تااین کتاب دردست مسلمین است کاری ازانگلستان درباره انان برنمی ایدومانمی توانیم برانان حکومت کنیم ."

به همین دلیل بود که اساس سیاست انگلستان درکشورهاوسرزمینهای اسلامی برپایه ایجادتفرقه واختلاف دربین مردم وفرقه هاومذاهب قرارگرفت و"شعبه امورادیان"درسفارتخانه های بریتانیادرکشورهاوشهرهای اسلامی بوجودامدودولتمردان انگلیسی مبارزه بااسلام وایجاداختلاف بین مسلمانان وپیروان مذاهب محتلف اسلامی رادردستورکارخودقراردادندودراین میان بیش ازهمه برای ایجاداختلاف دربین شیعیان برنامه ریزی کردند.انگلیسیها که ازهمان ابتدای ورود به ایران درزمان صفوبه،شیعه راسد راه وصول به اهداف استعمارگرایانه خودیافته بودند،دراندیشه تضعیف باورهای اسلامی واعتقادات ضد سلطه بیگانه مردم شیعه مذهب ایران بودندوبا هدف تضعیف قدرت نظامی واقتصادی شیعیان،همواره سلاطین عثمانی را به جنگ باایران ودرگیری ونبردخونین باپادشاهان شیعه مذهب صفوی تشویق می کردند.براین اساس یکی از محورهای عمده تلاشهای کارگزاران استعماری وماموران ودبیرهای شعبه ادیان وزارت مستعمرات ونیمه مستعمرات ومستملکات دولت انگلستان،پیداکردن،تشویق وپشتیبانی وحمایت از مدعیان مهدویت(به عنوان یکی از اصول اعتقادی شیعه)باهدف ایجادتشتت وپریشانی وچنددستگی درمیان مسلمین بود.این حرکت درایران که در همسایگی  هندوستان،یعنی بزرگترین وزرخیزترین مستعمره بریتانیاقرارداشت،واجدویژگی واهمیت خاص بود.این نکته قابل تعمق واندیشه است که تنهادرفاصله زمانی پنجاه سال چندین مدعی مهدویت درسرزمینهای اسلامی پیداشدند که به شهادت اسناد ومدارک تاریخی که همگی وبدون استثناازحمایت دولت انگلستان برخورداربودندوبه شهادت همان اسنادتاریخی سه تن از این مدعیان مهدویت ایرانی وعبارت بودند از میرزاسیدعلی محمدشیرازی(باب)ومیرزاحسینعلی نورکجوری(بهاءالله)ومیرزا یحیی صبح ازل،که"سیدعلی محمدشیرازی" فتنه بابیگری رادر ایران پدید اوردوموجب خونریزی وکشتاردرایران شدو"میزاحسینعلی نوری"فرقه ضاله بهاییت راایجادکردکه ان هم باعث صدمات جبران ناپذیری به مردم این اب وخاک گردیدو"میرزایحیی صبح ازل "هم فرقه ازلیگری راایجادکرد.فتنه"بابیگری"و"بهاییگری"و"ازلیگری"همگی از ابشخور"شیخیگری"واندیشه های شیخ احمداحسایی سیراب می شوند.براساس مدارک موجود،ماموران دولت انگلستان مدتها پیش ازانکه سیدعلی محمدشیرازی(باب)ادعای خویش رامطرح سازداورازیرنظرداشتندوهمواره گزارش فعالیتهای وی وپیروانش رابه لندن می فرستادند.برابر سندموجوددربایگانی وزارت امورخارجه انگلیس،به تاریخ 21 ژوین 1850 که یک مامورناشناس انگلیسی ازتهران به لندن ارسال داشته چنین امده است:"جناب لرد پالمرستون برحسب تعلیمات جناب لرد،اینجانب افتخاردارد شرحی درباره مسلک جدید"باب"رالفاً ارسال دارم.مطالب ضمیمه رایکی ازپیروان باب به من داد ومن تردیدی در صحت ان ندارم...در یک جمله،این(درشمار)ساده ترین مذاهب است که اصول ان درماتریالیسم،کمونیسم ولاقیدی نسبت به خیروشرکلیه اعمال بشر خلاصه می شود.افتخاردارم که منقادترین چاکرناچیزباشم. امضاء ناخوانا"(4)

1-     خان ملک ساسانی،دست پنهان سیاست انگلیس درایران،به نقل ازکتاب حقوق بگیران انگلیس در ایران،اثراسماعیل رایین،صص 112-97.

2-     سرارتورهاردینگ،یک دیپلمات درشرق،ص 334.

3-     شیخ احمد احسایی متولد1170ومتوفی1242 ه ق،موسس فرقه شیخیه،به علت انحرافات فکری وخطاهای اعتقادی که باموازین واصول مقبول توحیدوامام شناسی ومعادودیگرمعتقدات اسلام تطبیق نداشت از جامعه روحانیت ومردم شیعه طرد شدوفقهای بزرگ زمانش مانند شیخ محمد حسن صاحب" جواهرکلام" وسیدابراهیم قزوینی صاحب"ضوابط الاصول"وشزیف العلماءمازندرانی و...اوراتکفیرنمودند.شیخ احمددربخشی از ارائ وعقایدخودازحروفیان ونقطویان وعددیان وغلاة ومتصوفه تاسی جست.بیشترین نظرات کفرامیزوتکفیربرانگیزاواقتباس شده ای از حافظ رجب برسی حلی(که دراواخرقرن هشتم تااوایل قرن نهم هجری می زیست)وازنوشته های قاضی سعیدالدین قمی(متوفی اواخرقرن یازدهم هجری)می باشد.   

4-     اسنادوزارت امورخارجه انگلیس،پرونده شماره 379-60-152 وfo ،به نقل از کتاب حقوق بگیران انگلیس درایران،تالیف اسماعیل رایین ص 112.

[ شنبه هفدهم مهر 1389 ] [ 17:49 ] [ عارف ]

سخنرانی تاریخی حضرت امام خمینی (ره)در عصر عاشورای روز 13 خرداد 1342 در مدرسه فیضیه

 

.....اسرائیل نمى‏خواهد در این مملكت دانشمند باشد؛ اسرائیل نمى‏خواهد در این مملكت قرآن باشد؛ اسرائیل نمى‏خواهد در این مملكت علماى دین باشند؛ اسرائیل نمى‏خواهد در این مملكت احكام اسلام باشد.........

آقا، یك حقایقى در كار است، من باز سرم دارد درد مى‏گیرد؛ یك حقایقى در كار است. شما آقایان در تقویم دو سال پیش از این یا سه سال پیش از این بهاییها مراجعه كنید؛ در آنجا مى‏نویسد: تساوى حقوق زن و مرد، رأى عبدالبهاء است؛ آقایان از او تبعیت مى‏كنند. آقاى شاه هم نفهمیده مى‏رود بالاى آنجا، مى‏گوید: تساوى حقوق زن و مرد. آقا! این را به تو تزریق كردند كه بگویند بهایى هستى، كه من بگویم كافر است؛ بیرونت كنند. نكن اینطور؛ بدبخت! نكن اینطور. تعلیم اجبارى عمومى نظامى كردن زن، رأى عبدالبهاء است. آقا تقویمش موجود است، ببینید! شاه ندیده این را؟ اگر ندیده مؤاخذه كند از آنهایى كه دیده‏اند و به این بیچاره تزریق كرده‏اند اینها را بگو. واللَّه، من شنیده‏ام كه سازمان امنیت در نظر دارد شاه را از نظر مردم بیندازد تا بیرونش كنند و لهذا مطالب را معلوم نیست به او برسانند. مطالب خیلى زیاد است، بیشتر از این معانى است كه شما تصور مى‏كنید. مملكت ما، دین ما، در معرض خطر است؛ شما هى بگویید كه «آقایان! نگویید: دین در معرض خطر است». ما كه نگفتیم دین در معرض خطر است، در معرض خطر نیست؟! ما اگر نگوییم شاه چطور است، چطور نیست؟ آقا یك كارى بكنید اینطور نباشد. همه چیز را گردن تو دارند مى‏گذارند. بیچاره! نمى‏دانى آن روزى كه یك صدایى در آمد، یك نفر از اینهایى كه با تو رفیق هستند، رفاقت ندارند. اینها همه رفیق دلارند؛ اینها دین ندارند؛ اینها وفا ندارند ..
تأثرات ما زیاد است؛ نه اینكه امروز عاشوراست و زیاد است، آن هم باید باشد، لكن این چیزى كه براى این ملت دارد پیش مى‏آید، این چیزى كه در شرف تكوین است، از آن تأثرمان زیاد است؛ مى‏ترسیم.

 

انقلاب اسلامی و رسوائی فرقه بهائیت

در آستانه دهه مبارکه فجر روزی که مبارزات مردم ایران به رهبری حضرت امام خمینی رحمه الله علیه به پیروزی رسید به سر می بریم  . نقش موثر مردم و حمایت یکپارچه همه آحاد ملت حتی پبروان ادیان دیگر و هموطنان یهودی و مسیحی و زرتشتی  از رهبری انقلاب  در این مبارزات مثال زدنی  و بن نظیر است. اما در کنار حضور گسترده همه  مردم ایران متاسفانه  گروهی  از جامعه ایرانی با پیروی  از فرقه بهائیت نه تنها از این حرکت خروشان مردم ایران فاصله گرفته ، بلکه برخی از ایادی آنان با دژخیمان رژیم پهلوی در تقویت حکومت شاه و  سرکوبی تظاهرات مردمی همکاری  موثری بعهده داشتند.  سال 57 با تشدید مخالفت ها و اعتراضات مردمی که امواج سهمگین آن سلطنت پهلوی را به لرزه در می آورد خبر از وقوع انقلابی عظیم به رهبری امام خمینی (ره) داد لذا رهبران تشکیلاتی این فرقه احساس خطر کردندو با خروج از ایران به دامان سرکردگان غربی خود پناه بردند.  تیمسار دکتر ایادی پزشک بهائی شاه  از کسانی بود که قبل از شاه ایران را ترک کرد و به دنبال او کسانی نظیر دکتر شاپور راسخ و پرویز ثابتی (رئیس اداره امنیتی ساواک ) و دهها سرهنگ و ارتشی بهائی که عموما از اعضای محافل ملی و یا محلی بهائیان ایرا ن بوده و  از عناصر مهم بهائیت در ایران محسوب می شدند فرار را بر قرار ترجیح دادند و آنان که ماندند به ادامه نقش مخرب و منافقانه  خود ادامه دادند.

با پیروزی انقلاب اسلامی این فرقه به یکباره تمام پشتوانه سابق خود را در کشور از دست داد و تمام آمال و آرزوهای جامعه بهائیت نقش بر آب شد مثل همیشه به سوی بیگانگان روی آورد و نمایندگان تشکیلات بهائیت مرتبا با لانه جاسوسی آمریکا در ایران در تماس بودند . در گزارش سفارت امریکا به وزارت امور خارجه آن کشور در ژوئن 1979 میلادی (1358شمسی)آمده است:"" یکی از 9 نفر مردان متفکر جامعه بهائیت (روسای محفل بهائیان) گفت که جامعه بهائی احساس می کند از جهات اداری ،اجتماعی و مالی در حال مرگ است و با بدترین بحران در تاریخ 128 ساله اش مواجه است"".1بخش قابل توجه از بهائیان که با پیروزی انقلاب اسلامی نقشه ها و وعده های بیت العدل را برباد رفته می دیدند و میخواستند با شادی مردم ایران در این پیروزی سهیم باشند  اعتقاد خود را به این فرقه از دست داده و به انفرادی و یا خانوادگی مسلمان شده و در امواج انقلاب قرار گرفتند .

تشکیلات مخفی بهائیت حتی  پس از انقلاب و بویژه  در دوران جنگ تحمیلی ،نیز هیچگونه تحرکی از خود نشان نداده و در همه برهه ها به بهانه شعار استعماری " عدم دخالت در سیاست " سر در لاک خود فرو برده و گوئی در این مملکت زندگی نمی کنند و با همگامی با عوامل  ضد انقلاب از هیج خدمتی جهت پیروزی دشمن و رضایت اربابان خود کوتاهی نکردند . آن عده که از سران محافل ملی تشکیلات بودند اطلاعات را به صورت غیر مستقیم از رده های پائین تر بهائی  جمع آوری نموده و به بیت العدل مستقر در حیفای اسرائیل ارسال میکردند.

با نگاهی به تاریخ مبارزات امام خمینی (ره) با رژیم شاه ملاحظه میکنیم که ایشان در تمام مراحل تاریخی از پیوند و ارتبط مستقیم بهائیت با حکومت شاه و هم پیمانی آنان با حکومت غاصب اسرائیل نام می برند.

  تقدیر محفل ملی بهائیان ایران از تیمسار خسروانی بهائی و فرمانده ژاندارمری حکومت شاه در سرکوب مبارزات مردم در پانزده خرداد 1342 بهترین گواه این ادعا است .

 توهین و اهانتهای رهبران بهائی به روحانیون عالیقدر و مراجع محترم تقلید و حوزه های علمیه که که مشوق و حامی و راهنمای مردم ایران در مبارزه با حکومت ستمگر پهلوی بودند  نمونه بارزی از دشمنی این فرقه با حکومت اسلامی است .

آری در طول 30 سال که از عمر انقلاب اسلامی ایران می گذرد فرقه بهائیت هیچگاه در شادی و غم مردم ایران شریک نبوده اند و همواره قضاوت شان در مورد مردم و انقلاب اسلامی ایران همان قضاوتی است که از زبان رهبران امریکا و اسرائیل می شنویم .آنان ادعای دیندار بودن دارند اما رفتار و اعتقاداتشان کاملا با سایر هموطنان ایرانی که معتقد به سایر ادیان الهی مانند کلیمی ومسیحی و زرتشتی می باشند  مغایر است و همواره  در انتظار سقوط نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران  و باز یافتن موقعیت و جایگاه از دست رفته شان  نشسته اند. زهی خیال باطل.


1-اسناد لانه جاسوسی شماره 37 ص 12

 

نامه امام خمینی (ره) به هویدا

در این پست مطلب به سند دیگری از نقطه نظرات امام خمینی (ره) در خصوص عملکرد فرقه بهائیت و در زمان نخست وزیری هویدا می پردازیم.

این نامه گویای اهداف و نیات شخصی است بنام هویدا که در خانه بهائی و بهائی زاده بزرگ شد و تربیت یافت و با کمک ایادی صهیونیستی به بالاترین مقام اجرائی کشور یعنی نخست وزیری ایران رسید . اگرچه سعی میکرد بهائیت خود را آشکار نکندولی مفاد نامه اعتراض آمیز امام خمینی(ره)نشان می دهدکه چگونه این نامسلمان همان اهداف ضد اسلامی و استعماری بهائیت را در پناه حکومت ننگین پهلوی به اجرا در آورد:

«جناب آقاي هويدا! لازم است نصايحي به شماها بكنم و بعضي از گفتني‌ها را تذكر دهم چه مختار در پذيرش آن باشيد يا نه. در اين مدت طولاني كه به جرم مخالفت با مصونيت امريكايي‌ها كه اساس استقلال كشور رادر هم شكست، از وطن دور هستم و بر خلاف قانون شرع و قانون اساسي در تبعيد به سر مي‌برم مراقب مصيبتهايي كه به ملت مظلوم و بي‌پناه ايران وارد مي‌شود بوده‌ام و از آنچه به اين ملت اصيل از ظلم دستگاه جبار مي‌گذرد كم و بيش مطلع شده و رنج برده‌ام. موجب كمال تأسف است كه نغمه ناموزون اصلاحات شماها تقريباً از حدود تبليغات راديو و روزنامه‌هاي غير آزاد و بعضي نوشته‌هاي مشحون به گزافه تجاوز ننموده و هر روز بر فقر و بيچارگي ملت افزوده مي‌شود و ورشكستگي بازار و بازرگانان محترم روز افزون است.

نتيجه اين همه هياهو و تبليغات سرتاپا گزاف بازار سياه براي اجانب است و ملت را به حالت فقر و عقب‌افتادگي به اسم ملت مترقي نگهداشته است. حكومت پليسي غير قانوني شما و اسلاف شما به خواست آنان كه مي‌خواهند ملل شرق به حال عقب‌افتادگي باقي باشند حكومت قرون وسطائي، حكومت سرنيزه و زجر و حبس، حكومت اختناق وسلب آزادي، حكومت وحشت و قلدري است. به اسم مشروطيت بدترين شكل حكومت استبداد و خودسري و با نام اسلام بزرگترين ضربه به پيكر قرآن كريم و احكام آسماني است، با اسم تعاليم عالية اسلام يك يك احكام اسلام را زير پاي گذاشته و اگر خداي نخواسته فرصت يابيد خواهيد گذاشت و با گزافه دعوي تعالي و ترقي، كشور را به حال عقب‌افتادگي نگهداشته‌ايد. اينها حقايق تلخي است كه بايد دنيا را مطلع كنم و انگشت روي بعضي بگذارم تا آنها كه غافل هستند يا تغافل مي‌كنند احساس وظيفه كنند و از رياكاري‌ها و سالوس‌بازيهاي شماها گول نخورند.

جشنهاي غير ملي كه به نفع شخصي در هر سال چندين مرتبه تشكيل مي‌شود و در هر مرتبه مصيبت‌هاي جان گداز براي اسلام و مسلمين و ملت فقير پا برهنة ايران ببار مي‌آورد، يكي از آنها است. با سر نيزه پليس از مردم بيچاره بي‌پناه خرج‌‌هاي گزاف آنها گرفته مي‌شود، يكي از جشنها كه من نمي‌توانم اسمي روي آن بگذارم جز هوس و شهوت و بازي با احساسات ملت، گفته مي‌شود چهار هزار ميليون ريال خرج شده است كه نصف آن از خزانه ملت و نصف ديگر بي‌واسطه از بازار و غيره با زورو ارعاب اخاذي شده، خون دل فقرا خرج نامجويي و خودكامگي است و تا اين ملت در اين حال است و به وظيفه خود و حقوق خود آشنا نشده است هر روز براي شماها عيد و شادي و براي ملت بدبختي و نكبت است. توأم با اين جشنهاي ناميمون آن قدر هتك نواميس مسلمين و اسلام بوده است كه قلم را عار است از ذكر آن.

شماها در كاخ‌هاي مجللي كه در هر چند سال تغيير مكان داده و با ميليونها تومان خرجهاي گزاف كه تصورش براي ملت ممكن نيست نشسته‌ايد و مخارج آن را از كيسه اين ملت بدبخت اخاذي نموده‌ايد و ناظر فقر و گرسنگي ملت و ورشكستگي بازار و بيكاري جوانان فارغ‌التحصيل هستيد، ناظر وضع اختلال فلاحت و زراعت، اختلال وضع بازار و تسلط اسرائيل بر شئون اقتصادي كشور بلكه به طوري كه گزارش داده‌اند دخالت اسرائيل در فرهنگ مي‌باشيد. ناظر فقدان ضروريات اوليةزندگي در غالب دهات نزديك به مركز چه رسد به دهكده‌هاي دور افتاده از قبيل آب آشاميدني سالم، حمام و وسائل بهداشت هستيد. ناظر ترويج فساد اخلاق، سلب امانت و ديانت در اعماق دهكده‌ها هستيد. ناظر تشكيل صندوق به اسم تعاون و اخاذي و غارتگري مأمورين از دهقان گول خورده و پشيمان هستيد. بالاخره ناظر حبس‌ها و ارعابها و تهديدهاي غير قانوني هستيد و در خوشي و عياشي و بازيهاي خجلت‌آور غوطه‌خورده و به قبرستاني كه نامش ايران است فاتحه مي‌خوانيد. چه طور وجدان خود را راضي مي‌كنيد براي حكومت زوگذر اين قدر چاپلوسي از اجانب كرده ذخائر ملت را به رايگان يا به مقداري ناچيز تسليم آنها نموده و ظلم وستم به زير دستان يعني ملت بدبخت مي‌كنيد؟ چرا راضي مي‌شويد حكومت خود و ملت خود و مملكت اسلام را عقب‌افتاده به دنيا معرفي كنيد؟ نقض قانون اساسي سند عقب‌افتادگي است. رفراندم غير قانوني و در عين حال قلابي سند عقب‌افتادگي است. آزاد نگذاشتن ملت براي انتخاب وكيل و نصب اشخاص معلوم‌الحال به دستور ديگران بي‌‌دخالت ملت دليل ضعف و عقب‌افتادگي است. شماها مي‌دانيد اگر ملت سرنوشت خود را در دست بگيرد وضع شماها اين نحو نيست و بايد تا آخر كنار برويد. و اگر ده روز آزادي به گويندگان و نويسندگان بدهيد جرايم شما بر ملا خواهد شد. قدرت آزادي دادن نداريد الخائن خائف، سلب آزادي مطبوعات و ديكته كردن سازمان به اصطلاح امنيت سند عقب‌افتادگي است. هر چندي جشن گرفتن براي اموري كه در كشورهاي ديگر اسمي از آن نيست با تحميل خرجهاي كمرشكن به ملت، سند ديگري است. تسليم به خواست‌هاي دولت پوشالي اسرائيل و به خطر انداختن اقتصاد مملكت، سند ضعف و نوكري است و سند خيانت به اسلام و مسلمين است.

اعطاء مصونيت به اجانب سند بزرگ عقب‌افتادگي و بي‌حيثيتي و تسليم بي‌قيد و شرط است. شما مي‌دانيد با تصويب اين طرح چه خيانتي به اين مملكت و به اسلام كرده‌ايد و چه ضربه‌اي به استقلال اين مملكت زده‌ايد. البته مخالف اين طرح، خائن و مستحق تبعيد است! آقاي هويدا نطقهاي اسف‌انگيري كه مع‌الاسف طبع شده است متضمن بعضي اعترفاتست كه باساس استقلال كشور لطمه مي‌زند كه اينجانب از تذكرش عار دارم چرا جلوگيري از طبع و نشر اين كتابها نمي‌كنيد؟ عمداً با حيثيت اين كشور بازي مي‌كنيد يا نمي‌توانيد با اين مغزهاي معيوب ادارك كنيد؟ آيا علماي اسلام كه حافظ استقلال و تماميت كشورهاي اسلامي هستند گناهي جز نصيحت دارند؟ يا حوزه‌هاي علمي غير از خدمت به اسلام و مسلمين و كشورهاي اسلامي گناهي دارند؟

اجانب اينها را سد راه نفوذ خود مي‌دانند و به اضمحلال آنها كمر بسته و شماها مجري احكام ديگران و محكوم دلار هستيد. كوبيدن حوزه‌هاي علميه و حمله مسلحانه به مدرسه فيضيه و صحن مطهر قم و كشتار دسته‌جمعي پانزده خرداد جز خدمت كوركورانه به صاحبان دلار چه اسمي دارد؟ فشار به مراجع اسلام و علماء اعلام و محصلين حوزه‌هاي علميه و تاخت و تاز به دانشگاه جز خدمت به اجانب چه نتيجه داشت؟ آنها نمي‌خواهند قرآن كريم و احكام آن حاكم بر ملل اسلام باشد تا ذخائر آنها را به يغما ببرند و كسي حرفي نزند و در عوض آنها را مصونيت دهد. آنها نمي‌خواهند ما در بين ملت آزاد باشيم و گويندگان ما آزاد باشند و شماها مع‌الاسف مأمور اجرا هستيد. مأمور چشم و گوش بسته. مأمور بي‌چون و چرا. شماها اگر دانش دوست هستيد چرا حمله وحشيانه به مراكز دانش مي‌كنيد؟ چرا مدرسه فيضيه و دانشگاه را به خاك و خون مي‌كشيد؟ چرا محصلين علوم دينيه را يك روز راحت نمي‌گذاريد؟ چرا با دانشجويان در خارج و داخل اين نحوه معامله مي‌كنيد؟‌ آقاي هويدا من وظيفه دارم شماها را نصيحت كنم. شماها از اين ملت و در اين آب و خاك پرورش پيدا كرده و صاحب عناوين شده‌ايد.

اينقدر با حيثيت اين ملت بازي نكنيد. به جاي اين همه گزافه و جنجال، خدمتي به اين سر و پا برهنه‌ها كنيد يا لااقل اينقدر با بهانه‌هاي مختلف آنها را رنج ندهيد. از اين كسبه بي‌بضاعت اينقدر اخاذي نكنيد. اينقدر براي ارضاء شهوات ديگران به علماي ملت و محصلين و دانشجويان فشار نياوريد. با اسرائيل دشمن اسلام و مسلمين، آواره كننده بيش از يك ميليون مسلم بي‌پناه پيمان برادري نبنديد، عواطف مسلمين را جريحه‌دار نكنيد، دست اسرائيل و عمال خائن آن را به بازار مسلمين بيش از اين باز نكنيد، اقتصاد كشور را به خاطر اسرائيل و عمال آن به خطر نيندازيد؟ فرهنگ را فداي هوس آن‌ها ننمائيد، از خداي بزرگ بترسيد، دخترهاي جوان گول‌خورده را به سربازخانه‌ها نبريد، به نواميس مسلمين خيانت نكنيد، آيا اين حقيقت تلخ را كه قبلاً انكار كرديد و گويندة آن را مستحق تعقيب دانستيد حالا هم كه عمل كرديد انكار مي‌كنيد؟ آيا فجايع جشن بيست و پنجمين سال را و بي‌فرهنگي‌هايي كه در آن كرديد منكر هستيد؟ از قهر خدا بترسيد. از قهر ملت بهراسيد، با احكام خداي تعالي به نام مترقي ‌بازي نكنيد؛ با اسم قرآن به احكام اسلام لطمه نزنيد، با حوزه دينيه به اسم سرباز وظيفه پوچ بي‌فايده و با خدمتگزاران به فرهنگ و ملت اين نحو سلوك وحشيانه نكنيد و بالاخره علماي امت را وادار نكنيد كه با شما به طور ديگر سلوك كنند. اينها شمه‌اي از فجايع شماها است نسبت به دين و دنياي ملت و گفتني زياد است، مي‌گويم شايد شماها متنبه شويد و به خود آييد. شايد مراجع اسلام و علماي اعلام و خطباء گرام احساس وظيفه كنند، شايد طبقه جوان و روشنفكر و اصناف مختلف بيدار شده احساس وظيفه كنند، شايد جوامع بشري و مدعيان بشردوستي احساس وظيفه كنند، شايد سازمان ملل و غير آن بيش از اين به نفع كشورهاي بزرگ راضي نشوند ملل ضعيف پايمال شوند. شايد هيأت حاكمه و دستگاه جبار تا دير نشده به خود آيند.

(ان ربك لباالمرصاد ـ والله من ورائهم محيط) و السلام علي من اتبع الهدي»
روح‌الله الموسوي الخميني

به نقل از: نهضت امام خميني،‌سيد حميد روحاني، ج 2، صص 219ـ 217.
منبع: موسسه مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي

 

نامه منتشرنشده امام در خصوص خطر نفوذ فرقه ضاله بهائیت

اخیرا سایت خبری تابناک اقدام به انتشار دو نامه حضرت امام خمینی (ره)که تاکنون منتشر نشده است نموده است که ما به درج یکی از این نامه ها که نشانه نگرانی آن حضرت در مورد فرقه بهائیت می باشد می پردازیم  .
خطاب نامه ها به آيت‌الله حاج سيدعبدالعلي آيت‌اللهي، نواده مجتهد بزرگ و برجسته لارستان فارس، مرحوم سيدعبدالحسين لاري است كه بيش از پنجاه سال است رهبري ديني و سياسي خطه لار را بر عهده دارد و محبوب خاص و عام و شيعه و سني اين منطقه ‌است.

تاريخ اين نامه، 21 ربيع الثاني سال 1384 ق است.

اما نامه مهم  كه امام خطاب به ايشان نوشته‌اند، درباره مبارزه با فرقه بهائيت است كه در همه ايران به ويژه منطقه فارس فعال بود.
متن نامه امام كه براي نخستين بار انتشار مي‌يابد، بدين شرح است:
«به عرض عالي مي‌رساند:
مرقوم محترم كه حاكي از سلامت وجود مبارك و مشتمل بر اظهار عواطف و تفقد از حالات اينجا بود، موجب تشكر گرديد. مطالبي را كه مرقوم فرموده بوديد صحيح بود. از توجه جناب‌عالي به مجاري امور متشكر شدم، لكن اينجانب با توجه به اين معاني هرچه براي حل مشكلات قضيه تأمل مي‌كنم، به حل آنها موفق نشده‌ام. شرحي به جناب آقاي آقا مجتبي [موسوی لاری]ـ دامت توفيقاته ـ تذكر دادم كه خدمت جناب مستطاب عالي عرض كنند. اگر به نظر شريف راه‌حلي پيدا شد، مرقوم فرماييد.
يك گرفتاري بسيار بزرگي كه خطر عظيم بنيان‌كن در پيش دارد، العياذ بالله تعالي، قضيه نفوذ فرقه ضاله بهائيت است كه در غالب تشكيلات، علي المحكي و المعروف، نفوذ دارند و روز به روز دامنه‌دارتر مي‌شود و من نمي‌دانم عاقبت كار اينها به كجا ختم مي‌شود و من احتمال مي‌دهم آنها به همين زودي شروع به كار كند، به طور علن و با غفلت مسلمين ايجاد فتنه و خطر عظيم نمايند. پيام‌هاي شديدي اينجانب به اولياي امور در اين امر دادم و از طرف آنها انكار بليغ شده است، لكن اطمينان نمي‌شود پيدا كرد.
حقير در فكر هستم كه بلكه به طوري بتوانيم از توسعه نفوذ آنها بكاهيم تا خداي متعال چه تقدير فرموده باشد.
جناب‌عالي اگر نظري داريد، مرقوم فرماييد متشكر مي‌شوم. »


اين نامه فاقد تاريخ است و منبع هر دو نامه‌ زندگي و مبارزات آيت‌الله حاج سيد عبدالعلي آيت‌اللهي (مركز اسناد انقلاب اسلامي، 1386) می باشد.

 

هشدار های امام خمینی(ره) نسبت به نفوذ بهائیان در رسانه های عمومی و فرهنگی جامعه ایران

 

تشکیلات بهائیت به منظور زمینه سازی فرهنگی برای گسترش افکار ضد اسلامی و حذف تدریجی احکام و عقاید اسلامی در جامعه به طور موذیانه ای مبادرت به نفوذ در ارکان فرهنگی جامعه و تسلط بر رسانه های گروهی نموده بود . بدین منظور در آستانه گسترش شبکه تلویزیونی ایران در اواخر دهه 30 شمسی و اوائل دهه 40 که همزمان با گسترش نفوذ امریکائیان و اسرائیلیها در جامعه ایران بود با کمک یکی از سران سرسپرده به صهیونیزم و بهائیت بنام "حبیب ثابت پاسال " که یک یهودی به ظاهر بهائی شده بود ؛ یکی از شبکه های مهم تلویزیون ملی ایران به نام شبکه 3 را در اختیار گرفته بود .

امام خمینی (ره) با درایت و تیز هوشی متوجه این توطئه شده و به کرات در خلال بیانات و حتی نامه نگاریهای حود به این مطالب اشاره نموده و به جامعه ایران و علمای بزرگوار هشدار می دادند. نمونه هائی از این هشدار ها در ذیل آورده شده است:

 

1-سخنرانی مورخ 20 اذر 1341 خطاب به رئیس شهربانی و رئیس ساواک قم:

"……دستگاه تبلیغاتی تلویزیون متعلق به یک دسته اقلیت منفور(بهائیت) است که گویا قرار است  در تمام کشور توسعه پیدا نماید . صاحب آن (حبیب ثابت پاسال) ؛ علاوه بر اینکه اقتصاد مملکت ما را در دست گرفته ؛ کارخانه پپسی کولا یک کانون جاسوسی است. در تلویزیون قصد دارند نمایش زنان سابق و امروزی را در 17 دیماه (سالروز کشف حجاب رضا خانی در سال 1341شمسی )بدهند……خوب است آقایان به ادارات مرکزی خود گزارش دهند که مراسم 17 دی را بیش از آنچه که هست جلوه ندهند و مردمی که اعصابشان تحریک شده ؛ وسیله دستگاه تلویزیون بهائیها تهییج ننماید . دستگاه بهائیت  و کارخانه پپسی کولا؛ دستگاه جاسوسی یهود فلسطین (اسرائیل)است……""

 

2- سخنرانی در جمع روحانیون و طلاب تهران مورخ 8تیر 1343در شهر قم:

"……. من در آخرین جلسه ملاقات دکتر صدر وزیر کشور گفتم :ما کاری به شما نداریم ؛ مشروط برآنکه شما هم کاری به دین ما نداشته باشید. ولی نه ؛ اینها کار دارند. منتها کم کم ؛ امروز بهائیت را در ادارات راه می دهند؛ و با یهودیها ارتباط برقرار می کنند و فردا می گویند اصلا دین باید  از قانون الغا شود…………………"

 

3- سخنرانی مورخ 18 شهریور 1343 بمناسبت آغاز درس حوزه:

"……خدا می داند خیر شما را ما می خواهیم . خوب به ما هم یک دستگاه فرستنده بدهید ؛ اجازه  بدهید مسلمین ؛ خودشان یک دستگاه فرستنده درست کنند. من ضامن می شوم که بر خلاف صلاح شما خیلی نباشد . بله ؛ برخلاف ارباب بزرگها هست و نمی گذارند. نخواهند گذاشت. اینجا باید بدتر از یهودی(ثابت پاسال)تلویزیون داشته باشدو هر طور دلش می خواهد تبلیغات کند لکن تبلیغات ما آزاد نیست. {میگویند}نمی شود ؛ این مرتجعین نباید حرف بزنند. آقا ؛ کجایش ارتجاع است؟………."

 

4- بیانات خطاب به علمای یزد مورخ اردیبهشت 1342:

"……آقایان باید توجه فرمایند که بسیاری از پست های حساس به دست این فرقه(بهائیت) است که حقیقتا عمال اسرائیل هستند……"

 

 

انتشار اخبار حضور بهائیان ایران در کنگره جهانی لندن با همکاری رژیم پهلوی در مطبوعات سال 1342

 

مجله اخبار امری (ارگان رسمی محفل ملی بهائیان ایران)مورخ اردیبهشت و خرداد1342ویژه نامه ای بمناسبت گردهمائی بهائیان در لندن منتشر نمود و در قسمتی از آن به انعکاس اجلاس لندن در مطبوعات آنروز ایران پرداخت .

مطالعه این بریده روزنامه ها نشان می دهد که چگونه اما م خمینی (ره)با درایت سیاسی و هوشمندی نسبت به اوضاع جاری مملکت متوجه توطئه مشترک بهائیت و رژیم پهلوی و اسرائیل برای تشکیل اولین هیات رهبری بهائیان شدند.

اخبار امری در بخش پایانی این مجله از قول مطبوعات ایران چنین می نویسند:

      1-روزنامه هفتگی "دنیا " در شماره741 مورخ 7 اردیبهشت ماه 42 چنین می نویسد:

         """تا دیروز دو هزار نفر از زن و مرد ایرانی با هواپیماهای کامت شرکت هواپیمائی لبنان موسوم به میدل ایست رهسپار لندن شدند. دوهزار زن و مرد ایرانی  وابسته بیکی از فرقه های مذهبی  که از پانزده روز قبل را ه لندن را در پیش گرفتند.هر روز سه تا چهار هواپیما از فرودگاه مهر آباد تهران بر می خاست و از طریق بیروت راهی لندن می گردید.هرهواپیما گنجایش یکصد تا یکصد وبیست مسافر داشت و شرکت میدل ایست مبلغ قابل توجهی تخفیف منظور داشت و بهای بلیط دوسره (تهران –لندن –تهران )را مبلغ جهل هزار ریال می باشد فقط دو هزار و نهصد و هشتاد تومان دریافت نمود.

فرقه مذهبی مزبور روز هشتم اردیبهشت ماه در سالن رویال آلبرت هال اجتماع 15 هزار نفری خود را برپا می کند و این اجتماع بمنظور پایان برنامه ده ساله و تعیین راه و رویه آینده می باشد.بقیه شرکت کنندگان از اتباع کشور های مختلف بوده و البته تعداد ایرانیها بیش از سایر ممالک می باشد. ایرانی های مزبور از هشت ماه قبل تقاضای گذر نامه از اداره گذرنامه شهربانی کل نموده بودند و در طی این مدت گذرنامه همه درخواست کنندگان صادر و تسلیم شد.

مدت کنگره شش روزه بوده و دو هزار شرکت کننده ایرانی تا پایان اردیبهشت ماه به ایران مراجعت خواهند کرد ولی بلیط هواپیما برای مدت یکسال اعتبار خواهد داشت. تا دیروز در سالن فرودگاه مهرآباد موج می زد و هرکس وارد فرودگاه می شد متوجه اجتماع عظیم زن ومرد با قیافه های گوناگون میگردید که هریک دارای چند مشایعت کننده می باشند.

در فرودگاه لندن برای مسافرین ایرانی راهنمایان که بزبان انگلیسی آشنائی کامل دارند در نظر گرفته شده تا بین هتل های مختلف لندن تقسیم شوند. البته بانک مرکزی به هرمسافر ایرانی پانصد دلار بنرخ ارز دولتی فروخت. هر ایرانی در این سفر چند روزه به لندن با بهای بلیط در حدود هشتاد هزار ریال خرج خواهد داشت.

با مسافرت دو هزار ایرانی به انگلستان رکورد مسافرت اتباع ایرانی به آن کشور که مجموعآ در سال به هشتصد نفر نمی رسید شکسته شد. قرار است در این کنگره 9 نفر از کسانیکه از این به بعد باید فرقه مزبور را در تمام جهان اداره کند به پانزده هزار نفر شرکت کننده معرفی شوند . از 9 نفر مزبور سه نفر ایرانی و بقیه امریکائی و افریقائی می باشند . ایرانیهای مزبور که هفته گذشته انتخاب شدند عبارتند از :نخجوانی – دکتر حکیمی و هوشمند اعظم..........""""

     2-روزنامه "صبح امروز"در شماره 62 خود چنین می نویسد:

     """" در جند روز اخیر عده ای از ایرانی ها وسیله هواپیما و اتومبیل و حتی اتوبوس عازم لندن شدند...... یک مقام مطلع می گفت اینها از پیروان مذهب (بها) هستند که برای شرکت در کنگره مذهبی به لندن می روند ...... مطلعی میگفت بیش از دو هزار از بهائیان ایران در کنفرانس اخیر (بهائی ها )در لندن شرکت کرده و تصمیماتی برای توسعه تبلیغاتی خود گرفته اند .یک ایرانی که اخیرا به تهران آمده میگفت امسال بهائی ها کنگره خود را در لندن بطور مفصل تشکیل داده بودند. کاخ مجللی را برای 7 شبانه روز اجاره کرده  و  مبلغ هنگفتی اجاره داده و از ایران دو هزار نفر شرکت داشتند که ریاست آنها با یک مقام بازنشسته بود.""""""

     3-مجله هفتگی "خوشه " در شماره 10 خود مورخ 23 اردیبهشت 42 چنین می نویسد:

     """" نکته دیگر:بسیاری از خوانندگان گرامی اطلاع دارند که امسال جمع کثیری از بهائیان مقیم ایران برای شرکت در کنگره ای که درلندن تشکیل شده بود  به لندن عزیمت کرده اند . ظاهرا بهائیان مقیم دنیا برای اشاعه کار خود برنامه ای بنام "فتح دهات " دارند و به این منظور هر دو سال ونیم یک بار چنین کنفرانسی را تشکیل میدهند. در کنفرانس اخیر  که 12000 بهائی از سراسر دنیا شرکت کرده بودند 2200 نفر هم از ایران رفته اند که 1600 نفر آنها را شرکت هواپیمائی "میدل ایست " با تخفیف قابل ملاحظه ای حرکت داده و بقیه از راه زمین رفته اند

     4-مجله هفتگی "روشنفکر" در شماره 504 خود مورخ اول خرداد 42 چنین می نویسد:

        """می گویند از طرف یکی از روحانیون نامه ای برای مک میلن نخست وزیر انگلستان ارسال شده و در آن به انعقاد کنگره یکی از فرقه های مذهبی در لندن اعتراض شده است.""

           

 

همکاری حکومت پهلوی برای تشکیل نخستین بیت العدل و تشکیلات جهانی بهائیان در شهر لندن با کمک اسرائیل

 

سخنرانی در شهر قم خطاب به علمای یزد در مورخ اردیبهشت 1342:

"…….. از چیزهائی که سوءنیت دولت حاضر (اسدالله علم) را اثبات می کند ؛ تسهیلاتی است که برای مسافرت دو هزار یا بیشتر از فرقه ضاله قائل شده است ؛ و به هریک پانصد دلار ارز داده اند و قریب هزار و دویست تومان تخیف در بایط هواپیما داده اند ؛ به مقصد آنکه آن عده در محفلی که درلندن از آنها تشکیل می شود و صد در صد ضد اسلامی است شرکت کنند . در مقابل برای زیارت حجاج بیت الله الحرام چه مشکلاتی که ایجاد نمی کنند و چه اجحافات و خرج تراشی ها که نمی شود.

آقایان باید توجه فرمایند که بسیاری از پست های حساس به دست این فرقه است که حقیقتاٌ عمال اسرائیل هستند…….."

 

سخنرانی در مسجد اعظم قم – مورخ 12 اردیبهشت 1342:

"….. سکوت؛ امروز سکوت همراهی با دستگاه جبار است . نکنید سکوت. دوهزار بهائی را با پانصد دلار ارز به هریک ؛ و هزارو دویست تومان تخفیف هواپیما ؟!  اینها در روزنامه دنیاست. یک شخصی به من گفت که معا مله ای کرده است شرکت نفت با ثابت پاسال (از سرمایه داران بهائی)و در این معامله تخفیفی داده است که بیست و پنج میلیون تومان در این تخفیف نفع برده است ؛ برای نفع این جمعیتی که فرستادند به لندن بر ضد اسلام . این وضع نفت ما ؛ این وضع ارز مملکت ما ؛ این وضع هواپیمائی ما ؛ این وضع وزیر ما ؛ این وضع همه ما ؛ سکوت کنیم باز ؟ هیچ حرف نزنیم ؟ حرف هم نزنیم ؟ ناله هم نکنیم ؟ خانه هایمان را خراب می کنند آخ هم نگوئیم ؟…...."

 

سخنرانی در جمع علمای همدان در شهر قم- مورخ 16 اردیبهشت 1342

"...... سختگیری کردن و اجحاف نمودن به حجاج بیت الله الحرام ؛ و در مقابل وسائل فراهم نمودن و تسهیل نمودن برای مسافرت جند هزار نفر عمال اسرائیل به لندن برای توطئه بر ضد اسلام ؛ و به آنها اسم مذهب گذاشتن (چنانچه { در } بعضی روزنامه ها { ست }؛ که حتما تحت نظر سازمانهای دولتی و به دیکته آنهاست)یکی دیگر از نمونه های انحراف دستگاه جباراست . تخفیف در کرایه طیاره و به هر مسافری از فرقه ضاله پانصد دلار ارز دادن نمونه دیگری است......"

 

نامه خطاب به سید کاظم شاهنگیان- مورخ 20 اردیبهشت 1342

"....لازم است جنابعالی متوجه باشید که اعمال ضد اسلامی دولت حاضر؛ خطر را نزدیک نموده است : اخیراٌ به دوهزار بهائی تذکره داده اند و به لندن رفتند و برای شرکت و به هریک پانصد دلار ارز و هزار و دویست تومان تخفیف در بلیط دادند. خدا می داند این مجلس ملعون چه مفاسدی برای اسلام و مذهب در بردارد. مردم را آگاه فرمائید. به علمای اعلام تذکر دهید و برای این امور فکری کنند......."

 

سخنرانی در جمع روحانیون و مردم همدان در شهر قم –مورخ 23 اردیبهشت 1342

"......من از محبت شما متشکرم . سلام مرا به مردم و روحانیون همدان برسانید و بگوئید:دین شما در معرض مخاطره و هجوم قرار گرفته است . دولت شما به دوهزار بهائی ؛ هریک پانصد دلار کرایه طیاره داده که به لندن بروند ؛ جمع شوند و علیه قرآن و پیغمبر شما تصمیم بگیرند . دولت شما در یک معامله فروش روغن و مواد نفتی از شرکت نفت به ثابت پاسال (سرمایه دار بهائی) ؛ پنج میلیون تومان استفاده رسانیده است که با این پول ؛ مخارج اعزام بهائیا به لندن و تبلیغات بهائی تامین بشود. به مردم بگوئید از مالیاتی که دولت شما از شما مسلمانها می گیرد ؛ این مخارج را میکند .........."

 

نامه خطاب به آیت الله سید هادی میلانی- مورخ 31اردیبهشت 1342

".....به عرض عالی می رساند..... همان نقشه شیطانی است برای تشکیل محفل ضد اسلامی در لندن به دست دولت خائن و دستگاه جبار و با دسترنج ملت فقیر مسلمان دو هزار نفر یا به قولی پنج هزار نفر از فرقه ضاله دست نشانده اسرائیل را با تشریفات و تسهیلات و تخفیف در بلیط و به هریک پانصد دلار ارز به محفل ضد اسلامی لندن اعزام می کند تا شرکت کنند در افکار ضد اسلامی و وطنی........

 

 

 

د- خطرات بدست گرفتن حکومت پهلوی توسط بهائیان

 

1-سخنرانی مورخ 18 شهریور1342در مسجد اعظم قم:

امام خمینی با اشاره به نقشه و توطئه بهائیان برای ترور ناصرالدین شاه در سال 126 ه.ق در حالیکه وی عازم نیاوران بود؛ فرمودند:

 

""...اینها عمال اسرائیل در ایران ؛ هرجا انگشت می گذاری می بینی که یکی ازاینهاست. مراکز حساس ؛ مراکز خطرناک؛ والله ,مراکز خطرناک برای تاج این آقا . ملتفت نیستند اینها. اینها(مقصود بهائیها)آنها بودند که در شمیران تهران توطئه کردند ناصرالدین شاه را بکشند؛ مملکت ایران را قبضه کنند . شما تاریخ را نگاه کنید.تاریخ که می دانید . در نیاوران توطئه کردند. در نیاوران چند نفر(بهائی) رفتند ناصرالدین شاه را ترور کنند .و یک عده(بهائی)هم در تهران بودند که حکومت را قبضه کنند.اینها(بهائیان)حکومت را از خودشان می دانند. اینها در کتابهایشان نوشته اند؛ در مقالاتشان نوشته اند؛ حکومت مال ماست.باید یک سلطنت جدید (بهائی)به وجود آوریم؛ یک حکومت جدید (بهائی)به وجود آوریم؛ حکومت عدل (حکومت بیت العدل).همینهائی که یک همچو سو نظرها و سوء نیتهائی را دارند؛ ازدربار گرفته تا آن آخر مملکت ؛ از این اشخاص(بهائی)آنجا موجودند......""

 

امام خمینی (ره)سپس به خطر نفوذ بهائیان اشاره نموده و اظهار داشتند:

 

""...آقا بترسید از اینها(بهائیان و عمال صهیونیسم)؛ یک جانورهائی اند اینها. در یک وزارتخانه موجود است . من انگشت رویش گذاشتم پیش یکی از وزرا. گفت اینطور نیست. بعد شاهد برایش فرستادم که با سند نوشته بود که این جوری (بهائی )است. الان هم موجود است و من اسم کثیفش را نمی برم. در وزارتخانه موجود است . در ارتش موجود است . خوب ؛ ای ارتش محترم ! توی دهن اینها بزن . تو مسلمانی . صاحب منصبان ارتش ؛ خوب بسیارشان مردم خوبی هستند.......""

                                                                 صحیفه نور –جلد 1- ص389  

 

ج-تاثیر پذیری انقلاب سفید شاهانه از تعلیمات بهائیت

 

- امام خمینی در سخنرانی مفصل خود بمناسبت فرارسیدن عاشورای حسینی در تاریخ 13 خرداد در 1342در جمع کثیری از مردم عزادار درمدرسه فیضیه قم ایراد نمودندبه شرح مصائبی که از ناحیه حکومت شاه بر مردم وارد شده پرداختند. در قسمتی از این بیانات تحت عنوان " شاه تحت تاثیر بهائیها "فرمودند:

"" ...آقا یک حقایقی در کار است. من باز سرم دارد درد می گیردیک حقایقی در کار است . شما آقایان در تقویم دو سال پیش از این یا سه سال پیش از این بهائیها مراجعه کنید. در آنجا می نویسد :تساوی حقوق زن ومرد؛ رای عبدالبها است؛ آقایان از او تبعیت می کنند. آقای شاه هم نفهمیده می رود بالای آنجا می گوید . تساوی حقوق زن ومرد. آقا ! این را به توتزریق کرده اند که بگویند بهائی هستی ؛ که من بگویم کافر است؛ نکن اینطور ؛ بدبخت ! نکن اینطور . تعلیم اجباری عمومی نظامی کردن زن ؛ رای عبدالبها است . آقا تقویمش موجود است ؛ ببنید ! شاه ندیده این را ؟ اگر ندیده مواخذه کند از آنهائی که دیده اند و به این بیچاره تزریق کرده اند اینها را بگو ........ مملکت ما ؛ دین ما؛ در معرض خطر است ........""

                                                               صحیفه نور –جلد 1- صفحه 247

 

2-11اردیبهشت 1342در گفتگو با علی نخعی:

 

"" .....مگر ما چه کرده بودیم که مستحق قلع و قمع علیل النفسهائی امثال ایشان باشیم ؟

 

ما موقعی که یقین پیدا کردیم که محافل لامذهب بهائیهای یهودی الاصل ایران و امریکا اراده

 

دارند در خواست تساوی حقوق زن و مرد را آلت تجاوز به حریم مذهب رسمی این مملکت قرار

 

دهند و دین اسلام را که موجب بقای استقلال ظاهری این ملک و ملت است ؛ تضعیف کنند ؛

 

دوستانه نامه هائی برای این دولت نوشتیم که مواظب باشند........""

 

 

ب- زمینه سازی برای نفوذ بهائیان از طریق قانون انجمن های ایالتی و ولایتی

 

1-    تلگراف امام خمینی به اسداله علم (نخست وزیر وقت)مورخ 15 آبان 1341:

 

"....اگرگمان کردید با زور چند روزه ؛ قرآن کریم را درعرض اوستای زرتشت ؛ انجیل و بعضی کتب ضاله (بهائیت) قرار داده و به خیال از رسمیت انداختن قرآن کریم ...... افتاده اید و کهنه پرستی را می خواهید تجدید کنید ؛ بسیار در اشتباه هستید . اگر گمان کردید با تصویبنامه غلط و مخالف قانون  اساسی میشود پایه های قانون اساسی را که ضامن ملیت و استقلال مملکت است ؛ سست کرده و راه را برای دشمنان خائن به اسلام و ایران باز کرد ؛ بسیار در خطا هستید   ""

 

2-    بیانات مورخ 2 آذر 1341 خطاب به بازاریان تهران:

"... این قانونی را که میخواهند در مملکت شیوع بدهند ؛ درحزب آقای علم طرح شده ؛ و آقای علم بدانند که مردم از پای نمی نشینند تا لایحه لغو شود ؛ و پس از تشکیل مجلس نیز ساکت نخواهند نشست....... دولت ؛ خوب است وظیفه خود را بداند ؛ ما زیر یک مشت کلیمی که خود را به صورت  بهائی در آورده اند پایمال ننماید . ما به همان نحو که درروزنامه ها تصویب لایحه را نوشتند ؛ می خواهیم لغو آن را هم درج کنند......                   (صحیفه نور – جلد 1- ص 103)

3- سخنرانی مورخ 9 آذر در حضور جمعی از اهالی تهران:

"....حالا دست دراز کرده اند به قران و نوامیس مسلمین . استان های این کشور را که باید مسلمانان حفظ و اداره نمایند . اینها می خواستند با تصویب لایحه های انجمن های ایالتی و ولایتی و الغای شرط اسلام از رای دهنده و انتخاب شونده ؛ مقدرات مسلمین را به دست غیر مسلمانان مانند یهودیهای بهائی  بسپارند. اگر استان های این کشور به دست غیر مسلمان بیفتد چه بسا ممکن است از حلقوم خبیث آنان صدایی غیر از اسلام شنیده شود و آن روز است که خطرهای بزرگی متوجه می شود ؛ نه تنها اسلام و قرآن حفظ نخواهد شد ؛ بلکه تمام حیثیات شما خواهد رفت . اقتصادیات  ؛ بازار ؛ ذخایر مملکت ؛ همه و همه خواهد رفت . ای مومنین بیدار باشید . اجانب به فکر از بین بردن ایران و کشور مسلمین افتاده اند . جزقرآن مانعی نمی بینند ..........مردم را متوجه کنید تا به دولت بگویند : ما حاضر نیستیم استان های این کشور تحت تصرف بهائی نما های یهود در آید . آگاه باشید خطر بزرگ و تکلیف مهم است . قرآن و دیانت اسلام بر مردم حقها دارد.

                                                               (صحیفه نور – جلد 1- ص 104)

 

 

الف- ارتباط و پیوند اسرائیل و بهائیت از نگاه امام خمینی(ره)

 

۱-بیانات مورخ 12شهریور 1341 در قم خطاب به یکی از طرفداران ایشان:

 

     ""...اگر دولت ایران رابطه خود را با کشور اسرائیل قطع کند ؛ آن وقت روحانیت ایران یکصدا برتحریکات کشور ها .... علیه حکومت شیعه ایران قیام خواهند نمود.

.......کسانی که به نام تجدد ؛ روحانیت را ضعیف میکنند توسعه فساد را دامن می زنند. ما با " اسرائیل " و " بهائی ها " نظر مخالف داریم و تا روزی که مسئولین امر ؛ دست از حمایت این دو طبقه برندارند؛ ما به مخالفت با آنها ادامه می دهیم....""(کتاب صحیفه نور ج1-ص77)

 

2-سخنرانی امام خمینی در مسجد اعظم قم – 12 اردیبهشت 1342

 

   """.....وای براین مملکت ؛ وای براین هئیت حاکمه ! وای براین دنیا ! وای بر ما! وای براین علمای ساکت ! وای براین نجف ساکت ! این قم ساکت است. این تهران ساکت است . این مشهد ساکت ! این سکوت مرگبار اسباب این می شود که زیر چکمه های اسرائیل ؛ به دست همین بهائی هاا ؛ این مملکت ما ؛ این نوامیس ما ؛ پایمال شود ...... اگر همه علمای اسلام یک مطلبی را بگویند ؛ حالا که خطربر اسلام وارد شده و آن خطر یهود است و حزب یهود-که همین حزب بهائیت است – این خطر که حالا نزدیک شده ؛ اگر آقایان ؛ علمای اعلام ؛ خطبا ؛ طلاب ؛ همه با هم همصدا بگویند که آقا ما نمی خواهیم که یهود بر مقدرات مملکت ما حکومت کند.........""   (کتاب صحیفه نور- ج1-ص 213 و 216)

 

3- سخنرانی امام خمینی برای گروهی از مردم همدان در شهر قم- 23 اردیبهشت 1342 :

    "".......من از محبت شما متشکرم. سلام مرا به عموم مردم و روحانیون همدان برسانید و بگوئید دین شما مردم مسلمان در معرض  مخاطره و هجوم قرار گرفته است . دولت شما می خواهد به دست بهائی ها و اسرائیلیها شما را از بین ببرد . بدانید که دولت شما به دو هزار بهائی هریک پانصد دلار کرایه طیاره داده که به لندن بروند ؛ جمع شوند و علیه قرآن و پیغمبر شما تصمیم بگیرند....."" (صحیفه نور-ج1-ص277)

 

 

واکنش امام خمینی (ره) به نفوذ بهائیان در امور مملکتی

 

حضرت ایت الله خمینی(ره) در سالهای 1340 تا 1342 با دور اندیشی و ژرف نگری متوجه خطرات تصویب این قوانین شدند و با درک عمیق از نقشه های اسرائیل و با شناختی که از ماهیت و اهداف بهائیت داشتند با ایراد سخنرانی ها و یا ارسال نامه برای علمای بلاد ویا گفتگو و ملاقات با اشخاص و بعضی مقامات دولتی مبادرت به افشای توطئه های آمریکا ؛ اسرائیل و رژیم پهلوی نمودند.

ایشان در ارتباط با توطئه ها و نقشه های بهائیت ؛ برمحورهای زیر تاکید داشتند:

الف-ارتباط وپیوند اسرائیل و بهائیت   

ب- زمینه سازی برای نفوذ بهائیان از طریق قانون انجمن های ایالتی و ولایتی

ج- تاثیرپذیری انقلاب سفید شاهانه از تعلیمات بهائیت

د-خطرات به دست گرفتن حکومت پهلوی توسط بهائیان

ه-نفوذ بهائیت در رسانه های عمومی و فرهنگ جامعه ایران

و- همکاری و همگامی حکومت پهلوی برای تشکیل نخستین بیت العدل و تشکیلات رهبری جهانی بهائیان در شهر لندن با کمک دولت غاصب اسرائیل

اکنون بتدریج و با ارائه اسناد و مدارک متقن (مندرج در کتاب صحیفه نور) از واکنش های امام خمینی (ره) به جریان خطرناک بهائیت آشنا می شویم . 

برنامه ریزی آمریکا برای گسترش نفوذ خود درایران با کمک اسرائیل و بهائیت

 

 بدنبال کودتای 28 مرداد1332 و افزایش تدریجی آمریکائیان در ایران و تشکیل ساواک (1336)؛ برنامه رژیم برای اسلام زدائی جامعه ایران به شکل موذیانه و ظریفی در حال اجرا بود. دولت آمریکا با طرح نقشه ""اصل 4 ترومن"" که با عنوان ظاهری انجام اقدامات عمرانی و توسعه و پیشرفت دموکراسی در کشورهای جهان سوم طراحی شده بود ؛ قصد داشت بطرز موذیانه ای از نفوذ روحانیت بر جامعه بکاهد و بتدریج نقش اسلام بعنوان یک دین مترقی و استعمار ستیزرا از جامعه محو نماید.

به همین منظور دو طرح استعماری و ضد اسلامی تحت عناوین "انجمنهای ایالتی و ولایتی " و "اصلاحات سفید شاهانه ششم بهمن 1341" را با کمک عوامل خود در ایران پیاده نمود .

با توجه به مخالفت اصول و اهداف این دو طرح با اصول و مبانی اسلام و خطری که از اجرای آن متوجه کمرنگ شدن مبانی اسلام در جامعه احساس می شد ؛ روحانیت آگاه آن زمان به مخالفت با این دو طرح پرداخت و امام خمینی (ره) پیشگام این مبارزه گردیدند.خلاء حضور آیت الله بروجردی نیز فرصت مغتنمی را برای رژیم وابسته پهلوی فراهم کرده بود تا به اجرای نقشه های آمریکا بپردازد.

آمریکائیان نیز که با عمق دشمنی بهائیت با روحانیت پی برده برده بودند تشکیلات بهائیت را افراد مناسبی برای اجرای طرح های ضد اسلامی خود می دانستند در حمایت از بهائیان و بهره گیری از نفوذ آنان در تشکیلات حکومت پهلوی حساب ویژه ای باز کرده بودند.

در تاریخ 16 مهرماه 1341 جراید عصر تهران با تیتر درشت منعکس ساختند که "" طبق لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی که در هئیت دولت به تصویب رسید و امروز منتشر شد به زنان حق رای داده شد.""

در متن تصویب نامه قید اسلام را از شرائط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان برداشته و در مراسم سوگند به جای سوگند به قرآن و کتاب آسمانی از عبارت سوگند به امانت و صداقت نام برده شده بود.این قانون زمینه لازم برای دادن پستهای حساس بدست فرقه های مذهبی که نقش ستون پنجم را در کشورهای اسلامی بازی نموده بود؛ فراهم نموده و به بهانه شعار مترقی آزادی زنان در انتخابات می خواست حساسیت روحانیت شیعه را تحریک نموده و مردم را علیه آنان بشوراند و زمینه بی حجابی و حضور زنان غرب زده را در ارکان جامعه فراهم نماید.

از طرفی آمریکا با کمک علی امینی (نخست وزیر) قانون اصلاحات اراضی را در سال1340به تصویب دولت ایران رساندند و کندی رئیس جمهور آمریکا تصویب این قانون را به شاه تبریک گفت.تصویب این قانون و فریب دادن دهقانان ایرانی مقدمه تصویب اصول ششگانه " انقلاب سفید شاهانه"در ششم بهمن 1341شد.

     

 

 

حمایتهای رژیم غاصب اسرائیل از بهائیت-مقدمه 2

 

دهه 30 و40 شمسی مصادف است با استحکام دولت صهیونیست اسرائیل در سرزمین فلسطین و بهائیت در آن زمان با رهبری شوقی آفندی در مقر خود درخاک اسرائیل مشغول برنامه ریزی های چند ساله برای گسترش نفوذ خود در ایران بود . شوقی آفندی با کمک ایادیان آمریکائی و انگلیسی خود برنامه مفصلی برای بهائیت تدوین نمود که آنرا "برنامه دهساله" نامید . این برنامه برای سالهای 1953 تا 1963میلادی (1332 تا 1342)تنظیم شده بود.براساس این برنامه دهساله؛ حداکثر تلاش جامعه بهائیت برای تبلیغات بهائی گری و به انحراف کشاندن مسلمانان و تقویت تشکیلات بهائیت درایران و به چنگ در آوردن امکانات اقتصادی و تجاری و افزایش مراکز بهائی در کلیه نقاط ایران در نظر گرفته شده بود .از دیدگاه شوقی آفندی ؛ کشور ایران "مهد امرالله" می باشد و بایستی به مرکز اصلی بهائیت در دنیا تبدیل گردد.

اقامت شوقی در حیفای اسرائیل و حمایت های بیدریغ و رایگان اسرائیل از تشکیلات و اموال بهائیان در خاک اسرائیل ؛ فرصت مغتنمی برای ایجاد "خانه امن بهائیت " در اسرائیل را فراهم کرده بود.

شوقی آفندی در توقیعات مبارکه ؛ نوروز 101 بدیع می گوید:

"در ارض اقدس(اسرائیل) شعائر بهائیت بی پرده و حجاب اجرا می شود .......و معافیت مقامات بهائیت و توابع آن از مالیات های دولت اسرائیل از طرف اولیای امور تصویب گردید."

از عواملی که باعث می شد اسرائیل بیشتر به بهائیان روی خوش نشان دهد سرمایه گذاری بهائیان و جذب سرمایه های بزرگ آنان در اسرائیل بود که موجب شکوفائی اقتصادی این رژیم نامشروع می گردید. از جمله می توان به تدفین رهبران بهائی در این کشور که هر ساله گروه کثیری از بهائیان را با سرمایه های کلان به آنجا می کشاند ؛ اشاره کرد.

از آن طرف گسترش نفوذ اسرائیل در داخل کشورهای اسلامی نیازمند افرادی بود که هیچگونه دشمنی و کینه ای نسبت به اسرائیل در دل نداشتند و این افراد کسانی بهتر از بهائیان نبودند که کینه عمیق و ذاتی نسبت به علما و روحانیت شیعه و مکتب تشیع در عمق جان آنان ریشه دوانده بود.

 

افزایش نفوذ بهائیان درایران در اوائل دهه 40 شمسی - مقدمه1

 

دوران حکومت پهلوی دوم  را باید یکی از مناسبترین و مساعدترین ادوار رشد وگسترش سریع و شتاب آلود "بهائیت" در ایران نامید.بگونه ای که در هیچیک از قطعات تاریخ این سرزمین ؛ این فرقه ضاله نتوانست همچون این دوره به طور رها و آزاد در عرصه ها و صحنه های مختلف حاکمیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و نظامی و قضائی این کشور به تاخت و تاز بپردازد و برهمه امور ایران سیطره یابد و از تمام امکانات و ابزارها و اهرمهای حکومت برای تحقق اهداف خود بهره برداری نماید .

اسناد و مدارک مسلم و قطعی و اعترافات عناصر وابسته به رژیم پهلوی ؛ به وضوح و صراحت از این واقعیت تلخ و انکار ناپذیر حکایت دارند که دستگاه ها و تشکیلات عریض و طویل حکومت شاه به طور کامل در چنبره قدرت بهائیان گرفتار آمده بود و عناصر اصلی این فرقه مخوف و معارض با اسلام و قرآن و استقلال و تمامیت ارضی ایران ؛ با ارتباط با "انگلیس" و "اسرائیل"و "امریکا"و در مسیر تحقق سیاست های شیطانی "اینتلجنت سرویس"و "موساد"و "سیا"در تمام تار و پود نظام سیاسی و حکومتی ایران رخنه کرده بودندو فرامین و برنامه ها و دستورالعمل های دیکته شده قدرتهای استعماری را به مرحله عمل در می آوردند و در کنار تلاش بی وقفه ای که برای تحقق اهداف و مقاصد اربابان خارجی خود داشتند ؛ تمام مراکز حساس اقتصادی را نیز تحت سیطره خویش در آورده بودند و از منافع قراوانی که به دست می آوردند ؛ به نشر و ترویج بهائیت و اجرای دستور العمل های صادره از "بیت العدل" مستقر در اسرائیل می پرداختند.

ارتشبد "حسین فردوست" که از مهره های مهم رژیم شاه و دربار محسوب می شدو درمناصب حساسی چون معاونت ساواک ؛ ریاست دفتر اطلاعات ویژه شاه و ریاست  دفتربازرسی شاه خدمت می کرد؛ درباره تعامل تشکیلات بهائیان باحکومت شاه چنین میگوید:

"...... یکی از فرقه هایی که توسط اداره کل سوم ساواک با دقت دنبال می شد؛بهائیت بود.شعبه مربوط بولتن های نوبه ای (سه ماهه) تنظیم می کرد که یک نسخه ازآن ازطریق من (دفتر ویژه اطلاعات به اطلاع محمدرضا می رسید.این بولتن مفصل ترازبولتن فراماسونری بود. اما محمدرضا از تشکیلات بهائیت و به خصوص افراد بهائی درمقامات و مهم حساس مملکتی اطلاع کامل داشت و نسبت به آنان حسن ظن نشان می داد.اصول رضاخان نیز با بهائیت روابط حسنه داشت؛تا حدی را که اسدالله صنیعی را یک بهائی طرازاول بود؛آجودان مخصوص محمدرضا کرد.صنیعی بعدها بسیارمتنفذ شد و در زمان نخت وزیری علم و حسنعلی منصور و به خصوص هویدا به وزارت جنگ و ریاست خواربار ارتش رسید........ " (صفحه۳۷۶جلد۱کتاب ظهورو سقوط سلطنت پهلوی 

 

 

برنامه ریزی های تبلیغی بهائیت در دهه های 20و 30 شمسی

 

اشاره کردیم که یکی از عوامل تقویت  و اتحاد نیروهای مذهبی مبارزه با بهائیت بود که از همان شهریور 1320به این سو آغاز شد. این مبارزه؛ افزون بر آن که مذهبی ها را متشکل تر می کرد ؛روی ادبیات دینی این دوره نیز تاثیر زیادی داشت.شاید اولین اشاره ها در این باره ؛ مطالبی است که در سال 1323 در مجله آیین اسلام انتشار یافته و برای مثال ؛ از تعدادی بهائی یاد شده که در زاهدان کتاب های اسلامی را می سوزانند و به جای آن "کتب قصص خارجی و کتب ضاله" را در انظار منتشر می کنند.و باز در همین نشریه پس از نقل مقاله ای درباره نفوذ بهائیت در جهرم می نویسد:"بعد از شهریور 1320 طغیان بهائی ها در ایران بیشتر شده و در دوایر دولتی پست های حساسی را اشغال نموده و به تبلیغات خود ادامه می دهند"

طرف خطاب شاکیانی که از شهرها مبادرت به فرستادن این قبیل نامه ها و تلگراف ها می کردند ؛ مقامات دولتی ؛ علمای تهران و شهرستانها و اندکی پس از استحکام مرجعیت آیت الله بروجردی ؛ شخص ایشان بود . مرحوم حجت الاسلام فلسفی در خاطرات خود به تفصیل به شرح فعالیت بهائیان و مبارزه مذهبی ها با آنان پرداخته است . در واقع هراس مردم متدین از آن بود که بهائیان آزادانه وارد دستگاه اداری و آموزشی کشور شده و حتی به دربار نیز نزدیک شده اند. بهائیان در این دوره ؛ راه موفقیت خود را نفوذ در دستگاه اداری کشور می دانستند و از هیچ کوششی در این مسیر فرو گذار نبودند این موضوع مورد تائید اکثر مورخین معاصر میباشدو دقت در نقشه های تبلیغی بهائیت نیز موید همین موضوع  است ؛ البته آیت الله بروجردی آن را دریافته بود وبا شدّت به مقابله با این نقشه پلید می پرداخت. طبیعی بود که آنان با استفاده از موقعیت به دست آمده و نفوذ  در ادارات مختلف ؛ به ویژه آموزش و پرورش ؛ بهتر می توانستند به کار تبلیغ بهائیت بپردازند. در شکایتی که در آن زمان از مردم نهاوند رسیده با اسم و مشخصات ؛ نام بهائیانی که رئیس بانک ملی ؛  متصدی انحصار تریاک ؛ بازرس دخانیات و معلم بوده اند ؛ درج شده است.

طی سال 1325 به بعد سیل شکایات از شهرهای مختلف درباره نفوذ بهائی ها به دست آیت الله برجردی و مسئولان دولتی می رسید و ایشان در هر فرصت با دادن تذکراتی به دولتی ها ؛ می کوشید تا از نفوذ آنان جلوگیری کند . یکبار آیت الله بروجردی در 28 شهریور 1328 ضمن نامه ای به آقای فلسفی نوشت که (( ایجاد نفوذ و تقویت این فرقه از روی عمد و قصد است  نه خطا و سهو و تظاهراتی که نادرأ (از سوی دولت) شود برعلیه آنان مشاهده می شود؛ فقط و فقط تظاهر و اغفال حقیقت است نه حقیقت )).      

 

شرائط اجتماعی سالهای 1320 شمسی

 

با شکست دیکتاتوری رضا شاه و تبعید وی در 25 شهریور 1320 شمسی ؛ مردم ایران که طی یک دوره شانزده ساله –بلکه بیست ساله – در غفلت تجدد فرو رفته و آن را با کابوس های وحشتناک  استبداد پشت سر گذاشته بود؛ یکباره بیدار شده و خود را از استبداد شاهی آزاد و رها دیدند .در تمام مدت؛ مبارزانی وجود داشتند که با آفریدن حماسه هایی مانند قیام مسجد گوهرشاد؛چراغ مقاومت را روشن نگاه داشتند ؛ اما توده مردم در روند رو به رشد تجددو در گمان رسیدن به بهشت مدرنیسم؛ به خوابی عمیق فرو رفته بودند. در این میان ؛ دین و تبلیغات دینی پیش از همه درتنگنا قرار گرفته بود؛ زیرا از سوی مشاوران شاه ؛ دین؛ بعنوان یک پدیده کهنه و پوسیده تلقی می شد ؛ پدیده ای که مانعی بزرگی سر راه تجدد به حساب می آمد.

فرار رضا شاه و به دنبال ان در هم ریختن نظام استبدادی و گسستن نظام ارتش و امنیه و شهربانی ؛ و هم چنین اوضاع نابسامان و پریشان ناشی از آغاز جنگ جهانی دوم ؛ زمینه ای را برای  آزاد شدن مردم از قید وبندی که شانزده سال تمام گرفتارش بودند؛فراهم کرد.

در فضای نسبتاً آزاد جدید؛ گروه ها و احزاب زیادی از دل مردم یا با حمایت روس ها و انگلیسی ها که تهران را اشغال کرده بودند. شکل گرفت . گروه هایی که در هر کدام مرام و آرمان خاصی داشتند و برای ترویج آن میان مردم تلاش می کردند. زمانی که در سال 1323 روند شکست آلمان ها آغاز شد و کنفرانس تهران برای تصمیم گیری جهت انتقال نیرو از طرف ایران بسوی شوروی در دفاع از این کشور در برابر تهاجم آلمان با شرکت استالین ؛چرچیل و روزلت تشکیل شد ؛(27نوامبرتا اول دسامبر1943/5-9 آذر1322) اوضاع ایران نابسامان بود . پس از آن نیز؛ برای مدتی ایران با حرکت تجزیه طلبانه فرقه دمکرات آذربایجان روبرو بود تا آنکه شورش پیشه وری در آذر سال 1325 سرکوب شد و آرامش نسبی بر ایران حکمفرما گردید.

اندکی بعد؛ در سال 1327 شاه جوان( محمد رضا پهلوی )؛ که از یک سوٌقصد جان سالم بدر برده بود ؛ با بهانه قرار دادن این اقدام ؛ بر آن شد تا بر اوضاع مسلط گردد و روش استبدادی پدرش را بنوعی دیگر زنده کند . اما کشته شدن هژیر(نخست وزیر) در آبان سال 1328 آن هم به دست یک گروه اسلامی؛ راه را برای انتخابات نیمه آزاد مجلس شانزدهم فراهم کرد . در این دوره بحث نفت بالا گرفت؛ اما به مانع رزم آرا(نخست وزیر) برخورد کرد. ترور رزم آرا که به توصیه اعضای برجسته جبهه ملی و به دست فدائیان اسلام رخ داد؛ راه را برای ملی شدن نفت باز کرد . جبهه ملی به قدرت رسید؛ دکتر مصدق نخست وزیر شد ؛ و صنعت نفت ملی گردید.

از اواخر سال 1329 تا 28 مرداد1332 ایران تجربه یک دوره آزاد را پشت سر گذاشت؛ اما به دلایلی نتوانست ازآن بهره برداری مناسب کند . با اوج گرفتن اختلاف میان جناح هایی که هرکدام سهمی در برپایی دولت ملی داشتند و با هدف دست یابی به قدرت یا جلوگیری از استبداد ؛ در براندازی نظام مشارکت کرده بودند ؛ راه برای کودتای 28 مرداد هموار شد . بدین ترتیب استبدادی که از زمان رضاخان با تکیه بر نسلی از روشنفکران متجدد معتقد به مدرنیزه کردن کشور از طریق زور پا گرفته بود ؛ بار دیگر استقرار یافت . طی این سالها؛ چند دسته از جریان های سیاسی –فکری وابسته به نحله های مختلف ، در صحنه سیاست و فرهنگ ایران پدید آمد .این گروه ها عبارت بودند از نیروهای مذهبی ‌ گروه های مارکسیستی و گروه های ملی و فرقه بهائیت.

 

بی تردید دوره رضاخان؛ دوره َ مبارزه با مذهب و از میان بردن سنت ها و نهادهای مدنی دینی مانند حوزه های علمیه و مرجعیت شیعه بوده است . دورانی که با فشار و استبداد رضاخان؛ تمام حوزه های علمیه تعطیل شده و افراد معدودی اجازه یافتند تا در کسوت روحانیت بمانند.این فشارها؛ در قالب های تبلیغی و اجرائی؛ بطور عمده از سوی دستگاه رضاخان دنبال می شد که نوعی نگرش روشنفکری مستبدانه را مبنای کارش قرار داده بود.

با رفتن رضاخان؛ مذهبی ها بیش از دیگران خشنود گشته ؛ طبل شادی را به صدا در آوردند. آنان در تمام  دوره استبداد روشنفکری رضا خائن؛ نفس هایشان را در سینه حبس کرده بودند و اکنون با رفتن رضاخان ؛ گویی چون کبوتری از قفس ازاد گشته ؛ به پرواز در آمدند .طبعاَ افزون بر احیای مراسم سنتَی روضه خوانی و سوگواری و جشن و سرور مذهبی؛ می بایست به فعالیت مذهبی ودینی نیز می پرداختند .

آن زمان متَدینین اگاه می بایست به دو کار مهم می پرداختند :نخست جدال با آثار سوء بر جا مانده از مبارزه با مذهب از دوره رضاخانی که با انواع حیله ها بر ضد مذهب تبلیغ شده بود . دوم مقابله با بی دینی که به تناسب دشواری هایی که وجود داشت؛ چهار جهت را می توان در آن روند جدی تر دانست:

الف-مبارزه با کسروی

ب-مبارزه برای حجاب

ج- مبارزه با مارکسیسم

د- مبارزه با بهائیت:

 بالا گرفتن فعالیت بهائیت در شعله ور کردن انگیزه های دینی در جامعه ایران تاثیر استواری داشت . در اصل ؛ سیر مبارزهَ با بهائیت را باید از زمان پدید آمدن این فرقه در ایران جستجو کرد . طی یک قرن آثار زیادی دررد این فرقه پدید آمد و این مبارزه تا دوره رضاخان نیز ادامه داشت . (نمونه ان کتابچه کوچک "چهار شب جمعه " است که درسال 1313 ش فراهم آمده و حاصل چند مناظره میان یک مسلمان –بنام جلال درَی- و یک بهایی است). نمونه دیگر آن انجمنی بود که آیت الله سید ابوالحسن طالقانی-پدر آیت الله طالقانی- با پدر مهندس بازرگان برای مبارزه با بهائیت و مبلغان مسیحی ایجاد کرده بودند . اما آنچه که به بحث ما مربوط می شود ؛ اوج گرفتن این مبارزه از سال 1323 به بعد است که صورت سیاسی نیز بخود می گیرد . یعنی مبارزه با بهائیت به نوعی مبارزه با حکومت و اجزای آن تلقی می شود؛چرا که برخی از چهره های حکومت ؛ متهم به داشتن گرایش های بهائی گری بودند و از جانب حکومت نیز هیچگونه مخالفتی با حضور و نفوذ آنان در نظام اداری و حکومتی و حتی نظامی رژیم مشاهده نمی شد. این نفوذ بگونه ای تشدید شده بود که عناصر بهائی با فراغبال از موفقیت شغلی خویش برای تقویت تبلیغات بهائی گری سوَاستفاده می کردند.

[ پنجشنبه پانزدهم مهر 1389 ] [ 12:27 ] [ عارف ]
نحوه ی اوج گیری فراماسونری

 
همان گونه  که  دیدیم،  منشاء  فراماسونری  به  زمان  مصر  باستان  و  فراعنه   باز می گردد. سؤالی که مطرح می شود این  است  که  چگونه  این  تعالیم  به  آمریکا  و اروپای این دوران راه پیدا کرد و چگونه اوج گرفت؟

با  مرور  در  سیر  فراماسونری  خواهیم  دید   که   عامل   گسترش،   بنی اسرائیل  بوده است. ترتیب وقایعی که به اوج گیری فراماسونری منجر شدند، عبارتند از :

 1 –  افول قدرت مصر  و  نابود شدن فرعون با خواست  خداوند  متعال  و  به  دنبال  رسالت  حضرت موسی (ع).(12)
2 – مهاجرت بنی اسرائیل از مصر  به  فرمان  خدا  به  همراه  حضرت موسی (ع)  و ساکن شدن آنان در صحرای سینا.(13)
3 – گوساله پرستی بنی اسرائیل و سپس بازگشت مجدد  به  دین  خدا:  به  دنبال تأخیر چند روزه ی حضرت موسی (ع) که برای  دریافت  پیام  خدا،  به  کوه  طور رفته بودند، بنی اسرائیل شروع به پرستش گوساله ی سامری کردند و  حضرت موسی پس از  بازگشت،  این  گوساله  را  از بین بردند  و  بنی اسرائیل  دوباره خداپرست شدند.(14)
4 – پس  از  درگذشت  حضرت  موسی(ع)،  پیامبران  دیگری  نیز   به   سمت   قوم بنی اسرائیل فرستاده شدند که هیچکدام قدرت حضرت موسی(ع) را  نداشتند، در نتیجه قوم بنی اسرائیل به تدریج  شروع  به  ترویج  تعالیم  ماسونی  مصری کردند. در واقع عده ای از آنان قبلاً این تعالیم را در مصر فراگرفته بودند.(15)
5 – ترویج تعالیم ماسونی  در  بین  بنی اسرائیل  و  اضافه شدن  تعالیم  شرک آمیز فلسطینیان باستان (نه اعراب فلسطینی) به تعالیم مصری و شکل گیری تعالیم مختلط با نام کابالا (Kabbalah=Cabbalah=Qabalah).(16)
6 – حکومت حضرت داوود (ع) و حضرت سلیمان (ع)  در  اوج  قدرت  بنی اسراییل  و توقیف وسایل جادوگری توسط حضرت سلیمان (ع).(17)
7 – وفات حضرت سلیمان (ع) و بازپس گیری وسایل جادوگری از سوی  جادوگران  و تهمت جادوگری به حضرت سلیمان (ع) از جانب مردم بنی اسراییل.(18)
8 – ادامه ی ترویج کابالا (Qabalah) توسط جادوگران و کاهنان معابد.(19)
9 – تسخیر اورشلیم به دست رومیان: به این ترتیب  بنی اسرائیل  توانائی  حکومت بر خود را از دست دادند و تحت سلطه ی رومیان درآمدند.
 10 – ظهور حضرت عیسی(ع) و آزار رساندن یهودیان به ایشان.
 11 – ظهور حضرت محمد(ص) که ایشان هم از آزار بنی اسرائیل در امان نبودند.
  12 – فتح اورشلیم به دست ایرانیان که در  زمان  رسالت  حضرت محمد (ص)  اتفاق افتاد.
  13 – باز پس گیری اورشیلم توسط رومیان.
  14 – فتح اورشلیم به دست مسلمانان. از آن پس نام آن شهر به  « بیت المقدس » تغییر یافت.
  15 – جنگ های صلیبی و رد و بدل شدن بیت المقدس بین مسلمانان و صلیبیان.
  16 – در پی اشغال قدس توسط صلیبیان، بسیاری از شوالیه ها و سربازان در  قدس ساکن شدند. عده ای از این شوالیه ها، مأمور نگهبانی از معابد مخصوصآً معبد موسوم به معبد سلیمان شدند که اینان شوالیه های معبد نامیده می شدند. در  نتیجه ی  این مجاورت و نزدیکی شوالیه ها با  کاهنان  یهودی  معبد موسوم به معبد سلیمان،  آنان  به  تدریج  تعالیم  ماسونی را از یهود یاد گرفتند.(20)
 17 – بازپس گیری  بیت المقدس  توسط  مسلمانان  و  فرار  صلیبیان و شوالیه های معبد به اروپا.(21)
 18 – با فرار شوالیه های معبد، تعالیم ماسونی کابالا  توسط  همین  شوالیه ها  به اروپا راه یافت.(22)
 19 – به دلیل ماهیت شیطانی تعالیم کابالا و مغایرت آنها با تعالیم کلیسا، واتیکان در صدد مجازات و مقابله با شوالیه های معبد برآمد  و  بسیاری  از  آنها  را  اعدام کرد.(23)
 20 – مهاجرت شوالیه ها به اسکاتلند (در آن زمان پادشاه اسکاتلند از واتیکان تبعیت نمی کرد) و شروع ساخت  اولین  لژ  فراماسونری  مخفی  در  اروپا  با  نام  لژ « وال بیلدرز » یا « لژ کهن اسکاتلند » که امروزه  نیز  به  فعالیت  خود  ادامه می دهد و از جمله قویترین و مهمترین لژها در اروپای امروز نیز می باشد.(24)
 21 – آغاز فعالیت رسمی ماسون ها در اروپا با ساختن لژهای متعدد  در  قرن 18.  با کم رنگ شدن نقش و قدرت مذهب  در  قرن 18،  فراماسونها  فعالیت  رسمی خود  را  آغاز  کردند.  به  تدریج  با  کاهش  سختگیری   واتیکان   و   توسعه ی پروتستانیسم در اروپا، فراماسون ها فعالیت خود را افزایش داده و لژهای زیادی را در سراسر اروپا ساختند؛ البته تمام آداب و رسوم فراماسونها کماکان مخفی و پنهانی صورت می گرفت. زیرا تفکر اکثر مردم اروپا در آن زمان  مذهبی  بود  و در صورت علنی شدن عقاید فراماسونری، حیات این لژها به خطر می افتاد.
 22 – با استقلال آمریکا در سال 1789، اولین دولت با ارکان ماسونی شکل گرفت.
 23 – تأسیس سازمان ملل متحد با آرمانهای ماسونی در سال 1945.
 24 – شکل گیری   اسرائیل   در   سال   1948   به  عنوان   آخرین   بازوی   اجرایی فراماسونری.
 25 – در سیر تاریخی فراماسونری و روند پیشبرد اهداف، به سال 2006  می رسیم.
جنگ با حزب الله در سال 2006 برای رسیدن به  چند  هدف  مهم  انجام  شد: تشکیل حکومت نیل تا فرات سلیمان و استارت  برای  پروژه های (Apocalypse = آخرالزمان،  و  Armageddon = جنگی  که  صهیونیست ها   ادعا   می کنند   جنگ آخرالزمان است.) خوشبختانه این پروژه ها موقتاً ناتمام مانده است.
 26 – و  اقدام  اخیر،  کشمکش  لفظی  با  ایران . چرا  که  ایران   بزرگترین   دشمن فراماسونری در جهان است. در حال حاضر در تمامی کشورهای جهان، یا قدرت در دست ماسون هاست و یا آن کشور تحت تأثیر  کشورهای  ماسونی  است. برای مثال در کشورهای همسایه، کشور ترکیه دارای لژهای ماسونی است  و کشور عربستان هم که عاری از لژ است، تحت تاثیر آمریکا و اسراییل (دولتهای با ارکان ماسونی) می باشد.
 27 – ... و الله العالم.

عقاید فراماسونری
 
گروه های مختلف ماسونی بعضاً فلسفه ی عقیدتی متفاوتی دارند؛ اما  با  این حال در لا به لای عقایدشان، می توان مشترکات فراوانی نیز  یافت.  نکته ی  مهمی که وجود دارد این است که فلسفه ی وجودی  بسیاری  از  عقاید  ماسونی  به  طور  کامل شناخته نشده است، اما این به معنای عدم وجود این اعتقادات  نیست.  برای  مثال  شواهد  فراوانی  وجود  دارد  که  نشان  می دهد  اکثر  گروه های ماسونی،  شیطان  را تقدیس می کنند. از جمله: اذعان خود آن ها به تقدیس لوسیفر (یکی از نام های شیطان)  و یا استفاده از علایم بی شماری که اکثر آن ها توسط گروه های شیطان پرست نیز استفاده  می شوند؛  با  این  اوصاف  ما  می توانیم  بفهمیم  که ماسون ها شیطان پرست نیز هستند. اما هنوز نمی دانیم که چه عاملی آنان را  به این تفکر سوق داده است. (البته این نکته تقریباً اثبات شده است  که  ماسون ها  و شیطان پرستان به موجودی به  نام  ابلیس  یا  شیطان  اعتقاد  ندارند،  بلکه آن ها بزرگداشت شیطان را به عنوان نمادی برای مخالفت با ادیان انجام می دهند. در  هر صورت، علت لجاجت بیش از حد آن ها با دین و اصرار  افراطی  آن ها  بر  بزرگداشت شیطان به عنوان نماد ضد دینی، کاملاً روشن نشده  است.)  نکته ی  دیگر  این  که بسیاری از گروه های ماسونی شیطان پرست،  الهه های  ملل  باستان  را  نیز  ارج می نهند. از جمله: Isis و   Osirisو... که این مطلب کاملاً اثبات شده  است.  اما  ما نمی دانیم که چرا آنان خداوند یکتا را کنار گذاشته و  هم  شیطان  و  هم  الهه های متعدد را بزرگ می دارند؟!
 
با این حال بخشی از عقاید ماسون ها که کاملاً اثبات شده اند، عبارتند از:

    * ادعای روشنی بخش (Giver of light) بودن شیطان (Lucifer)
    * بزرگداشت شیطان و نمادهای شیطانی (Satanism)
    * اعتقاد به اینکه زن و مرد اولیه، که مقام نیمه خدایی دارند، خالق نسل کره ی زمین هستند نه خداوند یکتا.
    * بزرگداشت الهه های ملل باستان، مانند ایزس، لات و ... و  احترام  به  عقاید جاهلی ملل باستان (Paganism).
    * اعتقاد قوی به آداب و رسوم مصر باستان که این مطلب کفرآمیز  و  شرک آمیز بودن عقاید آنها را توأماً نشان می دهد.
    * اعتقاد فراوان به اومانیسم.
    * اعتقاد فراوان به ماتریالیسم (ماده گرایی)  و  عدم  اعتقاد  به  روح  و  مسایل فرامادی.
    * اعتقاد راسخ به سلیمان (Solomon) نه به  عنوان نبی بلکه به عنوان پادشاه، جادوگر و ماسون اعظم. نکته ی جالب این که  اکثر یهودیان نیز چنین اعتقادی دارند. آیه ی 102 سوره ی بقره نیز اشاره به  همین  مطلب دارد.

« خداوند نیز در آیه ی 102 سوره ی بقره درباره ی بنی اسراییل می فرماید:

وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلَى مُلْكِ سُلَیْمَانَ وَمَا كَفَرَ  سُلَیْمَانُ  وَلَـكِنَّ  الشَّیْاطِینَ كَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ....... و پیروی كردند از سخنانی كه شیاطین در قلمرو سلیمان می خواندند وهرگز سلیمان به خدا  كافر  نگشت  ولیكن  شیاطین  كافر شدند و سحر به مردم می آموختند ......»

كتاب تفسیر نمونه درباره ی آیه ی 102 سوره ی بقره می نویسد:
 
از احـادیـث چـنـیـن بـر مـى آید كه در زمان سلیمان پیامبر، گروهى  در  كشور  او  به عمل سحر و جـادوگـرى پرداختند, سلیمان دستور داد تمام  نوشته ها  و  اوراق  آنها را جمع آورى كرده، در محل مخصوصى نگهدارى كنند.
پـس از وفات سلیمان، گروهى آنها را بیرون آورده و شروع به اشاعه  و  تعلیم  سحر كردند؛ بعضى از این  موقعیت  استفاده  كرده  و  گفتند:  سلیمان  اصلاً  پیامبر  نبود، گروهى از بنى اسرائیل هم از آنها تبعیت كردند و  سخت  به  جادوگرى  دل  بستند، تا آنجا كه دست از تورات نیز برداشتند.
هـنـگـامى كه پیامبراسلام (ص ) ظهور كرد و ضمن آیات قرآن اعلام نمود سلیمان  از پیامبران خدا بوده  است،  بعضى  از  احبار  و  علماى  یهود  گفتند:  از  محمد تعجب نمى كنید كه مى گوید سلیمان پیامبر است؟
این گفتار یهود، علاوه بر این كه تهمت و افتراى بزرگى  نسبت  به  این  پیامبر  الهى محسوب مى شد، لازمه اش تكفیر سلیمان (ع ) بود.
به هر حال این آیه فصل دیگرى از زشتكاریهاى  یهود  را  معرفى  مى كند  كه  پیامبر بزرگ خدا، سلیمان را به سحر و جادوگرى متهم ساختند، مى گوید:  « آنها  از  آنچه شیاطین  در  عصر  سلیمان  بر  مردم  مـى خواندند،  پیروى  كردند : واتبعوا ما  تتلوا الشیاطین  على  ملك  سلیـمان ».  سپس   قرآن   به   دنبال   این   سخن   اضافه مى كند: « سلیمان هرگز كافر نشد : و ماكفر سلیـمان ». او هـرگـز بـه سحر توسل نجست ، و از جادوگرى براى پیشبرد اهداف خود استفاده نكرد، « ولى شیاطین كافر شدند،  و  به مردم  تعلیم  سحر  دادند  :  ولكن  الشیاطین  كفروا  یعلمون   الناس  السحر ».(25)

     * علاقه ی افراطی به علوم طبیعی. تعداد زیادی از برندگان جوایز نوبل و دانشمندان علوم طبیعی، ماسون بوده اند. مانند: الکساندر فلمینگ کاشف پنی سیلین، و ادوارد جنر کاشف  واکسن  آبله.(26)   در  این  میان  به  نظر می رسد که علاقه و توجه  افراطی ماسون ها  به  علم، برای پر کردن خلاء ناشی از کنار گذاشتن معنویت انجام می گیرد. البته لازم به ذکر است که در  دین  اسلام هم تأکید زیادی  بر  فراگیری  علم  و  دانش شده  است،  اما  از  مسلمانان خواسته شده  تا  به   صورت  معتدل (نه افراط، نه تفریط)  به  علم بپردازند و از آن به عنوان ابزاری برای رسیدن به خدا استفاده  نمایند. بنابراین در اسلام، علم هدف نیست بلکه یک وسیله است، اما  در  فراماسونری  علم خود یک هدف است.
    * اعتقاد به قدرت برتر در ماسون صاحب درجه 33. گروه های ماسونی 33 مرتبه و 33 درجه دارند. شخصی که به درجه ی 33 می رسد ، قدرت  زیادی  داشته و ماسون اعظم نامیده می شود. این شخص بالاترین مقام لژ را در اختیار دارد.
    * اعتقاد به ساخت معبد سلیمان به عنوان  پایتخت  عقیدتی  در  بیت المقدس (Jerusalem) قبل از ظهور ضد مسیح (Antichrist) یا فرعون جدید (New Pharaoh) که منجی شیطانی ماسونهاست.(27)
    * اعتقاد به ظهور ضد مسیح (Artichrist  = دجال) یا فرعون جدید (New Pharaoh) در ابتدای  (دهه ی اول)   قرن 21  و  شروع  حکومت جهانی شیطانی  توسط  او.(28) (البته  ممکن  است که  Antichrist  مورد  نظر   خود ماسون ها، لزوماً شخص خاصی نباشد؛ بلکه  ممکن  است  Antichrist  مورد نظر ماسون ها، خود تشکیلات فراماسونری باشد.)

 در هر حال جا دارد که در این قسمت به این نکته اشاره کنیم  که  گروه هایی  مانند فراماسونر ها و شیطان پرستان، از شیطان پرستی به عنوان یک نماد برای مبارزه  با ادیان استفاده می کنند . اعضای این گروه ها در واقع هیچ اعتقاد  قلبی  به  مسایل فرازمینی مانند خدا، فرشتگان،   شیطان  و ...  ندارند  و معتقدند که تنها ماده  وجود  خارجی دارد. (اعتقاد به ماتریالیسم)  اعضای این گروه ها برای نشان دادن دشمنی  خود  با مذاهب، از نماد  (Baphomet) که مربوط  به  شیطان پرستان باستان  است، استفاده نموده و  از  آن  برای  نشان دادن  بی اعتقادی  خود  به  عالم  آخرت  بهره می جویند. البته لازم به ذکر است که فراماسون ها و شیطان پرستان، خودشان  نیز به این مسأله اعتراف کرده اند؛ تا  آن  جا  که  در  بعضی  از  کتب  شیطان پرستان، مطالب  زیر  به  چشم می خورد:(29)



اعتراف سایت کلیسای شیطان (Church Of Satan) به عدم اعتقاد واقعی به شیطان. ترجمه مطلب چنین است: شیطان پرستی یک مذهب لا مذهبی همچون بودیسم است! مذهبی که در آن نیازی به توضیح هیچ کدام از کارهایمان به هیچ کس نداریم. شیان پرستی اعتقادی به وجود خدا , فرشتگان , بهشت و جهنم , ابلیس , اهریمن , ارواح شیطانی , ارواح خوب , جن, دیو و ... ندارند.


اعتراف سایت کلیسای شیطان (Church Of Satan) به عدم اعتقاد واقعی به شیطان. ترجمه مطلب چنین است: شیطان پرستی لامذهبی است ... خود پرستی است - ما خودمان را می پرستیم ... شیطان پرستی ماده گرایی است ... شیطان پرستی بی دینی است.
Vexen Crabtree
" توصیف شیطان پرستی "


بدین ترتیب   نتیجه   می شود   که    اعتقاد   و   مسلک   واقعی    ماسون ها    و  شیطان پرستان،  بی دینی  است  و  آن ها  از  الهه های  ملل باستان،   بت ها   و شیطان، به عنوان نمادی برای دشمنی با مذاهب و ادیان استفاده می کنند.
 
علامات و اعداد در فراماسونری

 
علاوه بر علاماتی که در قسمت های قبلی ذکر شد، علامات دیگر و اعداد خاصی مورد توجه فراماسون ها و دیگر گروه های شیطان پرست هستند که اکثر آنها نیز منشاء مصری دارند، هرچند علامت هایی نیز از دیگر عقاید الحادی  ملل  باستان از جمله آریایی های قدیم (نه دین زرتشت) ، شرق دور و... اقتباس شده اند.

  مهمترین آنها عبارتند از:

1)  پرگار و گونیا (یکی از مهمترین و معروفترین علامات).

در وسط این دو علامت، حرف G  قرار گرفته  است.(30)  (به  اعتقاد  فراماسونها،  « Goat = بز »  نماد  شیطان است.
نکته ی جالب دیگر، این که در برخی از لژ ها بر روی علامت پرگار و گونیا، علامت چشم جهان بین نیز حک شده است که  نشان دهنده ی  اهمیت  فوق العاده ی  علامت  چشم جهان بین  در  نزد ماسون ها می باشد.


نماد پرگار و گونیای ماسونی (به چشم جهان بین روی پرگار دقت کنید )

2) ستاره ی  5 گوشه ی  معکوس یا Baphomet.
 
نشان دهنده ی  بز یا  Goat می باشد. در بین  شیطان پرستان،  بز نماد شیطان است.(31)  در قسمت  پایین تصاویر زیر، عیناً عباراتی از یک سایت فعال در زمینه ی شیطان پرستی نقل شده است تا مستندات در اختیار شما قرار گیرد.(32)


بز ( Goat ( نماد شیطان در گروه های شیطان پرست                                 عکس روی جلد کتاب انجیل شیطانی (کتاب مرجع شیطان پرستان)




3) دست شیطان  یا  دست شاخدار.

 در  تفکر  ماسون ها  و   شیطان پرستان، شیطان شاخدار  Cornuto  است  و  با  حرکت  دست  خود، شیطان  را  نمایش می دهند.(33)  مستندات عیناً نقل شده است.(34)





[ دوشنبه دوازدهم مهر 1389 ] [ 23:59 ] [ عارف ]

ظهور نامسلمان هاي نماز خوان

فرقه اي جديد از دين زرتشت ظهور كرده است
 
كه با وجود نفي پيامبري حضرت محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم
 
به اقامه نماز مي پردازند

  فرقه "زرتشت؛ پيامبر كرد" اخيراً در مناطفي از غرب كشور فعاليت خود را آغاز كرده اند.

اين گروه معتقدند حضرت زرتشت تنها پيامبر كرد است كه در زماني نامشخص در شهر گنجه يا شيز به دنيا آمده است. طبق باور اين گروه زرتشت يا زرتشتره پسر پورشست مي باشد و كتاب او اوستا نام دارد كه به زبان كردي قديمي نگارش يافت است.

به دنبال فعاليت فرقه هاي مختلف در غرب كشور، اين تفكر كه زرتشت پيامبري كرد بوده است در ميان جوانان و دانشجويان مناطق غربي كشور شيوع پيدا كرده است.

اين فرقه بر اين باور هستند كه پيامبر اسلام عرب بوده و زرتشت پيامبر قوم كرد بوده است لذا اكراد بايد از پيامبر خود، زرتشت پيروي كنند.

نكته جالب توجه در اين فرقه اين است كه با وجود اينكه اين گروه رسول اكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلم را پيامبري عرب دانسته و خود را موظف به تبعيت از وي نمي دانند، همچنان به اقامه نماز مبادرت مي ورزند.

[ شنبه سوم مهر 1389 ] [ 22:49 ] [ عارف ]
 
پخش سازمان یافته کتاب ضاله در تاکسی ها
اخیرا یکی از کتاب های ضاله که در تبلیغ افکار جاهلی قبل از اسلام در ایران در خارج از کشور نوشته و منتشر شده به طور سازمان یافته در تعدادی از تاکسی های شهر تهران توزیع می شود.

 

 در این کتاب که اهانت های بشماری به پیامبر اکرم (ص) شده و در پایان نیز به امام راحل (ره) به دلیل زنده ساختن اسلام ناب محمدی در ایران اهانت شده است، تفکر اباحه گری و اسلام ستیزی تبلیغ شده است.

به گزارش خبرنگار ما، روش اصلی توزیع این کتاب ها در این است که توسط راننده تاکسی و یا حتی یکی از مسافران در ابتدا جملاتی با موضوع زیر سووال بردن خدمات اسلام به ایران و تفکر مکتب ایرانی مطرح شده و با بالاگرفتن بحث در مسیر این کتاب بیرون کشیده شده و از میان آن به استدلال پرداخته می شود و در نهایت کتاب برای خواندن به یکی از افراد که بیشتر تحت تاثیر مباحث قرار گرفته اهداء می شود.

بنا بر این گزارش در چند مورد مشاهده این کتاب در دست رانندگان تاکسی، کتاب مذکور در جلد یک سررسید قدیمی پنهان شده بود که این نشان از آگاهی کامل توزیع کنندگان از مفاد این طرح سازمان دهی شده است.

گزارش خبرنگار ماحاکی است، این کتاب موهن بیشتر در تاکسی ها تردد کننده در مسیر خیابان ولیعصر، سئول و اتوبان نیایش توزیع می شود.
[ سه شنبه سی ام شهریور 1389 ] [ 1:5 ] [ عارف ]

بهائیت در ادعا : (( تساوي ))، و در عمل : (( تبعيض))!

منتقدان بهائيت معتقدند كه ميان (( ادعا )) و (( عمل )) رهبران اين فرقه فرسنگها فاصله وجود دارد، چندان كه مي توان از دو نوع بهائيت سخن گفت: بهائيت در حرف و ادعا ، و بهائيت در رفتار و عمل. متأسفانه بررسي گفتار و رفتار سران  اين فرقه نيز دقيقاً نظر منتقدان را تأييد مي كند . ذيلاً به یک مورد از تناقض آشكار میان ادعا و عمل رهبران بهائيت اشاره مي كنيم .سران و رهبران بهائي در آثار و اظهارات خويش همواره ازبهائیت در ادعا "تساوی" در عمل " تبعیض" (( مساوات كامله )) ميان زن و مرد ، و (( وحدت حقوق)) رجال و نساء، دم مي زنند و حتي اين مطلب را يكي از شعارهاي عمده خود در سطح جهان قرار داده اند.احمد يزداني ( نويسنده و مبلغ طراز اول بهائيت) كتاب كم حجم اما مشهوري با نام نظر اجمالي در ديانت بهائي دارد كه مطالب آن در كلاسهاي بهائي تدريس مي شود. يزداني در اين كتاب ، به عنوان يكي از (( مبادي و تعاليم روحاني و اجتماعي)) آيين بهائي ، از (( تساوي حقوق رجال و نساء)) سخن مي گويد و در اين زمينه ، به نطق عباس افندي در آمريكا اشاره مي كند كه در آن مي گويد: (( حضرت بهاء الله اعلان وحدت حقوق رجال و نساء فرمود...)) . نيز از عباس افندي نقل مي كند كه گفته است : (( ممكن  نيست سعادت عالم انساني كامل گردد مگر به مساوات كامله زنان و مردان )).جمله اخير، بخشي از نطق عباس افندي است كه هنگام اقامت در امريكا در سال1911، در فيلادلفيا ايراد كرده و در آن ، از 9 اصل سخن گفته كه به ادعای او ، اساس تعاليم بهاء ( و اصول مكتب بهائيت ) را تشكيل مي دهند و هشتمين آنها ، (( وحدت رجال و نساء است ، زيرا ممكن نيست سعادت عالم انساني كامل گردد مگر به مساوات كامل زنان و مردان )).شوقي افندي در لوح مشهور خود ( مورخ نوروز 111 بديع) مدعي وجود (( مساوات تام )) بين زنان و مردان در آيين بهائيت ، شده است .اين ادعاها و  اظهارات در حالي است كه احكام فقهي و مقررات حقوقي بهائيت ، جا به جا ، بر (( تبعيض و عدم تساوي )) بين زن و مرد استوار است . مثلاً طبق آنچه كه در كتاب اقدس نوشته بهاء آمده ، حج، بر مردان واجب است ، ولي اين تكليف از زنان برداشته شده است : قد حكم الله لمن استطاع منكم حج البيت دون النساء عفي الله منهن رحمه من عنده . همچنين سهم  الارث زنان و مردان در اين مسلك ، يكسان نيست و مردان و زنان در ميان طبقات هفتگانه ارث، بدين گونه سهم متفاوت دارند: پدر ،5/5 سهم .مادر 5/4 سهم . برادر 5/3 سهم . خواهر،5/2 سهم . به ديگر تعبير : از مجموع 2520 سهم الارث، سهم پدر 420 ، سهم مادر 360 ، و سهم برادر 300 و سهم خواهر 240 مي شود.حتي ارث برادر ابي با برادر امي – چنانكه ارث خواهر ابي و امي- با يكديگر تفاوت دارد و بردار و خواهر امي ، با وجود برادر و خواهر ابي وامي ، ارث نمي برند . نيز خانه مسكوني ميت و لباسهاي مخصوص وي ( چنانچه ميت درباره آنها وصيتي نكرده باشد) مخصوص فرزند ارشد ذكور وي خواهد بود.اين عدم تساوي را در موارد متعدد ديگر نيز مي بينيم

 

 

بهائیت در ادعا : شعار صلح دوستی و وحدت ؛ در عمل : توهین و کینه توزی !

رهبران بهائیت , در عالم (( حرف و شعار و ادعا )) , همه جا دم از (( وحدت عالم انسانی )) و (( صلح عمومی )) می زنند , خود را از هر گونه تعصب دینی و ... بر کنار می شمارند و ادعای صلح و دوستی و عطوفت با دیگران ( حتی با دشمنان ) را دارند , اما ( عمل )) آنان , از چیز دیگری حکایت می کند . در فصل حاضر , نخست شعارها و ادعاهای سران فرقه را از زبان خودشان می شنویم و سپس با رفتار و عمل آنان مقایسه می کنیم .سخن بهاء در آثارش همچون کتاب اقدس : (که کتاب آسمانی بهائیان محسوب می شود ) مشهور است که می گوید :عاشروا مع الادیان بالروح و الریحان لیجدوا منکم عرف الرحمن .یا : ای اهل عالم , همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار !... شوقی افندی ( پیشوای مشهور این فرقه ) در کتاب قرن بدیع ، و وصف (( جامعه جهانی )) بهائیت ، می گوید: جامعه ای است که (( از مخاصمات دول و ملل برکنار و از تحزبات و تعصبات قومی و سیاسی و مذهبی , فارغ و آزاد ))است . همو ، در لوح قرن ، تصریح می کند که : (( وحدت عالم انسانی و عدم کفایت حب وطن , به بیان اعلای: همه بار یک دارید و برگ یک شاخسار، لیس الفخر لمن یحب الوطن بل لمن یحب العالم , در الواح الهی [ توسط بهاء] به عالمیان اعلان گشت )).

 درمورد سخنان و اظهارات فوق ، از زوایای گوناگونی می توان به بحث و بررسی و نقد پرداخت . یک زاویه بحث می تواند این باشد که آیا سخنان فوق ( که با ژستی از مهر ورزی و عطوفت انسانی ادا شده اند ) به لحاظ محتوا ، همگی منطقاً درست اند و مثلاً لغو حکم جهاد و قتال به طور کلی ( حتی جهاد با دشمنان خدا و خلق ، و تجاوز پیشگان هدایت ناپذیر به حریم و حقوق انسانها ) و فرشته شمردن اهریمن و پناه دادن به خائن ! واقعاً کاری درست و منطقی است ؟! و اصولاً چرا نباید در برابر تجاوز عنصر خون آشام و ددمنشی چون صدام عفلقی ( که متأسفانه از سوی استکبار جهانی نیز تا این اواخر حمایت می شد ) ایستاد و با جهادی بی امان ، شاخ گستاخی او را در هم شکست ؟ ! آیا در جهانی که جانیان وجهانخواران ، و باندهای مافیایی قدرت و ثروت ، خون ملتها را در شیشه می کنند و به هیچ مرام و آیینی نیز پایبند نیستند، دم زدن از ممنوعیت هر گونه نزاع حتی با شیطان ، و دعوت مردم به اینکه اهرمن را ملائکه شمارند و از گرگان خونخوار مانند غزالان ختن و ختا ، بوی خوش بشنوند و خائنان را ملجأ و پناه گردند ! پیشنهادی عادلانه و حتی عاقلانه ای است ؟! و آیا این نوع برخورد با مشکلات بشریت ، عملاً معنا و نتیجه ای جز تعطیل مکتب مبارزات ملی و جهانی با تبهکاران ، و گستاخی و جولان بیشتر جهانخواران ، استعمار و استثمار فزون تر ملتهای مظلوم و تحت ستم داشته و دارد ؟! یک پژوهشگر تیزبین و نکته سنج ( که مسائل را از منظر ((احساسات )) یا (( تعصبات خشک فرقه ای ))نمی بیند ، بلکه ((نتایج و پیامدهای عینی و واقعی )) کلام را در نظر می گیرد ) زمانی که اظهارات رهبران فرقه ( مذکور دربالا ) را خوانده و منطق و نگاه حاکم بر آنها را می بیند ، بلا فاصله سوالاتی اساسی از این دست در ذهنش نقش می بندد و طرح و پاسخگویی به این سوالات ، یکی از زوایای مهمی است که از منظر آن می توان ( و باید) به بررسی صحت و سقم حرفها و اظهارات رهبران بهائی در فوق نشست . ( این زاویه از بحث ، البته فعلاً مد نظر ما نیست .)زوایه دیگری که در بررسی و نقد اظهارات و آموزه های یاد شده وجود داشته و در پیوند مستقیم با موضوع گفتار حاضر نیز هست ، آن است که باید دید گویندگان این حرفها و ادعاها ( صرف نظر از درست یا نادرست بودن حرفهای مزبور) خود عملاً چه مقدار به آنها پایبند و ملتزم بوده اند ؟در پاسخ به این سوال اساسی ، باید خاطر نشان ساخت که :سران و رهبران فرقه بهائی ، به رغم طرح و تکرار مداوم این حرفها و شعارهای جذاب و فریبنده ، الواح و کتب و نشریات خویش را از هتک و توهین و لجن پراکنی به مخالفان خود انباشته اند و برای نمونه ، جالب است بدانیم همین جناب شوقی افندی ، که از وحدت عالم انسانی و دوری از تعصب دم می زند ، لوح قرن خود را آن چنان به هتاکی و فحاشی نسبت به رجال دینی و سیاسی مخالف با باب و بهاء آلوده است که برخی از صاحب نظران ، به حق ، آن لوح را (( فحش نامه )) نام نهاده اند ! با ملاحظه این هتاکتیها و فحاشیها ، (به مقاله اهانت پیشوایان بهائیت به علما و مراجع تقلید و شیعیان در همین وبلاگ مراجعه کنید) این سوء ظن به طور جدی در ذهن پژوهشگران نقش می بندد که همه آن اظهارات صلح دوستانه و وحدت طلبانه ، در اصل ، چیزی جز یک نمایش تبلیغاتی – سیاسی و ژست فریبکاران نبوده و نیست!

 

بی اعتنایی ( و مخالفت ) ملت ایران با باب و بهاء

آیین بابیت ، از همان آغاز پیدایش خویش در ایران ، با مخالفت شدید و گسترده ملت مسلمان و شیعه این سرزمین روبه رو شد ،و این نکته ای است که کراراً مورد اعتراف متون بهائیت قرار گرفته است .

می دانیم که علی محمد باب ، در بدو ظهورش به یکی از مریدان خود ( ملا صادق خراسانی ) دستور داد که در مسجد نو شیراز ، عبارت اشهد ان علیاً قبل نبیل باب بقیه الله را در اذن نماز جمعه بیفزاید ، و چون خراسانی چنین کرد با مخالفت شدید عامه مرم شیراز روبه رو شد . به گفته نبیل زرندی ، مورخ رسمی بهائیت : مردم شیراز ( پس از شنیدن این عبارت نو ظهور و بدعت آمیز در اذان ) (( جمعیاً مندهش و سراسیمه شدند و قیل و قال بلند شد ... فریاد و فغان علما بلند ، تمام شهر مواج و مضطرب گشت ...)).علی محمد باب ، به علت طرح ادعاهای خود ، نه تنها از سوی مردم شیراز ، بلکه از سوی قاطبه مردم ایران ( اعم از عالم و عامی و دولت و ملت ) با مخالفت شدید روبه رو شد . به قول شوقی افندی : باب (( پس از اظهار امر و ابلاغ رسالت خود در شیراز ، مورد مخالفت شدید اعداء واقع گردید و کافه ناس از مقام سلطنت و مراجع حکومت و رؤسای شرع تا مردم عوام جمیعاً کثلة واحدة علیه )) وی (( قیام نمودند ...)) . شوقی ، همچنین ، در مکتوبی با اشاره به گذشت یک قرن از ظهور ادعای باب ، با دریغ و افسوس بسیار می نویسد : (( اسفا که ... کمال بی اعتنایی از طرف علمای جاهل [ نسبت به این آیین ] ابراز گردید و آن وجود مقدس ، با ضغینه و بغضای روز افزون علماء دین مقابل گردید. اهل ایران به تمسخر و استهزاء پرداخته و رؤساء و سلاطین که طرف خطاب قلم اعلی قرار گرفتند به نهایت حقارت بدان نگریستند و عداوت و بد خواهی نفوس در جمیع بلاد بر انگیخته شد . این بود که نحوه استقبال مردم از کلیه طبقات در برابر چنین رسالتی جهانی و الهی بسیار نامطلوب گردید ...)) . بهاء نیز در کتاب ایقان ، با اشاره به یاران باب ، و مخالفتهایی که از سوی مردم با آنان صورت گرفت ، می نویسد : (( ... معلوم است که کل اهل الارض چه مقدار غل و بغض و عداوت به این اصحاب داشتند . چنانچه اذیت و ایذای )) آنان (( را علت فوز و رستگاری و سبب فلاح و نجاح ابدی می دانستند ... با این همه ایذاء و اذیت ، محل لعن جمیع ناس شدند و محل ملامت جمیع عباد ...)).مخالفت علما با باب و بهاء در ایران و عراق ، البته ، به دلیل تشخص و نفوذ علمی و اجتماعی علما ، بروز و ظهور بیشتری از مخالفت توده مردم در این دو کشور داشت . بهاء می گفت : (( لما تفرسنا و جدنا اکثر اعدائنا العلماء))زمانی که بر خورد ملت ایران با باب چنین بود ، طبعاً برخورد آنان با کسانی چون حسینعلی بهاء ( مؤسس بهائیت ) نیز که مدعیات خود را روی ادعاهای باب بنا کرده بودند بهتر از باب نبود .

 

بی اعتنایی ( و مخالفت ) مسلمانان با باب و بهاء

شواهد موجود حکایت از آن دارند که حسینعلی بهاء از بی اعتنایی مسلمانان جهان نسبت به خویش به شدت رنج می برده است . در این زمینه ، به مورد جالبی اشاره می کنیم : زمانی که بهاء ، با وضعی ناگوار ، در تبعید عثمانی به سر می برد ، سلطان عثمانی شنید که نعلین حضرت رسول صلی الله علیه و آله نزد یکی از اشراف دیار بکر قرار دارد. لذا فرمان داد که شخص مذکور همراه شی ء یاد شده نزد وی حاضر شود. بدین منظور ،مخصوصاً از اسلامبول ( پایتخت امپراتوری عثمانی ) کشتیهای متعددی را به استقبال نعلین پیامبر (ص) فرستادند و زمانی که امانت مزبور به نزدیکی اسلامبول رسید مجدداً زورقهای متعدد دیگری فرستادند و زمانی که امانت مزبور به نزدیکی اسلامبول رسید مجدداً زرقهای متعدد دیگری فرستادند و شخص صاحب امانت را در زورق مخصوص سلطانی نشاندند . هنگام ورود آن شخص به ساحل نیز ، صدر اعظم عثمانی همراه جمیع وکلا و وزرای دولت به پیشواز شخص یاد شده آمدند. سپس صدراعظم امانت را تحویل گرفته در کالسکه های بسیار ممتاز نهاد و دارنده امانت را با استقبالی بسیار با شکوه – در حالی که جمیع وزرا و وکلا و جمعی از علما او را بدرقه می کردند- به محل مخصوصی که برای نعلین مزبوردر نظر گرفته شده بود ،هدایت کردند و پس از دیدار سلطان از آن محل ، تا سه روز مردم نیز فوج فوج به زیارت آن شیء مقدس می آمدند.

بهاء در لوحی به یکی از بهائیان ، ضمن شرح ماجرای فوق ، با ناراحتی و اندوه بسیار از احترام شدید و مثال زدنی مردم نسبت به کفش پیامبر اسلام (ص) و بی اعتنایی تحقیر آمیز همان مردم نسبت به شخص خویش ، می نویسد:

مشاهده نمایید که به فرع [ یعنی وجود نازنین پیامبر اسلام ] چگونه متشبثند و از اصل [ یعنی بهاء!] چگونه غافل ؟!... چنانچه در این ایام ، احدی اعتنا به حبس آن اسراء [ بهاء و خانواده و همراهانش ] نداشته و ندارد...

البته  کار مسلمانان جهان با بهائیت از بی اعتنایی در گذشته و به مخالفت آشکار رسیده است ، به گونه ای که می توان از مقوله ای به نام (( رویا رویی جهان اسلام با بهائیت )) سخن گفت .

 

بی اعتنایی مسیحیان به باب و بهاء

دولتهای استکباری غرب ، چنانکه می دانیم ، به تشکیلات بهائیت به چشم (( ستون پنجم خود بین ملتها می نگرند و به دلایل سیاسی و استعماری ، از این فرقه ، به ویژه در مناطق استعمار زده نظیر کشورهای اسلامی و امریکای لاتین ، حمایت می کنند. از حمایت این دولتها که بگذریم ، باید گفت که توده های انبوه مسیحیت ، اعتنایی به مسلک بهائیت ندارند و شاهد آن هم ، عدم استقبال آنان از آیین بهائیت است.در مورد برخورد مقامات کلیسا با بهائیت نیز دو مسئله را نباید از نظر دور داشت : نخست آنکه ، بهائیت در جهان سوم ( یا جنوب) ، بهبی اعتنایی مسیحیان به باب و بهاء ویژه ممالک اسلامی ، در مقابله با (( اسلام )) ( = رقیب دیرین و سرسخت مسیحیت ) با مسیحیت صلیبی اشتراک نظر و عمل دارد . دیگر آنکه ، بهائیت قادر به جذب توده های مسیحی ( به صورت انبوه و خطر ساز ) نبوده و از این رهگذر ، مشکلی را بدان صورت ایجاد نمی کند ، و مطمئناً اگر بهائیت با استقبال سریع و وسیع توده های مسیحی روبه رو می شد ، کلیسا شدیداً در برابر آن قد می افراشت . هر چند در بین مقامات کلیسا نیز جای جای به کسانی بر می خوریم که نسبت به بهائیت برخورد منفی داشته اند . چنانکه ( به رغم تبلیغات گسترده بهائیان مبنی بر استقبال گسترده مردم مسیحی امریکا از عباس افندی ) منشی عباس افندی در سفر به آن کشور اعتراف می کند که عباس افندی توسط کشیشهای واشنگتن تکفیر گردید. از کلام خود عباس افندی نیز که در نطق خود هتل انسونیای نیویورک خطاب به بی شاب کلیسا ( آوریل 112/ ربیع الثانی 1330 ق ) می گوید:

... از این جهت بسیار ممنونم که الحمد لله کلیسای شما آزاد است ؛ مانند سایر کلیساها تعصب ندارد که من در اروپا می دیدم تعصب محض بود ، ولی در کلیسای شمامن نطق کردم و همه مسرور بودند ، چقدر فرق دارد.

به روشنی بر می آید که او با استقبال مردم و کلیساهای اروپا رو به رو نشده است .

شوقی افندی نیز در قرن بدیع ، در گزارشی یکسویه و حق به جانب ، می نویسد:

((بعضی از رؤسای ملت روح [ = پیشوایان مذهبی مسیحیت] در ارض اقدس ومهد امر الله [ فلسطین ] و ایالات متحد امریک نیز چون در )) زمان عباس افندی (( پیشرفت سریع )) بهائیت (( را در بین احزاب و فرق مسیحی به رأی العین مشاهده نمودند در حقد و حسد شدید افتادند و نفوسی فرمایه مانند واترالسکی – ویلسن – ریچارد سن و ایستن از بیم مقام و موقعیت خویش در صدد جلوگیری از )) پیشرفت بهائیت بر آمدند...

 

توهین و هتاکی باب و بهاء به علما و دانشمندان شیعه

در میان شیعیان و ایرانیان ، بیشترین حمله و هتاکی رهبران بهائیت ، از باب گرفته تا بهاء و عباس افندی و شوقی ، متوجه علمای شیعه است .

فراعنه ، جبابره ، مطالع اوهام و اغراض ، پرستنده هوای نفس ، اسٌ اساس فساد و عناد ، بدتر از مأموران استبداد قاجار ، ریاکار ، مفتخوار ، و ... ، ثعبان [ افعی ] بدکیش ، مار و عقرب ، گرگ خوانخوار ، دزد راه ، جاهل تر از حیوان ، سباع ضاریه ( درندگان خون آشام ) ، زندیق ، پر مدعاهای متعصب و خائن و دنی که سرهاشان حامل عمامه است ، ننگ امم ، عربده های متعصبانه ، و ... ، تعابیری است که رهبران فرقه) این طالبان وحدت عالم انسانی ! و دوستی با امم !) به کرات در مورد عالمان وارسته و خدوم شیعه به کار گرفته اند.

دشمنی و کینه توزی بیمار گونه سران بهائیت با (( تشیع ))و(( روحانیت شیعه )) در حالی است که منطق (( عاشورایی )) تشیع همواره خواب خوش متجاوزین به استقلال و آزادی ایران را بر آشفته و روحانیت شیعه نیز تمامی جنبشهای ضد استعماری و ضد استبدادی مردم این سرزمین را در دو قرن اخیر ( از جهاد دفاعی با روس تزاری و جنبش تنباکو و مشروطیت در عصر قاجار گرفته تا حماسه های 30 تیر و 15 خرداد و بهمن 57 در عصر پهلوی) رهبری کرده است .

درواقع ، بهائیت ، به همان میزان که در برابر تزار روس ، پادشاه انگلیس و رؤسای سیاسی امریکا و اسرائیل خاضع بوده ، نسبت به رهبران دینی شیعیان هتاکی وجسارت نشان داده است . نظام استکبار جهانی حقاً باید از رهبران بهائیت بسیار ممنون باشد که با هتاکی و فحاشی مستمر خود به روحانیت پارسا و مبارز شیعه ، استعمارگران جهانخوار را در جنگ سیاسی – روانی گسترده خویش با علمای اسلام و تشیع مدد می رسانند !ذیلاً به نمونه هایی از اظهارات و مواضع رهبران بابی و بهائی نسبت به علمای بزرگ تشیع توجه کنید

عقده های نهفته و کینه های فروخفته بهائیت ، سرباز می کنند !

بی اعتنایی ( بلکه مخالفت ) ملتهای جهان ( به ویژه ایران ) با باب و بهاءرا دیدیم . این امر طبعاً تأثیر بسیار سوئی بر روان و اعصاب حسینعلی بهاء وجانشینان وی ( با آن همه ادعاهای پر طمطراق و وعده های جهانگیرانه ) می گذاشت ( و می گذارد) و دلهای آنان را از بغض و عناد نسبت به دیگران پرمی ساخت ( و می سازد).

بی اعتنایی ( بل مخالفت ) ملتهای جهان ( به ویژه مسلمانان ) نسبت به باب و بهاء ، رهبران بهائیت را بهبهائیت واکنشهای گوناگونی وادار ساخته که اهم آنها از این قرار است : نفی و طرد علایق و حمیتهای دینی و وطنی به عنوان تعصبات جاهلانه ! ؛ کتمان عقیده نزد دیگران و حتی تظاهر به آداب و رسوم اسلامی ؛طرح ادعاها و تبلیغات کذب ، به ویژه اغراق و مبالغه در ارائه آمار از شمار اعضای فرقه در ایران و جهان و نیز مبالغه در میزان تأثیر و پیشرفت اقدامات خویش در جهان ؛ مصادره افراد و شخصیتها به نفع بهائیت ؛ بزرگ کردن بیش از حد افراد و اشخاص وابسته به فرقه ، و حتی نسبت دادن اشعار مسلم دیگران به آنها ؛ و ... درشت گویی و هتاکی و فحاشی در حق مخالفان و منتقدان این مسلک.

شرح نکات فوق به طور مفصل و مستند ، فرصت دیگری می طلبد و در اینجا ، به مناسب بحث ( = تناقض میان شعار و عمل رهبران بهائیت ) ، به نکته اخیر ( هتاکی و فحاشی سران فرقه به مخالفان و منتقدان خویش ) می پردازیم.

شدت بغض و کینه رهبران بهائیت ( به ویژه نسبت به ملت مسلمان ایران و علمای بزرگ آن ) در حدی است که آثار آن را ( به صورت اهانت و فحاشی به ساحت شخصیتها و ملتها ) به روشنی می توان در کتب و نشریات متعلق به این فرقه رد یابی و مشاهده کرد . ذیلاً به نمونه هایی بسیار گویا و البته اسف انگیز از این امر ، که بازتاب (( عقده حقارت )) رهبران فرقه است ، اشاره می کنیم ، و پیشاپیش ،بابت نقل این اهانتهای عجیب ، که از سر ضرورت انجام می گیرد، از همگان ( به ویژه ملت شریف ایران ) پوزش می طلبیم

[ جمعه بیست و ششم شهریور 1389 ] [ 12:19 ] [ عارف ]

حقوق شهروندی در بهائیت


مقدمه

این روزها واژه "حقوق شهروندی "در عرف سیاسی و بین المللی ،واژه شناخته شده

ای است و منظور از آن حقوقی است که یک انسان به عنوان یک شهروند در یک کشور

و در تحت لوای یک حاکمیت باید از آن بهره مند باشد.منشور حقوق بشر سازمان ملل

متحد نیز حد و حدودی برای آن ترسیم نموده است که مورد قبول و امضای اعضای این

سازمان قرار گرفته است.اما از آنجا که در بعضی کشورها ،حقوق انسانها ریشه در

اعتقادات مردم آن سرزمین دارد باید این حقوق را در مبانی فکری و اعتقادی آن سرزمین

نیز جستجو نمود.

بنده به نظرم رسید در بهائیت این تحقیق را شروع نمائیم که بر اساس متون بهائی

شهروندان از چه حقوقی برخوردارند.چه شهروندانی که به این اعتقاد دل داده و آن را

پذیرفته اند و چه آنها که آن را نپذیرفته و در تحت حاکمیت آنها زندگی می کنند.

این بحث را در دو بخش ارائه خواهم نمود:

بخش اول :حقوق شهروندی از نگاه باب

بخش دوم :حقوق شهروندی از نگاه بها،عبدالبها و شوقی


******************

بخش اول :حقوق شهروندی از نگاه باب

یکم:حق آموختن


الف:آموختن همه علوم تعطیل است!


علی محمد باباز نظر جناب باب،جایز نیست هیچ کتابی جز "بیان "تدریس شود لذا همه مدارس ،

دانشگاهها،مراکز پژوهشی و آموزشگاهها یا باید تعطیل شوند ویا فقط به آموزش کتاب

بیان میرزا علی محمد شیرازی بپردازند!

این هم عبارت بیان:

« لا يجوز التدريس في کتب غير البيان » « بيان فارسي صفحه ي 130»

پس تکلیف حق آموختن شهروندان (که یکی از حقوق آنهاست)معلوم شد چیست:فقط

شهروندان مجازند بیان بخوانند و به بچه های خود هم بیان بیاموزند و مدار آموزش نباید

جز کتاب بیان باشد!


ب:باید خط شکسته بیاموزید!


جناب باب نوع خط و نحوه کتابت شهروندان را هم تعیین فرموده اند و دستور داده اند که

باید مدار کتابت ،خط شکسته باشد و به کودکان خود خط شکسته را بیاموزید.این هم

عبارت آن:

« و لتعلمن خط الشکسته !! » « بيان عربي صفحه ي 26 »

(از عبارت "شکسته"در متن عربی باب تعجب نکنید !عبارات عربی جناب باب همینطور

هاست)

ج: بیش از نوزده جلد کتاب نداشته باشید!

شهروندان مطابق آئین باب ،اجازه نگهداری بیش از نوزده جلد کتاب را ندارند.

اگر هم از این امر تخطی نمایند باید نوزده مثقال طلا جریمه بپردازند!

لذا کتابخانه ها و مراکز اسناد و آثار هم تعطیل!

این هم عبارت مورد نظر:

« نهي عنکم في البيان ان لا تملکن فوق عدد الواحد من کتاب و ان تملکتم فليلزمنکم

تسعه عشر مثقالا من ذهب حداً في کتاب الله لعلکم تتقون »



د:تمام آثار باب را بخرید!


دستور است که همه شهروندان در صورت توان کتاب های جناب باب را بخرند و مالک

شوند و نگهدارند!

عبارت: « ثم العاشر اذا استطعتم کل آثار النقطه تملکون و لو کان چاپا » !!

« بيان عربي صفحه ي 42 »

(اگر از عبارت "چاپا" در عبارت عربی باب تعجب کرده اید بدانید ما اضافه نکردیم و مال

خود اوست!)


ه: تمام کتاب ها را ازبین ببرید!

خلاصه شهروندان موظفند نه تنها کتابی جز بیان (یا آنچه در بابیت نگاشته شده )را

نخوانند بلکه دستور دارندهمه کتاب های علمی جهان (بجز بیان و آثار بابی) را از روی

زمین محو نمایند!!

« الباب السادس من واحد السادس في حکم محو کل الکتب الا ماانشئت او تنشي

في ذلک الامر » « بيان فارسي صفحه ي 198 »

این مستندات که از معتبر ترین سند بابی (یعنی کتاب بیان) نقل گردید تکلیف حقوق

شهروندان در زمینه آموزش و تعلیم و تربیت را مشخص نمود.

حال به سایر حقوق شهروندی در آئین باب می پردازیم :


دوم :حق زیستن

از نظر جناب باب ، هیچکس جز بابیان حق زیستن روی زمین را ندارند و دگر اندیشان

باید قتل عام شوند!!

در پنج قطعه زمین نباید غیر مومنین به بیان زندگی و سکونت کنند!

ص193 بيان فارسي

ایشان دستور می دهند سلطان بیان، همه دگر اندیشان و غیر بابیان را نابود گرداندو

اجرای این امر واجب هم فقط بعهده سلطان بابی نیست بلکه برخود افراد بابی هم این

موضوع واجب است و باید آنها هر غیر بابی را از روی زمین بر دارند و نابود نمایند!!

این هم عبارت او:


« الباب السادس و العشر من الواحد السابع في ان الله قد فرض علي کل ملک يبعث

في دين البيان ان لايجعل احد علي ارضه ممن لم يدن بذلک الدين و کذلک فرض علي

الناس کلهم اجمعون » « بيان فارسي صفحه ي 262 »

پس شهروندان غیر بابی ،حق حیات ندارند و باید برای مرگ آماده شوند!


سوم:حق درمان



از نظر باب ،شهروندان اگر مریض شوند حق مصرف دارو ندارند!

جناب ایشان می فرمایند:

دارو بطور مطلق ،در ردیف مسکرات و افیون است.خرید و فروش و مصرف آن حرام می

باشد!

این هم عبارت ایشان در این زمینه:

« الباب الثامن من الواحد التاسع في حرمة الترياق والمسکرات و الدواء مطلقاً

ملخص اين باب آنکه کل شئون دون حب ازدون حق بوده و هست و کل شئون حب از

حق بوده و هست »« و نهي شده از مسکرات و آنچه حکم دواء بر او ذکر شده »

و اين حکم را در بيان عربي به اين صورت آورده :

« انتم الدواء ثم المسکرات و نوعها لا تملکون » « بيان عربي صفحه ي42 »


بنابر این شهروندان حق ندارند دارو بخرند و مالک آن شوندومصرف نمایندواگر بر اثر این

کار تلف شدند از نظر شارع بیان،ملالی نیست!


چهارم:حق تشکیل خانواده



از نظر جناب باب ،شهروندان بابی حق ندارند با غیر دین خود ازدواج نمایند.

ضمنا حتما باید سعی نمایند بچه دار شوند و اگر آشکارشد که یکی از آندو مانعی دارد

که نمی تواند بچه دار شود با اجازه دیگری مجاز است کاری کند تا از او فرزندی حاصل

شود!

عبارت او چنین است:

الباب الخامس والعشر من الواحد الثامن »

« في ان فرض لکل احد »

« ان يتاهل ليبقي عنها من نفس يوحد الله ربها ولابد »

« ان يجتهد في ذلک و ان يظهر من احد هما ما يمنعهما عن »

« ذلک حل علي کل واحد باذن دونه لان يظهر عند الثمرة »

« و لا يجوز الاقتران لمن لايدخل في الدين »

« بيان فارسي صفحه ي 298 »


پنجم:حق مالکیت



شهروندان غیر معتقد به بیان،حق هیچ مالکیتی ندارند و اهل بیان باید اموال هر کسی

که به شریعت بیان ایمان نیاورده ، مصادره نمایند و استثنای این قانون فقط در جاهائی

است که اهل بیان به قدرت نرسیده باشند ولی اگر قدرت یافتند حکم همان مصادره

اموال است !

عبارت مرتبط با این مطلب:

« ثم الخامس فلتاخذن من لم يدخل في البيان ما ينسب اليهم »

« ثم ان آمنو التردون الا في الارض التي انتم عليها لا تقدرون »

« بيان عربي صفحه ي 18 »

اگر هم جنگی بین مومنین به بیان و مسلمانان رخ دهد تمام اموال بدست آمده از طرف

مقابل و غنائم جنگی متعلق به شخص باب می باشد:

بیان فارسی ص159


ششم :حق کسب و کار و تجارت


شهروندان نباید به خرید و فروش تنباکو و امثال آن بپردازند.همچنین نباید با اهالی

خراسان تجارت و معامله نمایند!ویا هر چیزی که از سوی خراسان حمل می شود!

متن عبارت او:

« و نهي شده از تنباکو و اشباه آن و آنچه که از سمت خراسان حمل ميشود. »

« بيان فارسي صفحه ي 322 »

ضمنا شهروندان جق ندارند عناصر اربعه(آب و خاک و آتش و هوا) را خرید و فروش نمایند

که اگر اقدام به خرید و فروش آنها نمایند،کارحرامی را مرتکب شده اند!

« ثم الحادي من بعد العشر لا تبيعون عناصر الرباع و لا تشترون »

« بيان عربي صفحه ي 43 »


هفتم: حق داشتن عبادتگاه


شهروندان غیر بابی حق داشتن هیچ عبادتگاه ،زیارتگاه و بقعه مخصوص به خود را

ندارندو باید تمام این بقعه ها و عبادتگاهها توسط ظهور بعد تخریب شود!!


ص135 کتاب بيان فارسي

**************
افتضاح آئین باب در اعطای حقوق شهروندی به حدی واضح و آشکار است که عبدالبها

هم به آن اذعان نموده و زشتی آن را تایید کرده است!

به عبارت او توجه فرمائید:


کتاب مکاتيب- جلد2 صفحه266:



" در يوم ظهور حضرت اعلي ( ميرزاعلي محمد) منطوق بيان( عبارت بود

از: ) ضرب اعناق( گردن زدن غير بابيها) حرق کتب ( سوزاندن کتابها) و اوراق و هدم

بقاء و قتل عام الا من امن و صدق ( غير بابيان) بود" !!


نکته بسیار مهم:

دوستان بهائی نمی توانند بگویند ما ربطی به باب نداریم و دینی مستقل از او

هستیم!

هرموقع خواستند چنین چیزی بفرمایند بخاطر آورند که از نظر آنها باب یک دین آسمانی

بوده که جناب بهاءالله هم حدود سی سال به آن ایمان داشته و کتاب ایقان را در اثبات

آن نوشته و به آن عمل می نموده است. تصور کنید اگر چنانچه فقط یک روز این آئین

حاکمیت می یافت وضعیت دنیا چه می شد:

همه غیر بابی ها قتل عام می شدند و همه کتاب ها سوزانده می شد و همه عبادتگاه

ها تخریب می گردیدو... و خلاصه امروز در روی زمین کسی جز بابی وجود نداشت!

ضمنا برای بهائیان ،باب آنقر مهم است که آرزوی آنان زیارت قبر اوست !

به یاد بیاورند برای چه به زیارت قبر او در اسرائیل می روندو قبر او زیارتگاه درجه یک آنان

است ؟!

و نیز در وجود ارتباط تنگاتنگ آئین باب و بهائیت همین بس که حج بهائیان بدون زیارت

خانه او در شیراز و قبر او در اسرائیل که به شکل زیبائی آن را درست کرده و کلی به آن

می بالند، ناقص است ...

 

منبع : http://www.bahairesearch.ir

[ پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389 ] [ 12:17 ] [ عارف ]

دکتر سیدسعید زاهدزاهدانی

 عوامل شکل گیری و تعارضات آشکار بابیت و بهائیت

بررسی بهائیت در چارچوب تحلیل رشد جریانات انحرافی قرار می‌گیرد که عوامل متنوع داخلی و خارجی زمینه‌ساز و مؤید آن هستند. فقر فرهنگی، بی‌ثباتی سیاسی و فشار شدید اقتصادی از جمله عوامل مؤثر داخلی بودند که رسوخ نیروهای استعماری را باعث شدند. حمایت استعمارگران از بهائیت نیز در همین چارچوب توجیه و تبیین می‌شود. پشتیبانی از بهائیت با هدف مقابله با نیروی مولّد و مؤید مقاومت دینی در برابر سلطۀ استعمارگران انجام می‌شد. سوءاستفاده از عوامل و منابع داخلی نیز این حمایت را کم‌هزینه‌تر و نامحسوس‌تر می‌نمود؛ امری که استعمارگران بدان نیاز مبرم داشتند. در این گفت‌وگو جناب آقای دکتر سید سعید زاهد زاهدانی، عضو هیأت علمی دانشگاه شیراز و دارای دکترای جامعه‌شناسی از انگلستان، زمینه‌های شکل‌گیری بهائیت، اهداف و ابعاد آن را با تأکید بر آسیب‌پذیری داخلی توضیح داده‌اند.

 

· جناب دکتر زاهد، با تشکر از فرصتی که در اختیار «زمانه» قرار داده‌اید، برای شروع بحث، بفرمایید اساساً بحث از جریان‌هایی نظیر بابیت و بهائیت، در حال حاضر چه ضرورت و فوایدی دارد و به‌اصطلاح چه عبرت و حکمتی می‌توان از این بحث آموخت؟

به نام خداوند جان آفرين / حكيم سخن در زبان آفرين. پرسش بسیار بجایی است و می‌تواند مدخل خوبی هم برای بحث ما باشد. بابیگری (و در تداوم آن: بهائیگری) در شکل یک جنبش اجتماعی (با ابعاد فکری و اعتقادی) در قرن سیزدهم هجری (نوزدهم میلادی) در ایران پا به عرصۀ وجود گذاشت و به صورت جریانی موازی، بلکه متضاد با سنت‌‌ها و رسوم دینی و اجتماعی حاکم بر کشورمان، به حیات خویش ادامه داد. این جریان، به دلیل همین موضع «ساختارشکنانه»، عملاً در تقابل با فرهنگ اصیل ملی ــ اسلامی ایران، و طبعاً در راستای تهاجم قدرت‌های استعماری به ملّیت ایرانی مسلمان قرار گرفت و به صورت یکی از ابزارهای آن‌ها بر ضدّ کانون انگیزش و رهبری مقاومت ملی (تشیع و روحانیت شیعه) به کار رفت.

پس از شکست‌های نظامی فاحش ایران از روس و انگلیس در قفقاز و هرات، جمعی از ایرانیان (همچون میرزا ملکم خان و یارانش) به گونه‌ای «منفعلانه» (و نه عالمانه و نقادانه) با فرهنگ و تمدن اروپایی تماس یافتند و تحت تأثیر زرق و برق مادّی و ظاهری آن، و به سودای دستیابی به ترقی و پیشرفت، به نوعی با مواریث عظیم فرهنگی و اجتماعی کشور خویش به معارضه برخاستند و در خط «ساختارشکنی» افتادند. هم‌زمان با رشد این جریان انفعالی، نفرت روزافزون مردم مسلمان ایران از ظلم و فساد رژیم حاکم در کشور، و مقابلۀ فزایندۀ آنان (تحت رهبری علمای دین) با مظاهر استبداد و استعمار، زمینه را برای ظهور و رشد جنبش‌های اصلاحی در ایران فراهم ساخت و نهضت عدالتخواهی منتهی به مشروطیت از افق سیاسی این سرزمین سر بر زد. در این هنگامه، که جامعۀ ایران در تلاطم حیات اجتماعی خویش (ناشی از گسیخته شدن «نظم کهن» و حرکت به سمت استقرار و تثبیت «نظم جدید») قرار داشت، مجذوبان و مرعوبان غرب، فرصت را برای سوار شدن بر موج، و سرعت بخشیدن به فرایند تخریب و تغییر فرهنگ ملی ــ دینی کشور در جهت ایجاد نوآوری‌های غیر دینی و سکولار غنیمت شمردند. تاآنجاکه تقی‌زاده، صلای «فرنگی‌مآب شدن کامل ایرانیان از فرق سر تا ناخن پا» را سر داد و به قول خود، بمب تسلیم مطلق در برابر غرب را منفجر ساخت.

ظهور و گسترش جریان غرب‌گرا و ستیزنده با سنن و باورهای ملی ــ دینی مردم ایران در عصر مشروطه، ضمناً فرصتی برای تجدید فعالیت فرقه‌های یادشده (بابی و بهائی، و دقیق‌تر بگوییم: ازلی و بهائی) پیش آورد که در کنار جریان‌های وارداتی سکولار و سنت‌شکن قرار گیرند و به تخریب یا تحریف حرکت‌های احیاگر سنت‌های ملی ــ دینی مبادرت کنند؛ چیزی که با مطامع و منافع کشورهای استعماری در کشورمان، و روشن‌تر بگوییم با سیاست «بلع ایران اسلامی» به وسیلۀ امپریالیسم روس و انگلیس کاملاً همسویی داشت. فرقه‌های پیش‌گفته با چنین اندیشه و عملکردی، طبعاً ــ حتی اگر هم، از بنیاد و اصل پیدایش، به قدرت‌های سلطه‌جوی بیگانه وابسته نبودند ــ به صورت «ستون پنجم» استعمارگران عمل می‌کردند.

از ضرورت مطالعه و بررسی جنبش‌های مذهبی و شبه‌مذهبی ایران، از جمله بهائیت، پرسیدید، باید بگویم که دین و (همچنین در دوران معاصر) ایدئولوژی، در ایجاد حرکت‌های اجتماعی و تشکل‌های سیاسی و سمت‌دهی به آن‌ها سهم بسزایی دارد. یکی از وجوه‌های مهم تمایز بین گروه‌ها، دسته‌ها و احزاب سیاسی، مرام یا ایدئولوژی آن‌هاست. هر مذهب یا ایدئولوژی ــ بسته به میزان نفوذی که در اجتماع دارد ــ برای خود جنبشی اجتماعی ایجاد می‌کند و پهنه‌ای از جغرافیای سیاسی را به خویش اختصاص می‌دهد. نگاهی به جنبش‌ها و حرکت‌های اجتماعی ایران در دو قرن اخیر نشان می‌دهد که همۀ آن‌ها از نوعی گرایش و جهت‌مندی دینی یا ایدئولوژیک برخوردار و متأثر بوده‌اند؛ چراکه از زمان تأسیس دولت صفویه به بعد، سیاست کشورمان (به گونه‌های مختلف) با دین عجین گردید.

· آیا نفوذ و تأثیرگذاری دین و ایدئولوژی در کشورمان  یکسان بوده است؟

هرگز. نگاهی به تاریخچۀ ایدئولوژی‌های سکولار و لادینانه در ایران، و طرز تلقی مردم این سرزمین از آن‌ها و رویکرد آن‌ها نسبت به این ایدئولوژی‌ها، از ناموفق بودن این گونه مرام‌ها و جریان‌های وابسته بدان در کشورمان حکایت دارد. شدت دوری جستن مردم ایران از ایدئولوژی‌های سکولار به حدی است که در تاریخ پنجاه سال اخیر کشورمان، قدرتمندان سیاسی به‌راحتی توانسته‌اند رهبران و پیروان این ایدئولوژی‌ها را از صحنۀ سیاست حذف کنند و حتی برای مشروع جلوه دادن سرکوب مخالفان (غیر سکولار) خود، آنان را به وابستگی به این دسته از اندیشه‌ها متهم سازند. از جمله، می‌توان به سرکوب وسیع و سریع وابستگان و هواداران حزب توده پس از کودتای 28 مرداد 1332 و متهم ساختن مخالفان سیاسی رژیم پهلوی به انتساب به این حزب در دهه‌های 1340 و 1350، و بالاخره اطلاق برچسب «مارکسیست‌های اسلامی» از سوی محمدرضاشاه به مخالفان مذهبی خویش برای سرکوب کردن آن‌ها در همان سال‌ها اشاره کرد.

این امر نشان می‌دهد که در جغرافیای سیاسی ایران، برای ایجاد حرکت‌های پایدار سیاسی، استفاده از دین و نحله‌های شبه‌دینی، به مراتب‌ کارسازتر از ایدئولوژی‌های سکولار است.

· آنچه دربارۀ جایگاه دین در پهنۀ اجتماع و سیاست ایران گفتید، به قرون اخیر اختصاص دارد یا گذشته‌های دورتر و حتی ایران باستان را نیز پوشش می‌دهد؟

این امر، به قرون اخیر اختصاص ندارد. نگاهی به صفحات پرشمار تاریخ ایران، از روزگار باستان تا امروز، گویای تأثیرگذاری بارز و دائمی دین در حوزۀ سیاست و اجتماع کشورمان است. برای نمونه، امپراتوری مقتدر ساسانی با اتکا به دیانت زرتشتی قوام و دوام یافت و این امر را به نحوی دیگر در دولت نیرومند کوروش و امپراتوری هخامنشی نیز مشاهده می‌کنیم. دولت‌های بنی‌امیه و بنی‌عباس چند قرن به نام خلفای اسلامی بر ایران و کشورهای همسایۀ آن حکومت راندند و پس از فروپاشی سلسله‌هایی که تقریباً همگی، خطبه‌های نماز جمعه را به نام خلیفۀ بغداد می‌خواندند، نخستین دولت پایدار ملی در ایران، با تشکیل حکومت صفویه و بر مبنای رسمیت بخشیدن به مذهب تشیع، پا به عرصۀ وجود گذاشت و حدود دویست سال (به‌رغم مخالفت‌ها و حملات سهمگین همسایگان مقتدر و فزون‌خواه ایران) تاب آورد.

پس از نادرشاه، که دولتی مستعجل بود، شاه بعدی (کریم‌خان زند)، که دلبستگی شدید مردم به سلسلۀ سادات صفوی را می‌دید، خود را صرفاً وکیل‌الدوله (نایب‌السلطنه) خواند و سلطنت را از آن شاهزادۀ صفوی شمرد. سلسلۀ نسبتاً پردوام بعدی (یعنی قاجاریه) نیز با اظهار دین‌داری و تمسک به علما و شعائر دینی، به تحکیم بنیان حکومت خود پرداخت. چنان‌که، دو انقلاب مهم و تاریخ‌ساز کشورمان در سدۀ اخیر (مشروطیت و انقلاب اسلامی ایران) با نام اسلام و بر پایۀ آموزه‌های دینی و رهبری اسلامی به وقوع پیوست و نظام سیاسی زمان خود را دگرگون ساخت. این واقعیت مسلّم و مستمرّ تاریخی، اهمیت تأثیر دین و به دنبال آن جنبش‌های دینی را در کشورمان نشان می‌دهد و نیز توجه ما را به این نکته جلب می‌سازد که در پیدایش حرکت‌های پایدار و در نتیجه تغییرات باثبات در این سرزمین، همواره این دو عامل (دین و جنبش‌های دینی) دخیل بوده‌اند. 

· آیا افراد بازیگر و ناشایست نیز از دین استفاده و در واقع سوء استفاده نمی‌کنند؟

بله متأسفانه گاه می‌شود و سخن من هم دقیقاً همین‌جاست. در کنار آنچه گفته شد، باید خاطرنشان سازم که این واقعیت، حکم تیغی دو دم را دارد؛ چرا که، هم اصلاحگران راستین و عالمان فرزانۀ دینی می‌توانند در بهبود اوضاع از این قاعده بهره ‌گیرند و هم ناشایستگان و مصلحان دروغین می‌توانند در طریق به بند کشیدن ملت و تفرقۀ صفوف و غارت ثروت‌های وی از آن سود جویند. بررسی «چرایی» و «چگونگی» ظهور، دوام و رشد یا انحطاط این جنبش‌ها ما را نسبت به قواعد حاکم بر آن‌ها آگاه می‌سازد و از این طریق به سیاست‌مداران و دلسوزان ملک و ملت، رهنمود دقیق‌تری ارائه می‌کند که راه را از چاه، و هادی را از گمراه، هرچه بهتر و عمیق‌تر بازشناسند و دست و دسیسۀ استعمار را در پس پردۀ بعضی از جریانات، نیکوتر ببینند و در صورت لزوم خنثی کنند.

با این توضیح، که اندکی هم مفصل شد، فکر می‌کنم پاسخ پرسش شما را داده باشم.

· متشکرم. حال نوبت آن است که در مورد نحوۀ شکل‌گیری فرقۀ بابیت و بهائیت، و علل و زمینه‌های تاریخی آن‌ها بحث شود. به نظر شما، آیا همان‌گونه که بعضی از نویسندگان مدّعی‌اند، این فرقه، در اصل، نهضتی درون‌زا و انقلابی بود یا استعمارگران در کاشت و برداشت آن دخیل بودند؟

حقیقت این است که در بررسی و تحلیل جریان بابیت و بهائیت، چند مسأله را باید از هم تفکیک کرد. یکی: عوامل ایجاد و هدایت این جریانات، و دیگری: بسترها و زمینه‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی مساعد برای رشد و توسعۀ آن‌ها در ایران. ضمناً باید بین سران و صحنه‌گردانان اصلی این جریان‌ها، و پیروان عادی و معمولی آن‌ها، تا حدودی تفاوت گذارد و حساب آن‌ها را با هم خلط نکرد؛ هرچند دستۀ اخیر به مثابه «سپر بلا» و «عامل اجرای» مقاصد و اهداف رهبران عمل می‌کنند و معمولاً نیز رنج‌ها و خسارت‌های جانی و مالی در راه حفظ موجودیت فرقه و پیشبرد مصالح و منافع زعمای تشکیلات آن، متوجه آن‌هاست. افزودن بر این، عاملان و هادیان و صحنه‌گردانان اصلی جریان بابیت و به‌ویژه بهائیت، به دو دستۀ داخلی و خارجی (بیگانه) تقسیم می‌شوند که باید سهم هر یک را در فرایند پیدایش و گسترش فرقه در ایران و جهان، دقیقاً بررسی کرد و معلوم ساخت.

از همۀ این‌ها گذشته، باید تمامی برداشت‌ها، استنباط‌ها، نتیجه‌گیری‌ها و نیز ردّ و قبول‌ها و تصدیق و تکذیب‌ها دربارۀ پیشینۀ تاریخی این جریانات و عملکرد سران آن‌ها، صرفاً بر اسناد و مدارک متقن و معتبر تاریخی مبتنی باشد نه مثلاً ادعاهای خود فرقه؛ زیرا روشن است که اگر فرد یا گروهی (فرضاً) به قدرت‌های خارجی وابسته باشد، هیچ‌گاه خود صراحتاً و با طیب خاطر، بر این امر اعتراف نمی‌کند، بلکه تا می‌تواند آن را انکار یا توجیه می‌کند. بنابراین باید دید قرائن و شواهد مستند تاریخی، در این باره چه حکم می‌کند؟ و فرایند تحقیق و پژوهش علمی چه نظریه‌ای را به اثبات می‌رساند؟ 

توجه به مجموع این نکات، می‌تواند رهگشای ما به «کشف حقیقت» باشد و راه را برای رسیدن به پاسخ‌های صحیح و استوار به پرسش‌های شما بگشاید. 

· حال که روش تحقیق و بحث در موضوع روشن شد، بررسی را از رهبران و بنیادگذاران این جریان آغاز می‌کنیم.

در مورد رهبران و بنیادگذاران بابیت و بهائیت، متأسفانه باید بگویم که بررسی و واکاوی دقیق و عالمانه از کارنامۀ فکری و سیاسی آن‌ها، پژوهندۀ تیزبین و ژرف‌نگر را نسبت به «صداقت» ایشان در دعاوی خویش به‌شدت مشکوک می‌سازد.

با مروری دقیق و جامع بر آثار اولیۀ میرزا علی‌محمد باب (بنیادگذار بابیت) به روشنی معلوم می‌شود که وی، کار خود را بر پایۀ «استفادۀ ابزاری» از باورها و عقاید رایج در بین شیعیان (به‌ویژه اصل قائمیت حضرت حجت بن الحسن العسکری «عج»، امام دوازدهم و غائب شیعیان) آغاز کرد و حتی در آثار خود، نظیر تفسیر سورۀ یوسف(ع)، به نام و مشخصات دقیق آن حضرت تصریح کرد و خود را «باب» علم ایشان و ائمۀ اثنی‌عشر(ع) نامید، و پیروان نخستین باب هم همین تلقی را دقیقاً راجع به او داشتند. ازاین‌روست که به علی‌محمد «باب» مشهور شد و آیینش «بابیت» نام گرفت. حتی در مجلس گفت‌وگو با علمای تبریز نیز خود را قائم موعود شیعیان خواند و گفت همان کسی است که شیعیان هزار سال است به انتظار وی به سر می‌برند. آشوب‌ها و جان‌فشانی‌های اتباع نخستین باب در نقاط مختلف ایران (نظیر قلعه شیخ طبرسی مازندران و شهر زنجان) بر ضد قوای دولتی نیز با فریاد «یا صاحب‌الزمان» همراه بود. حتی مدعّیات بعدی باب از قبیل ادعای «رسالت»! نیز، در پوشش تأویل «تحریف‌آمیز و مخدوش» بعضی از روایات «شاذ و متشابه» مربوط به ظهور حضرت صاحب«عج» بیان می‌شد، که توضیح آن مجالی دیگر می‌طلبد؛ چنان‌که، میرزا حسینعلی بهاء (مؤسس فرقه بهائیت) نیز خود را مصداق «رجعت حسینی»! می‌نامید و پیش از او هم، سران بابیت در نبرد با قشون دولتی، زمانی که جان خویش را در معرض خطر می‌دیدند، برای قوّت قلب یاران خود به آن‌ها نوید می‌دادند که در صورت قتل، خیلی زود زنده خواهند شد و به جهان برخواهند گشت و می‌دانیم مسألۀ «رجعت» امامان و اصحاب برگزیدۀ آنان در آخرالزمان برای انتقام از دشمنان خویش، جزء عقاید و باورهای اصولی شیعه است، که طبق معمول، رهبران این دو مسلک برای پیشبرد مقصود خود، بدان تشبث جسته‌اند (بی‌آنکه به لوازم و ضوابط دینی آن در متون معتبر اسلامی، پایبند باشند).

البته زمانی هم که هیچ یک از آن وعده‌ها و ادعاها راست درنیامد و صلابت و قاطعیت بزرگمرد تاریخ ایران، شادروان  میرزا تقی‌خان امیرکبیر، همه آرزوهای آن جماعت را برباد داد، باب تأویلات و تحریفات جدیدی گشوده شد و مثلاً ادعا گردید که مراد از نوید احیای زمین و نجات جهان از دست ستمگران توسط مهدی(عج)، زنده شدن جان‌ها به نور تعالیم باب و بهاء، و رهیدن قلوب از ظلمات گمراهی (بخوانید: تشیع اثنی‌عشری)! بوده که آن هم حاصل شده است...!  (این مطالب را می‌توانید در آثار معتبر بهائیت، نظیر «اسرار الاثار» فاضل مازندرانی، و دیگر کتب آنان ببینید. حتی برای آنکه غلط‌های فاحش ادبی و نحوی باب را (که از همان آغاز، سر و صدای زیادی برانگیخت) توجیه کنند ادعا کردند که مراد از عبارت «و علی العرب شدید» (که در وصف امام زمان(ع) آمده)، قهر و شدت عمل او نسبت به قواعد زبان عربی، و آشنایان با این قواعد (یعنی علما) است! و مقصود این حدیث آن است که کتاب «بیان» علی‌محمد باب، به شیوه‌ای مخالف با شیوۀ مرسوم مؤلفان کتب نوشته شده است، و اگر این نوع تفسیر از عبارت حدیث فوق، برایتان هضم‌شدنی نیست، به فهم خود شک کنید! چون این عبارت را فقط کسی درست می‌فهمد که دارای فهم استوار باشد و خوب حرف گوش کند [که شما، اندیشمندان مسلمان و شیعه، البته هیچ کدامش را ندارید]!

· یعنی، چنین توجیه سست و بی‌بنیادی واقعاً در آثار معتبر بهائیان آمده است؟!

بله، این توجیه مضحک صراحتاً در کتاب «ظهورالحق» (بخش سوم، ص 532) نوشتۀ فاضل مازندرانی، نویسنده و مبلغ بسیار مشهور بهائی، به نقل از یکی از رساله‌های استدلالی کهن بابیه، آمده و عبارت آن دقیقاً چنین است: «و فی قوله(ع) علی العرب شدید، یعنی لاهل العربیة و القواعد المعروفة ایماء بان ذلک الکتاب علی خلاف ما عندهم من التألیف ... قد فهم من کان ذافهم سدید و القی السمع... .»

صاحب‌نظرانی که عمیق و عالمانه با گنجینۀ فرهنگ و عقاید شیعی آشنایند، و آثار و الواح باب و بهاء را نیز خوانده‌اند، نیک می‌دانند که مدّعیات «اولیه و نخستین» باب و بهاء، چیزی جز تقلید و گرته‌برداری (البته تقلیدی ناقص و ناشیانه و بعضاً مضحک) از معارف و تعالیم ناب کتاب و سنت معصومان(ع) نبوده و نیست و حتی علی‌محمد باب، با آنکه در ایران به دنیا آمده و زیسته است و مخاطبش هم ایرانیان بوده‌اند، بر خلاف سنت انبیا که به زبان قوم خود سخن می‌گفتند (و به قول قرآن: «و ما ارسلنا من رسول ... ؛ ما هیچ پیامبری را، جز به زبان قومش، نفرستادیم؛ تا (حقایق را) برای آن‌ها آشکار سازد.» (ابراهیم/ 4)، به تقلید از قرآن و روایات اسلامی، الواح مختلف و نیز کتاب به‌اصطلاح آسمانی‌اش، «بیان»، را به عربی نگاشت و چون زبان عربی را هم درست نیاموخته بود، با غلط‌گویی‌ها و واژه‌تراشی‌های مضحک، خود را مضحکۀ دیگران قرار داد. غافل از اینکه، اگر پیامبر گرامی اسلام با مردم مکه و مدینه به عربی سخن می‌گفتند و قرآن به لسان عربی نازل شده بود، علتش این بود که مخاطبان آن ــ در عصر بعثت ــ همگی عرب بودند و حضرات معصومین نمی‌توانستند با عرب‌زبانان به لسان «عبری» یا «پهلوی» سخن بگویند! اما باب و بهاء، با ایرانیان هم‌سخن بودند و دلیلی نداشت که عربی ببافند. می‌بینید که همه جا و همه چیز، تقلیدی از اسلام است، آن هم به صورت سطحی و ناقص و ناشیانه.    

· چه نتیجه‌ای می خواهید از این مطالب در ربط با بحث حاضر بگیرید؟

اگر کمی حوصله کنید، معلوم می‌شود. تا اینجا دیدیم که مدعیات و آورده‌های «نخستین» باب و بهاء، چه در شیوه عمل و چه در محتوا، دقیقا گرته‌برداری و تقلید از اسلام بود و خود این مطلب، نشان‌دهندۀ فقدان «اصالت» و «حقانیت» این مسلک‌ها و «صداقت» نداشتن رهبران و بنیادگذاران آن‌هاست. نتیجه‌ای که همین‌جا می‌توان گرفت آن است که مبدأ و ریشۀ این دو مسلک را به هیچ وجه نباید در آسمان سراغ گرفت... .

· آیا نمی‌توان موضوع را به نوعی، ناشی از برداشت (هرچند انحرافی) آنان از آموزه و تعالیم تشیع (قرآن و اهل بیت‌ علیه‌السلام) دانست؟

خیر! زیرا اولاً، مدّعیات باب، دائما تغییر و تلوّن یافته و از ادعای «بابیت» تا «قائمیت» و «رسالت» پیش رفته و نهایتاً به قول پیروانش: «حضرت ربّ اعلی» شده است! و جالب این است که خود بابیان و بهائیان نیز منکر این تلوّن‌ها و تناقض‌ها نیستند، منتها ادعا می‌کنند که این امر، از روی به اصطلاح: «حکمت»، یعنی ملاحظۀ شرایط و مقتضیات روز، انجام شده است ــ چیزی که البته هر مدعی باطلی نیز برای توجیه تناقض‌گویی‌ها و زمانه‌بازی‌های خویش می‌تواند ادعا کند.

ثانیاً، اندکی دقت در مدّعیات باب و یارانش، و مقایسۀ آن‌ها با مفاد آیات قرآنی و روایات معتبر اسلامی، انسان را به سستی این مدّعیات و ناهمخوانی و ناسازگاری آشکار آن‌ها با مندرجات متون اسلامی واقف می‌سازد.

· اگر امکان دارد، به مواردی از این تعارض‌ها و ناهمخوانی‌ها اشاره کنید.

ببینید، مسألۀ «مهدویت» و «قائمیت» در دین اسلام (به‌ویژه اسلام تشیع)، هم به لحاظ «موضوع» و هم از حیث «مصداق»، امری واضح و روشن است. آیات و روایات بی‌شماری که در کتاب و سنت معصومین(ع) وارد شده (و حتی کتب معتبر اهل سنت نیز از آن‌ها سرشار است) و همچنین تحقیقات و پژوهش‌هایی که علمای بزرگ شیعه، از شیخ صدوق، مفید، طوسی و علامه مجلسی تا دانشمندان عصر حاضر، انجام داده‌اند، کاملاً بر این مسأله نور افکنده و ابعاد و جوانب گوناگون آن (از جمله، «مصداق یگانه و منحصربه‌فرد»اش: حضرت حجت بن الحسن العسکری) را روشن ساخته است.

به این مصداق خاص، حتی در آثار شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی نیز، که از شخصیت‌های مورد احترام بابیت و بهائیت‌اند و دومی، یعنی سید کاظم، استاد خود باب بوده، تصریح شده است. اساساً در زمان ظهور باب، موضوع مهدویت و مصداق آن، چنان روشن و مسلّم بوده که به اعتراف خود بابیان و بهائیان، آقای باب، خود را ناگزیر دیده است که در چند سال نخست ظهور و ادعای خویش، با تودۀ انبوه شیعیان در این عقیده هماوایی کند و در آثار و الواحش خود را «باب» و «فدائی» حضرت محمد بن الحسن العسکری نشان دهد، تا او را طرد نکنند و بتواند به‌اصطلاح رسالتش را پیش ببرد. و این سخن او است در تفسیری که با عنوان «قیّوم‌الاسماء» بر سورۀ یوسف(ع) نوشته و در فصل «سورة الملک» آن صراحتاً از حضرت ولی‌عصر (عج) با نام و شجرۀ خانوادگی یاد کرده و خود را مأمور ایشان خوانده است (که طبق نظر محققان، مسلّما مقصود از «من یظهره الله» هم که باب کراراً در آثارش از آن یاد کرده همین شخصیت است): «الله قد قدّر ان یخرج ذلک الکتاب فی تفسیر احسن القصص من عند محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی‌طالب علی عبده لیکون حجه الله من عند الذکر علی العالمین.» نیز در همان کتاب «قیوم‌الاسماء» (که به قول حسینعلی بهاء در «ایقان»، چاپ مصر، 1318ق، ص 195: «اول و اعظم و اکبر جمیع کتب است») می‌گوید: «یا بقیه الله قد فدیت بکلی لک و رضیت السبّ فی سبیلک و ما تمنّیت الا القتل فی محبتک.» جالب است که بهاء در «ایقان» (ص 195) و عباس افندی نیز در «مقاله شخصی سیاح» (چاپ مؤسسه ملی مطبوعات امری، 119 بدیع، ص 49) هر دو به صدور این کلام از باب به صراحت اشاره کرده‌اند.

در حال حاضر نیز، اگر کسی بخواهد، کاملاً می‌تواند «مشخصات قطعی» قائم موعود اسلام و قرآن(عج) و «خطوط کلی» حرکت او در آخرالزمان را به نحو روشن و اطمینان‌آور از خلال صدها آیه و حدیث به‌‌دست آورد و سپس در قیاس آن‌ها با مدعیات باب و بهاء، به روشنی «افسانه» را از «حقیقت» و «دوغ» را از «دوشاب» تشخیص دهد.

· جالب است، اگر می‌شود کمی ریزتر این موضوع را بشکافید.

البته. برای نمونه، به یکی از خصوصیات منجی آخرالزمان اشاره می‌کنم که گذشته از قرآن و روایات بی‌شمار اسلامی، کتب آسمانی پیشین نیز به صراحت بدان اشاره کرده‌اند، و آن، «پیروزمندی» و «شکست‌ناپذیری» قائم موعود و «فتح و غلبۀ قاطع» او بر همۀ طواغیت عصر و پرساختن جهان از توحید و عدالت و استقرار کامل و بی‌بازگشت حکومت صالحان است. در قرآن شریف نیز می‌خوانیم: «و لقد کتبنا فی الزبور ... ؛ در زبور بعد از ذکر (تورات) نوشتیم: بندگان شایسته‌ام وارث (حکومت) زمین خواهند شد» (انبیاء/ 105). «هو الذی ارسل رسوله بالهدی ... ؛ او کسی است که رسولش را با هدایت و آیین حق فرستاد، تا آن را بر همۀ آیین‌ها غالب گرداند، هرچند مشرکان کراهت داشته باشند» (توبه/ 33). «و نرید ان نمن علی الذین استضعفوا ... ؛ ما می‌خواستیم بر مستضعفان زمین منّت نهیم و آنان را پیشوایان و وارثان روی زمین قرار دهیم» (قصص/ 5). «وعد الله الذین آمنوا منکم ... ؛ خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌اند وعده می‌دهد که قطعاً آنان را حکمران روی زمین خواهد کرد، همان‌گونه که به پیشینیان آن‌ها خلافت روی زمین را بخشید؛ و دین و آیینی را که برای آنان پسندیده، پابرجا و ریشه‌دار خواهد ساخت؛ و ترسشان را به امنیت و آرامش مبدل می‌کند، (آنچنان) که تنها مرا می‌پرستند و چیزی را شریک من نخواهند ساخت» (نور/ 55). در احادیث شیعه و سنی نیز به کرات با تعبیر «یملأ الله به الارض قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا» روبه‌رو می‌شویم و در سلام به آن حضرت می‌خوانیم: «السلام علی المهدی الذی وعد الله به الامم ان یجمع به الکلم و یلم به الشعث و یملأ به الارض عدلا و قسطا و ینجز به وعد المؤمنین.»

بر پایۀ این آیات و روایات بی‌شمار، قرار نیست «مهدی» هم که می‌آید مثل (انبیا و اولیای پیشین) دوران ظهور و قیامش  را در تبعید و زندان به سر برد و دست آخر هم به شهادت برسد و خم به ابروی ستمگران نیاید و باز بشریت چشم به آسمان دوزد و زار بنالد که خدایا! منجی کی از راه می‌رسد؟! نه! او قائم «منصور»ی است که آیۀ فتح و ظفر بر پیشانی وی و یارانش نوشته شده است و ظهور او ناقوس مرگ ستم و ستمکاران را در سراسر جهان به صدا در می‌آورد. خوب، حالا شخص میرزا علی‌محمد باب را با همین یک خصوصیت مهدی، و اصل اساسی در مهدویت، محک بزنید. میرزا علی‌محمد باب (به گواه خود منابع بابی و بهائی) در همان آغاز به‌اصطلاح ظهور خود، توسط حاکم شیراز دستگیر شد و سیلی خورد و مجبور شد بر فراز منبر شیراز اظهار توبه کند. سپس در خانۀ خود حبس نظر شد و آنگاه قاچاقی از شیراز گریخت و چندی در اصفهان مخفیانه از سفرۀ لطف و احسان حاکم اصفهان بهره‌مند گردید. با مرگ حاکم اصفهان، دوباره روزگار به وی اخم کرد و تحت‌الحفظ مأموران دولتی، به زندان ماکو و سپس چهریق (و هر دو در گوشه‌ای دورافتاده در شمال ایران)، انتقال یافت و تا آخر عمر کوتاه خود در حبس ماند و سرانجام نیز پس از شش سال تبعید و دربه‌دری و زندان، به جوخۀ اعدام سپرده ‌شد.

جناب حسینعلی بهاء نیز در کتاب «اشراقات» (ص 7 و 8) گلایه می‌کند: یکی از اهل سنت (ظاهراً مقصود، غلام احمد قادیانی، بنیادگذار قادیانی‌گری در شبه قارۀ هند است) آمد و ادعای قائمیت کرد و حدود صدهزار مرید هم پیدا کرد، ولی این قائم حقیقی (باب) را مسلمانان گرفتند و کشتند! عبارت بهاء دقیقاً چنین است: «نفسی از اهل سنّت و جماعت در جهتی از جهات، ادعای قائمیت نموده و الی حین قریب صد هزار نفس اطاعتش نمودند و به خدمتش قیام کردند. قائم حقیقی [یعنی میرزا علی‌محمد باب] به نور الهی در ایران قیام بر امر فرمود شهیدش نمودند...» به همین سادگی!

این بود فرجام کسی که شیعیان (و مسلمانان، بلکه پیروان ادیان) قرن‌ها منتظرش هستند که پا در رکاب کند و بیاید و بنیاد ظلم و فساد و انحراف را از بسیط زمین برافکند! از قضا جانشین این جناب باب، یعنی حسینعلی نوری بهاء، نیز (که خود را موعود باب می‌شمرد) سرگذشت و سرنوشت بهتری از باب و «مهدی مغلوب»! آقایان نداشت و او نیز همۀ عمرش را در تبعید، زندان و حبس نظر در این شهر و آن شهر گذراند و فریاد لا اله الا انا المسجون الفرید (خدایی جز من زندانی تنها نیست!) سرداد.

ناسازگاری مدعیات آقای علی‌محمد «باب» با وعده‌ها و پیش‌گویی‌های مستند دینی تا آنجا بود که وقتی ملا عبدالخالق یزدی (از ارکان بابیه و شیخیه، و مورد لطف و عنایت خاص علی‌محمد شیرازی) از ادعای «قائمیت» باب مطلع شد، به نوشتۀ کتاب «ظهورالحق» (بخش سوم، ص 174) «صیحه زد» و از بابیت کاملاً «اعراض» کرد و بر ضد او «قیام نمود» و جمعی نیز در تهران «به سبب او» از باب روی گرداندند. در همین زمینه، نقل مطلبی نیز از عبدالحسین آواره (آیتی بعدی) در «الکواکب الدریه» (ج 1، ص 361) خالی از لطف نیست. می‌دانید که این کتاب، تحت نظر پیشوای وقت بهائیان (عباس افندی) نگارش یافته است و مؤلف آن در آن وقت، از مبلغان و نویسندگان بزرگ بهائیت شمرده می‌شد (که البته چندی بعد، از آن مسلک برگشت و کتاب بسیار خواندنی و کوبندۀ «کشف‌الحیل» را در انتقاد از فرقه و سران آن نوشت و منتشر ساخت). آواره در این کتاب، برای کوبیدن میرزا یحیی صبح ازل (برادر و رقیب بهاء، و پیشوای فرقۀ ازلی)، مطلبی را از زبان وی نقل می‌کند که نشان می‌دهد این رجل شاخص بابی نیز (که اکثر بابیان نخستین، او را «وصیّ» باب می‌انگاشتند) شخص «قائم موعود» را همچون عامّۀ شیعیان در فرد دیگری غیر از باب جستجو می‌کرده است. آواره می‌نویسد: «...شنیدم از شخص  موثّقی که گفت در همان اوان که بعضی القاب از قبیل مرآت و وحید و ازل از قبل حضرت باب برای او» یعنی صبح ازل «رسید و توقیعات رفیعه صادر می‌شد روزی نزد حضرت بهاءالله محرمانه اظهار نمود که اگر قائم مسلمین و موعود منتظرین ظهور فرماید، ما چه خواهیم ساخت  و به کدام عذر توانیم پرداخت و این القاب و اوصاف که باب به ما داده به چه کار خواهد خورد؟»!

· آن طور که معلوم می‌شود، این مبلغ بهائی می‌خواسته شخص صبح ازل را (به نفع رقیبش: حسینعلی بهاء) خراب کند، اما نادانسته به بنیان بابیت و بهائیت آسیب رسانده است! 

بله، عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد! بدین ترتیب، می‌بینیم که ادعاهای حضرات، همگی پوچ و ساختگی است و طبعاً صاحبان این ادعا و کارگردانان این سناریو، خود بیش از هر کس، به پوچی این مدّعیات و نادرستی راهشان آگاه بوده‌اند. بنابراین، چاره‌ای نداریم جز آنکه ریشۀ این ادعاها و اساس این کتب را در جایی کاملاً خارج از دایرۀ «دین و وحی آسمانی» (و روشن‌تر بگوییم: بیرون از تعالیم و وعده‌های روشن قرآن و ائمه معصومین(ع) جستجو کنیم: در «اهواء نفسانی» و «مطامع مادی» و احیاناً «بند و بست با بیگانگان» (که از سیاست «فرّق تسد»: تفرقه‌بینداز و حکومت کن، پیروی می‌کنند). و متأسفانه شواهد هر دو امر نیز در تاریخ کم نیست.

[ چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389 ] [ 12:16 ] [ عارف ]

جمع آوری نماد‌های شیطان پرستی از تاکسی‌ها

جامعه > شهری  - سازمان تاکسیرانی همدان اقدام به جمع‌آوری بوگیر کارت‌های طرح ایکس X نصب شده در داخل تاکسی‌های درون شهری کرده است.


فارس نوشت:

 بوگیر کارت‌های طرح ایکس X نمادی از کابالیسم و شیطان پرستی است. اخیراً سازمان تاکسیرانی همدان برابر ابلاغیه سازمان تاکسیرانی کل کشور اقدام به جمع‌آوری بوگیر کارت‌های طرح ایکس X نصب شده در داخل تاکسی‌های درون شهری همدان نموده است.

بر پایه این خبر جنبش سرخ حسینی در این باره نوشت؛ طرح ایکس نماد گروه شیطانی و صهیونیستی بوده که تمامی رانندگان از این موضوع بی خبر بوده و با رضایت این بوگیرها را تحویل داده‌اند.

تاکنون تعداد زیادی کارت بوگیر طرح ایکس از جلوی آینه‌های تاکسی‌های درون شهری جمع آوری شده است.

[ سه شنبه بیست و سوم شهریور 1389 ] [ 23:2 ] [ عارف ]
بررسى چگونگى پیدایش فرقه ضاله وهابیت
 
 و مبانى فکرى آن
 

وهابیت مسلکی است که در سال ۱۱۴۳ هجری قمری در شبه جزیره‌ی عرب بوجود آمده است و در بسیاری از اصول عقاید و احکام شرعی با مذاهب دیگر تفاوت دارد. پیروان این مسلک را «وهابی» گویند.

وهابیها خود را مسلمانان حقیقی و دیگر مسلمانان را منحرف و مشرک می‌دانند، و به آنان به دیده‌ی حقارت می‌نگرند. فرقه وهابیت از شیوه‌ی زور و سنگدلی و قساوت در تحمیل افکار غیرمنطقی خود بر مسلمانان، استفاده می‌کند. این مسلک به خاطر نسبتش به «محمد بن عبدالوهاب تمیمی» که اولین‌بار افکار و اندیشه‌های این فرقه را ساخته و ترویج نموده «وهابیت» نامبرده می‌شود. محمدبن عبدالوهاب بعضی از عقاید خود را از ابن تیمیه گرفته است، از آنجا که وی تحت تأثیر این عقاید بوده وزارت مستعمرات انگلیس سینه‌ی او را برای پاشیدن بذر مکتب جدید مساعد و زمینه را آماده یافته و به همین جهت روی این مرد سرمایه‌گذاری کرده است.

خلاصه‌ عقاید محمد بن عبدالوهاب عبارتست از:

۱ـ تشبیه خداوند متعال به مخلوقاتش

۲ـ توحید عبادی و ربوبی

۳ـ احترام نکردن پیامبر اکرم (ص)

۴ـ تکفیر مسلمانان

دعوت اسلامی، فراخوان مردم به یکرنگی و همبستگی و احتزار از جدایی و پراکندگی بود. قرآن با بیان رهنمودهای روشن و تشریح مبانی عقیده و ایمان، همه‌ی انسان‌ها را به گردآمدن بر محور توحید سفارش کرد و تفرق و چند دستگی را عامل دوی از راه مستقیم دین دانست و فرمود: «از راه‌های گوناگون پیروی نکنید که شما را از طریق حقّ باز می‌دارد.» ۱(انعام/۱۵۳)

رسول خدا (ص) نیز که جز به عزّت و شوکت مسلمانان و زیستن آنان بر اساس ارزشهای والای دین خدا نمی‌اندیشید، و در راه هدایت انسانها از هیچ کوششی فروگذار نمی‌کرد و از همه مهمتر آنکه خطرات آینده را با دیده الهی خویش می نگریست؛ پیوسته از لزوم پای‌بندی به اصول و پایه‌های دین سخن گفته و امت را از فرو افتادن به دام دین‌سازان و بدعت‌گذاران بیم می‌داد؛ همچنانکه راه گریز از زیان‌های ناشی از تفرق را بیان می‌نمود.

اما دیری نگذشت که امت اسلامی گرفتار انشعاب شد و مسلمانان به شاخه‌های گوناگون تقسیم شدند. هر کس به فرقه‌ای روی آورد و هر فرقه در ابعاد گوناگون اعتقادی، فقهی، تفسیری، حدیثی و… روشی را برگزید. و اینگونه بود که برخلاف توصیه‌های قرآن و رهنمودهای پیامبر گرامی، موج تفرقه‌گرایی سراسر جامعه‌ی اسلامی را در هاله‌ای از ابهام فرو رفت، بسیار کسان را به تردید و نابودی گرفتار نمود و جمع کثیری از مسلمانان را به درگیری‌های خشونت‌بار فرقه‌ای کشاند. در این میان سودجویان مردم ناآگاه را فرفتند و حقایق را وارونه جلوه دادند و از همه خطرناک‌تر آنکه دشمنان اسلام این پراکندگی و دسته‌بندی را حربه‌ای برای رویارویی با آخرین کیش آسمانی یافتند.

از طرفی دیگر برخی به بهانه‌ی بازگشت به اسلام سلف، به بیان نظریات و عقاید سخیفی درباره‌ی مسائل گوناگون اسلامی، به ویژه در باب توحید و شرک پرداختند که بر اساس این نظریات بسیاری از افکار و اعمال مسلمانان زیر سؤال می‌رفت و شمار زیادی از یکتاپرستان از جرگه‌ی اسلام بیرون رانده می‌شدند. از جمله چنین گروه‌هایی باید «وهابیان» را نام برد. ۲
چگونگى پیدایش وهابیت:

مسلک وهابی منسوب به شیخ محمد فرزند «عبدالوهاب» نجدی است که این نسبت از نام پدر او «عبدالوهاب» گرفته شده است و به گفته برخی از دانشمندان، علت اینکه این مسلک را به نام خود شیخ محمد نسبت نداده‌اند یعنی «محمدیه» نگفته‌اند این است که مبادا پیروان این مذهب نوعی شرکت با نام پیامبر (ص) پیدا کنند و از این نسبت سوء استفاده نمایند.

شیخ محمد در سال ۱۱۱۵ هجری قمری در شهر «عیینه» از شهرهای «نجد» تولد یافت. ۳

وى فقه را بر اساس مذهب احمد حنبل فرا گرفت. از همان کودکی سخنانی به زبان می‌آورد که مسلمانان چیزی از آن نمی‌فهمیدند. برای تحصیل بیشتر، به مکه سپس به مدینه سفر کرد، و در نزد شیخ عبدالله بن ابراهیم بن سیف مشغول تحصیل شد. در همان‌جا زبان به انتقاد گشود که: چرا مسلمین، به قبر پیامبر پناه می‌آوردند و از وی شفاعت می‌خواهند؟

سپس به نجد بازگشت و از آن پس به بصره رفت تا از آنجا به شام برود. وقتى وارد بصره شد، مسلمانان، متوجه طرز فکر او شدند و او را از بصره بیرون کردند و او هم از آن حوالی گریخت. مدتی بعد به شهر «حریمله» از قلمرو نجد آمد، که پدرش نیز در آنجا سکونت داشت.

در آنجا عقاید مسلمین را به دیده‌ی انکار و انتقاد نگریست. پدرش او را از این کار بازمی‌داشت. ۴ و از اظهارات او سخت رنج می‌برد و مردم را از او بر حذر می‌داشت، برادرش عبدالله بر ردّ او کتابی نوشت. ۵ عده‌ای از علمای مذاهب چهارگانه اهل سنت نیز در ردّ عقاید محمدبن عبدالوهاب و پیروان او کتابهای متعددی را به رشته‌ی تحریر در آوردند. از جمله برادرش سلیمان بن عبدالوهاب کتابی در ردّ او نوشته است و از حنابله‌ی شام که در ردّ وهابیت کتاب نوشته‌اند می‌توان آل الشطی و شیخ عبدالقدّومی نابلسی را نام برد. ۶

پس از درگذشت پدرش، در اظهار عقاید خود و انتقاد از معتقدات مسلمین جری‌تر شد.

گروهی از فرومایگان نیز به دنبال وی افتاده، سخنش را پذیرا شدند. کار به آنجا رسید که سر و صدای مردم، از هر سو بلند شد و قصد کردند او را به قتل برسانند. محمدبن عبدالوهاب هم به «عیینه» بازگشت. رئیس شهر در آن اوقات، عثمان بن احمد بن معمّر بود. محمدبن عبدالوهاب، او را به پادشاهی بر نجد انداخت. عثمان بن احمد هم منویات او را مورد توجه قرار داد. به دنبال آن، قبر زید بن خطاب را منهدم کرد، و از این راه کارش بالا گرفت.

چون این خبر به حاکم احساء و قطیف یعنی سلیمان بن محمدبن عزیز رسید، نامه‌ای به عثمان نامبرده‌ نوشت که محمدبن عبدالوهاب را به قتل برساند. وقتی نامه به عثمان رسید، محمدبن عبدالوهاب را احضار کرد، و موضوع را به اطلاع او رسانید و دستور داد که از شهر بیرون رود. محمدبن عبدالوهاب هم، روی به «درعیّه» نهاده یعنی همان محلّی که «مسیلمه کذّاب» از آنجا برخاست و دعوی پیغمبری کرد و آن همه سر و صدا و مفاسد براه انداخت.

حکمران «درعیه» در آن زمان محمدبن سعود از قبیله‌ی «عنیزه» بود. وی جدّ خاندان سعودی، فرمانروایان کنونی کشور حجاز است.

محمدبن عبدالوهاب، در صدد برآمد که از قدرت حاکم مزبور بهره‌برداری کند، به همین جهت او را به اندیشه‌ی تسلط بر سرزمین نجد انداخت. محمدبن سعود نیز با وی بیعت کرد، بر این اساس که به نام جهاد در راه خدا، مسلمانان را از دم شمشیر بگذراند.

ابن سعود، برای یاری محمدبن عبدالوهاب و انتشار طریقه‌ی او، به بسیج سپاه و تأمین سرباز و نفرات پرداخت، تا این که کارش بالا گرفت.

آنگاه ابن سعود، نامه‌ای به رؤسای شهرهای نجد و قضات آنجا نوشت که اطاعت او را گردن نهند و تسلیم وی شوند. گروهی فرمان او را پذیرفتند و عده‌ای به سکوت برگزار نمودند.

ابن سعود هم با سپاهی از مردم درعیه، آهنگ نجند نمودند و با مردم آنجا جنگ کرد.

در این جنگ بسیاری از مسلمانان مخالف خود را به قتل رسانید، تا اینکه بعضی با میل و بعضی بی‌میل، به اطاعت او درآمدند و حکمرانی نجد، به زور شمشیر به وی تعلق گرفت.

محمدبن عبدالوهاب در سال ۱۲۰۶ هجری درگذشت، ولی دین جدید او باقی ماند و حکومت سعودی به حمایت از ان برخاست. وهابی‌ها از آن تاریخ، دست به کشتار مسلمین زدند. چه نفوسی را که کشتند و چه خانه‌ها و قبوری را که منهدم کردند و چه اماکنی را که طعمه‌ی حریق ساختند و چه فسادی که میان مردم و شهرها، به راه نینداختند، و چه مصائب و دهشت‌ها که از ناحیه‌ی آنها به مسلمانان نرسید.

وهابیها، در این مدت نه تنها افراد خارج از دین خود را به قتل رساندند، بلکه تمام مقتولین به دست آنها، مسلمانان موحدی بودند که گواهی به یگانگی خداوند می‌دادند، و محمد (ص) را پیامبر او می‌دانستند. تنها گناه آنها این بود که مذهب تازه‌ی اختراعی محمد بن عبدالوهاب را نمی‌پذیرفتند و به آن عقیده نداشتند. ۷
مبانی فکری وهابیت:

آئین وهابیت در اصل بر اساس افکار ابن تیمیّه بوجود آمده است؛ او اول کسی است که در سرزمین مقدس اسلام بذر آن را پراکند. ۸ در نیمه‌ی دوم قرن هفتم و اوایل قرن هشتم هجری مردمی در شام بنام ابوالعباس تقی‌الدین احمدبن عبدالحلیم حرّانی دمشقی، معروف به ابن تیمیّه، به نام مبارزه با خرافات و بدعتها قیام کرد و کلیه‌ی مذاهب اسلامی را به لحاظ بدعتهایی که از نظر وی نهاده بودند به باد انتقاد گرفت و در شام و مصر و برخی از بلاد دیگر غوغایی بپا کرد و با پشتکار خستگی‌ناپذیری با بیان و قلم به نشر افکار خود پرداخت و از میان شاگردانش کسانی شهرت یافتند و در همان زمان کار او را دنبال کردند. ۹

با این حال عقاید ابن تیمیّه تا پانصد سال متروک و مدفون بود و کسی از آنها نامی نبرده است و به عبارتی دیگر بذر آن در زیر خاک باقی ماند تا اینکه در حدود پانصد سال بعد محمدبن عبدالوهاب این دفنیه‌ها را نبش کرد و از زیر خاک بیرون آوده و این جراثیم مرده را آب داده و دوباره زنده گرداند. ۱۰

محمدبن عبدالوهاب، رئیس مذهب وهابی، عقیده داشت که تنها خود او خداپرست است و سایر مسلمانان کافر و مشرک می‌باشند. او معتقد بود که خداوند واقعاً بر عرش جلوس کرده است و دارای دست و پا و ران و پهلو و چشم و صورت و ابرو و زبان و جان است و با حرف و صورت، سخن می‌گوید و به طور خلاصه عقیده دارد که خدا جسم است، چیزی که عموم مسلمانان آن را کفر می‌دانند.

محمدبن عبدالوهاب درباره‌ی قبر اعتقادات و احکامی دارد که مختص به خود اوست و بدون دلیل شرعی بر اساس آن فتوی می‌داد. اعتقاد مذهبی او پیرامون قبور این است که ساختن قبر و ساختمان اطراف آن و دعا و نماز در جنب قبور حرام است، بلکه واجب است آنها را نابود کرده و آثار آن را از میان ببرند، حتی نسبت به قبر مقدّس رسول اکرم (ص)، او و پیروانش عقیده دارند که مشاهده مشرفه و قبوری که در آنجاست، به منزله‌ی بت هستند. ۱۱

یکی دیگر از مواردی که به وسیله وهابی‌ها مورد انکار قرار می‌گیرد توسل به عزیزان درگاه الهی است. محمدبن عبدالوهاب در «کشف الشبهات» می‌گوید:

«توسل به مردگان توسل به معدوم است و مرده قدرت بر جواب ندارند.» استدلال وی در این مورد تمثل به آیه‌ی «و الذین تدعون من دونه ما یملکون من قمطیرٍ۱۲» (اشخاص و اشیایی که غیر از خدا به خدایی گرفته می‌شوند مالک هیچ چیز نیستند.) بود.

و مورد دیگر اینکه وهابیان طلب شفاعت از اولیاء و انبیاء را شرک می‌دانند و با این آیه استدلال می‌کنند: «فلا تدعوا مع الله احداً۱۳» (کسی را در اولوهیت با خدا شریک نگیرید) و نیز آیه‌ی شریفه‌ی:

«من ذالذّی یشفع عنده الّا باذنه۱۴»

یکی دیگر از اعتقادات وهابیان این است که پیامبر اکرم (ص) و ائمه اطهار (ع) نه در حال حیات و نه بعد از وفات علم غیب ندارند و برای اثابت این ادعا به آیاتی از قبیل: «و عنده مفاتح الغیب لایعلمها الا هو۱۵» استدلال می‌کنند. ۱۶
روش استدلال محمدبن عبدالوهاب:

از مشخصات بارز وهابیگری دادن نسبت دادن کفر و شرک به همه‌ی مسلمانان و زدن مارک بی‌دینی به طرف مقابل می‌باشد. از واژه‌های متداول و معمول در رساله‌های این فرقه کلمات «و جملات» «ایها الکافر» و و «ایها المشرک» و… نسبت به طرف مورد بحث می‌باشد.

محمدبن عبدالوهاب در رساله‌ی «کشف الشبهات» که در آن آئین مناظره و بحث را به طرفداران خود می‌آموزد، می‌گوید: «ان قال: لک کذا و کذا، فقل له ایّها المشرک…»

(طرف مقابلت اگر گفت چنین یا چنان «خلاصه هرچه گفت» توبه او بگو ای مشرک.)

دقت در روش مناظره ای که رئیس وهابیان به حامیان خود می‌آموزد با توجه به روشهای بحث منافقین خلق و توده‌ای‌های زمان حاضر، بیانگر رابطه‌ی مستقیم «چشم‌بندی» استعمارگران از دویست سال قبل تا امروز می‌باشد، و نشان می‌دهد که بر روش «دگماتیسم» جهان‌خواران در قدیم و جدید نظم فکری خاصی حاکم است. ۱۷
سیاست‌ها و عوامل اصلی رشد و تقویت فرقه‌ی وهابیت:

مستر همفر یکی از جاسوس‌های عالی‌رتبه و طراز اول سفارت انگلیس بوده که در سال ۱۷۱۰ میلادی به نمایندگی از طرف وزیر مستعمرات مسؤولیت «کمپانی هند شرقی» را به عهده گرفته است. وی پس از یادگیری زبانهای معمول در کشورهای اسلامی مدت زیادی از عمر خود را در عثمانی (ترکیه)، مصر، عراق، حجاز و ایران گذرانده و در احوالات مختلف مسلمانان و آداب و رسوم و طرز فکر، نقاط ضعف و قوت و مسائل اجتماعی و اخلاقی و فرهنگی کشورهای اسلامی، اطلاعات کاملی کسب نموده است. ۱۸ وی طبق برنامه‌ی استعمار انگلیس همواره به دنبال شخص جسوری می‌گشت تا در قالب اسلام بتواند اعتقادات مسلمانان را به سخره گرفته و بدعتها و آراء جدید خود را در بین مردم ترویج نماید. تا اینکه با محمدبن عبدالوهاب که گمشده‌ی وی بود برخورد نمود.

همفر به خاطر غرور و هتّاکی فراوانی که در محمدبن عبدالوهاب وجود داشت، او را برای انجام این مأموریت پسندید و با پول و وعده‌های گزاف او را حاضر به خود فروشی و خیانت به مسلمانان نمود.

بعضی از اهداف وزارت مستعمرات انگلیس که توسط همفر از محمدبن عبدالوهاب خواستار اجرای آن شدند عبارتست از:

۱ـ تکفیر تمامی مسلمانان و کشتار آنان و سلب اموال و هتک آبروی آنان و خرید و فروش آنان در بازار به عنوان برده!

۲ـ خراب نمودن خانه‌ی خدا به این عنوان که کعبه بت است و منع نمودن مردم از حج۱۹، لکن محمدبن عبدالوهاب بعید می‌دانست که قدرت بر این کار پیدا کند هر چند بر کعبه مستولی شده و به آن دست یابد.

۳ـ تخریب گنبدها، ضریح‌ها و مکان‌هایی که در نزد مسلمانان محترم است، در مکه و مدینه و بلاد دیگر در صورت امکان، به این عنوان که آنها بت‌پرستی و شرک است. ۲۰

۴ـ انتشار قرآن به صورتی دیگر که در برخی از احادیث به عنوان زیاده و نقصان وجود دارد. البته محمدبن عبدالوهاب بر انجام این کار نیز جرأت پیدا ننمود. ۲۱

بنابراین محمدبن عبدالوهاب توسط برنامه‌ی استعماری و مأموران وزارت استعمار ساخته و پرداخته شد و ادعای خود را برملا و عقیده‌ی خود را آشکار نمود.
نتیجه:

تقریباً از دو قرن پیش استعمارگران مسیحی اروپا با طراح انواع توطئه‌ها در زمینه‌های مختلف سیاسی، نظامی، فرهنگی، مذهبی و غیره در صدد نفوذ به ممالک اسلامی و دست‌یابی به مراکز حساس و استراتژیک جهان اسلام بودند. وقتی با متوسل شدن به وسایل مختلف از در هم شکستن اتحاد مذاهب اسلامی ناامید شدند، دریافتند که تنها راه رخنه در این صف مستحکم و بنیان مرصوص، ساختن فرقه‌ای با اصلی یهودی و ظاهری اسلامی می‌باشد و چنین ترکیبی را در آل سعود و آل عبدالوهاب کشف کردند.

و بدین‌سان موفق به ساختن فرقه‌ای به نام وهابیت شدند.

بنابراین وهابیت یک جریان فکری و مذهبی در چارچوب مبانی اسلامی نبوده و نیست و استعمارگران همواره از آن به عنوان حربه‌ای سیاسی برای دست‌یافتن به مهم‌ترین و حساس‌تـرین مراکز مسلمانان استفاده می‌کردند. ستون فقرات عقاید وهابی‌ها را، حرام دانستن شفاعت، زیارت، دعا، گریستن بر اموات حتی پیغمبر و ائمه، تخریب قبور از هر کس باشد، حتی پیغمبر (که از بیم واکنش جهان اسلام این یکی را نتوانستند عملی سازند) و مشرک دانستن همه‌ی مسلمین، غیر از وهابی‌های صحرای نجد، تشکیل می‌دهد. و به طور خلاصه باید گفت وهابی‌ها فرقه‌ای خرابکار هستند و شعار آنان، تخریب و نابودی و قساوت و وحشیگری است. و هر چه در اختیار دارند، برای پیکار با مسلمانانی که شهادت به یگانگی و رسالت محمد (ص) می‌دهند و نماز می‌گزارند و به حج خانه‌ی خدا می‌روند، به کار می‌برند.

در تاریخ زندگانی تاریک وهابی‌ها، فجایع و حوادث دردناکی می‌بینیم که با گذشت زمانه فراموش نخواهد شد.

مریم شمس

فهرست منابع:
۱ـ الآیات البینات فی قمع البدع و الضلالات، شیخ محمدحسین آل کاشف الغطاء، دارالمرتضی بیروت، بی‌تا.
۲ـ آیین وهابیت، جعفر سبحانی، مؤسسه دارالقرآن الکریم، چاپ اول، ۱۳۶۴ ه. ش.
۳ـ برگی از جنایات وهابی‌ها، سیدمرتضی رضوی، ترجمه علی رضائی، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۸ ه. ش.
۴ـ پیدایش وهابیه و عقاید وهابیان، عزت‌الله دهقان، دارالکتب الاسلامیه، چاپ اول، ۱۳۶۷ ه. ش.
۵ـ تجزیه و تحلیل عقاید فرقه وهابی، سیدمحمدحسن قزوینی، ترجمه‌ی علی دوانی، نشر قدر، بی‌تا.
۶ـ فتنه الوهابیه، سیداحمدبن زینی‌دحلان، بی‌جا، ۱۴۰۷ه. ش.
۷ـ الفرقه الوهابیه فی خدمه من؟، السیدابوالعلی‌التقوی، الدراسات للطباعه و النشر، بیتا.
۸ـ کشف الارتیاب فی اتباع محمدبن عبدلوهاب، سیدمحسن عاملی‌امین، بی‌جا، بی‌تا.
۹ـ نقدی بر اندیشه‌ی وهابیان، سیدحسن موسوی‌قزوینی، ترجمه‌ی حسن طاری، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۶ ه. ش.
۱۰ـ نگاهی به پندارهای وهابیت، محمدحسین کاشف الغطاء، ترجمه محمدحسین رحیمیان، دفتر نشر الهادی، چاپ اول، ۱۳۷۶ ه. ش.
۱۱ـ هذی هی الوهابیه، محمدجواد مغنیه، دارالحقیقه، چاپ اول، ۱۴۱۴ ه. ش.
۱۲ـ وهابیها را اینگونه دیدم، عبدالله محمد، ترجمه‌ی میثم موسایی، مرکز چاپ و نشر سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۰ ه. ش.
پی نوشت ها:
۱انعام، ۱۵۳٫
۲نقدی بر اندیشه‌ی وهابیان، سیدحسن موسوی‌قزوینی، ص ۱۱٫
۳آیین وهابیت، جعفر سبحانی، ص ۲۵٫
۴تجزیه و تحلیل عقاید فرقه وهابی، سیدمحمدحسن قزوینی، ص ۱۷٫
۵پیدایش وهابیه و عقاید وهابیان، عزت الله دهقان، ص ۳۵٫
۶برگی از جنایات وهابی‌ها، سیدمرتضی رضوی، ص ۲۰٫
۷تجزیه و تحلیل عقاید فرقه وهابی، سیدمحمدحسن‌قزوینی، ص۱۹ و همچنین« وهابیها را این‌گونه دیدم، عبدالله محمد، ص ۱۷٫
۸کشف الارتباب فی اتباع محمدبن عبدالوهاب، سیدمحسن عاملی امین، ص ۱۷٫
۹فتنه الوهابیه، سیداحمد بن زینی دحلان، ص ۷٫
۱۰الآیات البینات فی قمع البدع و الضلالات، شیخ محمدحسین آل کاشف الغطاء، ص ۲۳٫
۱۱تجزیه و تحلیل عقاید فرقه وهابی، سیدمحمدحسن قزوینی، ص ۲۰٫
۱۲فاطر، ۱۳٫
۱۳جن، ۱۸٫
۱۴بقره، ۲۵۵٫
۱۵انعام، ۵۹٫
۱۶ پیدایش وهابیه و عقاید وهابیان، ص ۶۷٫
۱۷همان، ص ۶۲٫
۱۸پیدایش وهابیه و عقاید وهابیان، ص ۳۷٫
۱۹سعود بن عبدالعزیز چند سال مردم را از زیارت خانه‌ی خدا منع نمود. (الفرقه الوهابیه فی خدمه من؟، السید ابوالعلی التقوی، ص ۲۰) (رک: نگاهی به پندارهای وهابیت، علامه محمدحسین کاشف الغطاء، ص ۱۲)
۲۰هذی هی الوهابیه، محمدجواد مغنیه، ص ۳۵٫
۲۱لآیات البینات فی قمع البدع و الضلالات، شیخ محدحسین آل کاشف الغطاء، ص ۶٫

[ شنبه بیستم شهریور 1389 ] [ 23:44 ] [ عارف ]
مشاور ديوان ملکي عربستان در فتوايي جديد اعلام کرد: در مناطقي که برق به صورت مکرر قطع مي‏شود، روزه گرفتن لازم نيست.

 شيخ عبدالمحسن عبيکان از مفتيان وهابي و مقامات بلندپايه وزارت دادگستري عربستان در فتوايي که در روزنامه "الخليج" چاپ عربستان منتشر شد، فتواي عدم وجوب روزه براي مناطقي که قطعي مکرر برق دارند را صادر کرد.

وي دليل اين فتوا را مشقت‏بار بودن روزه براي ساکنان اين مناطق و گرمي بيش از حد هوا در روزهاي تابستان ذکر کرده است.
 

عبيکان توضيح نداد که آيا مسلمانان صدر اسلام هم  مي توانستند با مشقت بار توصيف کردن روزه، از زير بار انجام اين فريضه الهي شانه خالي کنند يا نه؟

گفتني است هفته گذشته تعدادي از ساکنان مناطق حائل و القصيم که به صورت مکرر برق در اين مناطق قطع مي‏شود، درباره وجوب يا عدم وجوب روزه از عبيکان استفتا کرده بودند.

لازم به ذکر است اين مفتي وهابي چندي پيش نيز قربانيان آنفلوانزاي خوکي را شهيد عنوان کرده بود.
[ جمعه نوزدهم شهریور 1389 ] [ 23:43 ] [ عارف ]

ديدار با امام زمان

امام زمان در نامه‌اي به چهارمين و آخرين نائب خاصش، چنين مي‌نويسد: به نام خداوند بخشنده‌ مهربان؛ اي علي بن محمد سمري! خداوند به بازماندگان تو صبر عطا كند؛ زيرا تو تا شش روز آينده از دنيا خواهي رفت. پس كارهاي خود را سامان ده و كسي را به عنوان جانشين خود معرفي نكن، زيرا زمان غيبت دوم (غيبت كبري) فرا رسيده است. پس از اين،‌ ظهوري نخواهد بود مگر با اذن الهي و اين بعد از زماني طولاني و قساوت دل‌ها و پر شدن زمين از جور خواهد بود. و به زودي كساني در ميان شيعيان من پيدا خواهند شد كه مدعي مشاهده و ديدار با من هستند، آگاه باشيد كه هر كسي پيش از خروج سفياني و صيحه، مدعي مشاهده شود، دروغ‌گو و مفتري است. و لا حول و لا قوة الا بالله العلي العظيم.

علامه‌ مجلسي در ذيل اين روايت مي‌گويد، از آنجا كه خبرهاي زيادي درباره‌ ديدار با امام زمان از سوي عالمان بزرگ به دست ما رسيده است، براي اين‌كه وجه جمعي ميان آن داستان‌ها و اين حديث داشته باشيم، شايد بتوان گفت كه منظور از اين روايت مشاهده‌ همراه با ادعاي نيابت و دريافت اخبار خاص از جانب امام زمان است. ميرزا حسين نوري صاحب كتاب مستدرك الوسائل، كتابي دارد به نام جنة المأوي كه در ضمن جلد پنجاه و سوم بحار الانوار به چاپ رسيده است. اين عالم بزرگوار درباره‌ محتواي اين حديث بحثي مفصّل را مطرح كرده است كه به بخش‌هايي از آن اشاره مي‌كنيم. ايشان پس از آن كه مي‌پذيرد كه اين حديث، با حكايت‌ها و داستان‌هايي كه از بزرگان درباره‌ ديدار با امام زمان نقل شده است، منافات دارد، به بيان توجيهاتي درباره‌ محتواي حديث مي‌پردازد. از جمله مي‌گويد:

اولاً، اين حديث، يك خبر واحد مرسل است؛ بنابراين، نمي‌توان با استناد به آن، همه‌ داستان‌ها و حكايت‌هايي را كه درباره‌ ملاقات با امام زمان نقل شده است تكذيب كرد.

ثانياً، مي‌توان آن توجيه علامه‌ مجلسي را پذيرفت؛ يعني بگوييم كه ممكن است اين حديث مشاهده‌ همراه با ادعاي نيابت را تكذيب كرده باشد.

ثالثاً، با استناد به سخنان يكي از شخصيت‌هاي داستان جزيره‌ خضراء، به نام سيد شمس الدين محمد، كه بنابر ادعاي داستان مذكور، از نسل ششم نوادگان حضرت مهدي بوده است، مي‌گويد: محتواي اين حديث ناظر به شرايط و اوضاع قرن چهارم است؛ يعني دوراني كه غيبت كبري در آن رخ داد؛ دوران غربت و مظلوميت تشيع؛ دوراني كه شيعيان، از ترس عمال سلاطين جور، نمي‌توانستند حتي در ميان خودشان نيز نام آن حضرت را بر زبان بياورند.

رابعاً، ممكن است كه منظور از اين حديث اين باشد كه هيچ كس مكان اقامت آن حضرت را نمي‌داند و اين منافاتي با ملاقات با او يا مشاهده‌ او در اماكن و مشاهد ديگر ندارد.

در عين حال، به نظر ما هيچ يك از اين توجيهات قانع كننده نيستند. امام زمان در اين حديث، كه اولاً محتوايي بسياري دقيق و سرنوشت ساز دارد و ثانياً هيچ معارضي در ميان روايات معتبر ندارد، ادعاي مشاهده و ديدار با او را از سوي هر كسي كه باشد صريحاً رد مي‌كند. بنابراين، نمي‌تواند به استناد به داستان جزيره‌ خضراء، كه هيچ سند قطعي و دقيقي ندارد و داستاني مكاشفه‌گونه از يكي از اشخاص است، محتواي اين حديث را ناديده گرفت و آن را مردود و نادرست دانست. محتواي اين حديث اين است كه به چنين داستان‌ها و حكايت‌هايي توجه نكنيد و به چنين ادعاهايي اهميت ندهيد و ميدان را براي مدعيان باز نگذاريد.

توجيه چهارم ايشان نيز خيلي دور از محتواي حديث است. در اين حديث شريف توصيه شده است كه هر گونه ادعاي ملاقات و ديداري از سوي هر كسي كه باشد، تكذيب شود، اعم از اين كه ادعا كننده بگويد به مكان مخصوص امام زمان و اقامت‌گاه دائمي او رفتم يا در فلان مكان ديگر او را ملاقات نمودم. به نظر مي‌رسد كه حتي توجيه علامه‌ مجلسي نيز، كه البته خود ايشان، به ذكر "والله اعلم" در پايان سخنش نشان داده است كه چندان اطميناني به اين توجيه ندارد، پذيرفتني نباشد. زيرا در اين روايت تعبير "مَن ادعي المشاهدة" دارد و نفرموده است: "من ادعي النيابة". بنابراين، بر اساس اين حديث، هر كسي كه مدعي ديدار و ملاقات با امام زمان در دوران غيبت كبري شود، بايد تكذيب شود. البته اين سخن منافاتي با اصل ديدار و ملاقات با امام زمان ندارد. زيرا حضرت نفرموده است كه ديدار با او، غير ممكن و محال است؛ بلكه فرموده است ادعاي ديدار را از كسي نپذيريد. و اين حاوي نكته‌ بسيار مهمي است. امام زمان با اين سفارش الهي خود خواسته‌اند كه يكي از راه هاي سودجويي برخي از افراد از اعتقاد شيعيان به آن حضرت را براي هميشه بسته نگه دارد. پس ديدار با امام زمان هرچند امري ممكن و شدني و بلكه منتهي آرزوي هر شيعه‌اي است، اما بايد توجه داشت كه هر كس رسماً و علناً ديدار با امام زمان را داشته باشد، دروغ‌گو و فريب‌كار است.

روايتي از امام صادق (ع) در اصول كافي نقل شده است كه از آن استفاده مي‌شود كه در دوران غيبت كبري نيز اصل رؤيت امام زمان براي عده‌ خاصي از پيروان و دوستداران آن حضرت ممكن است. اما همين افراد نيز اگر ادعاي رؤيت كنند، از آنان پذيرفته نخواهد شد.

قائم آل محمد دو نوع غيبت دارد: يكي كوتاه و ديگري بلند. در غيبت كوتاه، هيچ كس جز شيعيان خاص آن حضرت از اقامت‌گاه و مكان او اطلاع ندارند و در دوران غيبت بلند، هيچ كس جز خواص از دوستارانش از مكان او اطلاعي ندارند

[ پنجشنبه هجدهم شهریور 1389 ] [ 17:20 ] [ عارف ]

مدعیان دسته اول: توجه ویژه به مجالس زنان

اکثر مدعیان دروغین صاحب الزمان (عج) همواره توجه ویژه ای به قشر زنان دارند و به نظر می آید در اکثر مواقع نیز در برآورده کردن اهداف خود نیز موفق بوده اند. فردی در یکی از محله های تهران، مدعی ملاقات با ائمه اطهار شده و با طرح این ادعا توانسته گروهی از زنان و البته مردان ساده لوح را به دور خود جمع کند. این فرد با حضور در محافل زنانه و طرح ادعای خود از زنان می خواهد تا به سمتی که او نشان می دهد و مدعی است یکی از ائمه در آنجا حضور دارد، سلام کنند.

او با طرح این ادعا که بسیاری از امام زادگان را در عالم رویا می بیند از مردم می خواهد برای ساخت آن امامزادگان به او پول پرداخت کنند و با ادعاهای خود مبالغ هنگفتی را هم جمع آوری کرده است که تا به حال مشخص نیست با آنها چه کرده است. از طرفی به نظر می آید که این کار در خانواده این فرد نیز موروثی است. چرا که مادر بزرگ وی نیز در زمان حیات او ادعاهای مشابهی را مطرح کرده است.

در برخی از مواقع هم این مدعیان، خود به سراغ طعمه ها می روند. به عنوان مثال فردی چندی پیش در اطراف شهرستان ورامین جلساتی تشکیل داده و در این جلسات فقط از دختران جوانی که تا 22 سال سن داشته باشند را دعوت می کرد. وی در جلساتش ادعا کرده که یکی از یاران حضرت حجت(عج) است و به همین وسیله عده ای از جوانان را مرید خود کرده بود اما خوشبختانه دادگاه قرچک ورامین وی را دستگیر و جلسات او را نیز تعطیل کرده است.

اما اکثر مواقع، آخر کار به خوبی و خوشی تمام نمی شود و زمانی پای مراجع انتظامی و قضایی به میان می آید که کار به روابط غیر اخلاقی و نامشروع کشیده شود.

شیطان
[ یکشنبه چهاردهم شهریور 1389 ] [ 17:13 ] [ عارف ]

مدعیان دسته دوم : عمر پانصد ساله می دهیم

دسته دوم از مدعیان دروغین امام زمان افرادی هستند که ادعاهای عجیب و غریبی ارایه می کنند. این دسته اغلب از نقاط ضعف عاطفی ،روانی ،اجتماعی و اقتصادی مردم استفاده می کنند. به عنوان مثال شخصی به نام «ع.ر» با ارسال نمابری به برخی از مراکز دولتی و خصوصی مدعی شده است که به راز طول عمر پانصد ساله دست یافته است. وی در نمابر خود با طرح این ادعا که نیرو ها وقابلیت های فوق تصور در اختیار قدرت های بزرگ دنیا بوده و او با آنان در ارتباط است مدعی شده که در ازای دریافت هزینه های مربوطه راز طول عمر را فاش می کند. هزینه های فهمیدن این راز، سر به میلیاردها تومان گذاشته و این در حالی است که نمابر مربوطه از نظر املایی و دستوری دارای غلط های بسیار فاحش است و نشان از بی سوادی این فرد دارد.

در موردی دیگر نیز یک زن با هویت نامشخص با توزیع شماره تلفن همراه خود در بعضی از محلات جنوبی تهران ادعا می کند که برای بیماران روحی و افرادی که با مشکلاتی موجه شده اند، انرژی مثبت ارسال می کند و شماره تلفن وی دست به دست در محلات مختلف تهران می چرخد. وی ادعا می کند عضو گروهی است که از سوی خداوند به مردم انرژی مثبت اعطا می کند.

در موردی دیگر فردی با حضور در مزار شهدا و با برقراری ارتباط عاطفی با برخی از نزدیکان شهدا ادعای ارتباط با ارواح شهدا و گفت و گو با آنان را هم در عالم رویا را مطرح می کند. این فرد از آنان می خواهد تا نزورات و صدقات را به وی بدهند تا وی در میان فقیران توزیع کند. این در حالی است که وی با ظاهری آراسته تر از گذشته اقدام به چنین کاری می کند و مشخص است که چه به سر نذوراتی که قرار بود در بین مردم فقیر پخش شود، آمده است.

تمام اینها نمونه ای از سوء استفاده این افراد از خلاء های مختلف زندگی مردم است که به انحاء مختلف از درآمد مردم برای پر کردن جیب های خود استفاده می کنند.

یک زن با هویت نامشخص با توزیع شماره تلفن همراه خود در بعضی از محلات جنوبی تهران ادعا می کند که برای بیماران روحی و افرادی که با مشکلاتی موجه شده اند، انرژی مثبت ارسال می کند و شماره تلفن وی دست به دست در محلات مختلف تهران می چرخد
[ شنبه سیزدهم شهریور 1389 ] [ 17:14 ] [ عارف ]

مدعیان دسته سوم: فرقه های انحرافی

این دسته از مدعیان دروغین به مراتب خطرناک تر از سایر مدعیان هستند چرا که آنها علاوه بر سوء استفاده از مریدان خود باعث بدعت ها و انحرافات خطرناک در دین می شوند که زمینه را برای بدبینی به عقاید دینی به خصوص در بین جوانان فراهم می آورند.

این فرقه ها به طور معمول با ایجاد یک هاله مقدس به دور رهبر فرقه و برگزیده شدن این شخص از طرف امام زمان (عج) به سوء استفاده های مختلف از اعضای خود و حتی تحقیر آن ها اقدام می کنند. به عنوان مثال رییس یکی از فرقه های انحرافی در جلسه هفتگی خود در یکی از شهرهای توابع استان تهران و در جمع مریدان خود گفت: "شما احمق هستید شما نمی فهمید، من فقط می فهمم ما باید رب خود را بشناسیم. چوپان رب گوسفندان است و راه را نشان می دهد. من هم چوپان شما هستم من علم، اخلاق و عرفان می ریزم در دل شما پس من رب شما هستم شما باید رب خودتان را بشناسید من حاضرم در یک میدان جلوی چشم همه در آتش بروم و از آن طرف بیرون بیایم و یا وسط آتش می نشینم و هر که می تواند در آتش بنشیند و تمام نهادهای اطلاعاتی امنیتی هم با من هستند از هیچ چیز نترسید."

مدعیان دروغین

اعضای این فرقه با طرح شبهات و مطالب اغراق آمیز طرفداران بیشتری را جمع می کنند و از شرکت کنندگان در جلسات خود می خواهند که رهبر این فرقه را راه نجات موجودات بدانند.این فرقه ها معمولا برای جذب جوانان از کمک های مالی و معنوی و حتی از روش های عجیب و خلاف قانون استفاده می کنند. یکی از این فرقه ها برای جلب بیشتر جوانان مدعی است که هرکس که به دین آنها بگرود با سایر اعضای فرقه محرم شده و می تواند بدون حجاب باشد. این فرقه که از افرادی کم سواد تشکیل شده است با طرح "دین بدون مذهب" به تبلیغ اندیشه های خود می پردازد و پیروان آنها مطابق دستور رهبران فرقه که ادعا دارد به عنوان امام آخر الزمان برگزیده شده است ، شهادتین در اسلام و شیوه اقامه نماز را هم تغییر داده اند.

اما مسئله مهم در این بین این است که بعضی از این فرقه ها که عقاید آن ها زمینه ساز انحراف های وسیع در بین جامعه و به خصوص جوانان می شود،آزادانه در حال فعالیت هستند وبا انتصاب خود به ائمه معصومین و یاران بزگوار آن ها ،عقاید خود را درست ودینی جلوه دهند. این فرقه ها که سابقه بدی به لحاظ نزدیکی به رژیم شاهنشاهی سابق نیز دارند، با گسترش فعالیت های وسیع تبلیغاتی خود که حتی شامل ار تباط با جریان های خار جی نیز می شود، سعی در تبلیغ افکار خود درابعاد جهانی دارند. فرقه های مذکور که ید طولایی در انحراف اصول دینی دارند،با مظلوم نمایی در برابر واکنش مردم متدین نسبت به اعمال خود ،نظام ودستگا های انتظامی وقضایی را مسئول چنین اتفاقاتی می دانند و به تبلیغ علیه نظام می پردازند.

گرچه در ابتدا به نظر می آید که عقاید این فرقه ها چندان از اصول دین وعقاید شیعیان دور نیست ،ولی اگر با دقت به آن ها توجه شود، این عقاید می تواند باعث ایجاد انحرا ف های خطرناک وظهور مدعیان دروغین ، به واسطه عدم در ک صحیح این فرقه ها از دین و پایبند نبودن آن ها به عدم مشخص نبودن نائبان امام زما ن (عج) و منتصب کردن بزرگان خود به نمایندگی از امام زمان(عج) شود. به غیر ا زاین در جلسات بعضی از این فرقه ها ،به بهانه مراسم عرفانی دست به اعمال خلاف شئونات اسلامی زده می شود که به عنوان مثال فردی به بهانه مراسم درویشان با جذب گروهی از جوانان، مردان و زنانی که دارای سوء سابقه مال و منکراتی هستند، زمینه لهو لعب آنان را فراهم می کند. وی همچنین در این جلسات کتبی شبه انگیز که فاقد مجوز چاپ است ،را دربین شرکت کنندگان مراسم توزیع می کند. به این ترتیب ،دستگاه های دولتی، به علت حساسیت موضوع نه تنها وظیفه برخورد با این فرقه ها وجلوگیری از تبلیغات آزادانه آن ها را دارند، بلکه باید با با لا بردن سطح سواد دینی مردم از گرایش آن ها به این افکار که از مشرب های صوفی گرایانه سرچشمه می گیرد، جلوگیری کنند.

[ جمعه دوازدهم شهریور 1389 ] [ 17:14 ] [ عارف ]
 
من، همسر امام زمان(عج) هستم؟!

زني كه ادعا مي‌كند همسر امام زمان(عج) است سرانجامي جز بازداشت و برخورد نخواهد داشت. اين زن مدتي پيش با ادعاي همسري امام زمان(عج)، جوانان جوياي حقيقت را به سوي خود جلب كرده بود. او سعي مي‌كرد با برگزاري جلسات خصوصي و ادعاي همسري امام زمان(عج) و داشتن علم لدني باعث تخريب اعتقادات و بر هم زدن تعادل روحي خانواده‌ها بشود. كاري كه عاقبتي جز ديوانگي، افسردگي شديد و از هم پاشيدن كانون‌هاي خانوادگي ندارد. او همچنين بي‌شرمي را تا جايي پيش ‌برد كه ادعا مي‌كرد، فرزندش فرزند امام زمان(عج) است؟!!

او كلاهبرداري خود را به نوعي پيش مي‌برد و روي افرادي كار مي‌كرد كه در شرايط معمولي و روحي خوبي نبودند و اكثر افرادي هم كه مجذوب رفتار و كردار كذب او شدند، آنهايي بودند كه از لحاظ روحي متعادل نبوده و در واقع افرادي بي‌فكر بودند. اين افراد به راحتي در دام اين زن شيطان صفت مي‌افتادند.

يكي از در دام‌افتادگان او مي‌گويد: «او زني صبور بود، براي هر سفر مدت‌ها وقت صرف مي‌كرد و با نوع گفتارش، پس از مدتي كاري مي‌كرد كه با نزديكانت دشمن شوي! مي‌گفت كه آنها شيطان هستند.»

اين فرد مي‌گويد: من تنها بودم، كسي پيشم نبود، به كسي اعتماد نداشتم، نفهميدم كه چگونه به او نزديك شدم، يادم مي‌آيد، آن اوايل هر شب به من «پيامك»هاي عاشقانه مي‌زد. مادرم هم تازه فوت كرده بود، مرا در آغوش مي‌كشيد و چنان گريه‌اي مي‌كرد كه باور مي‌كردم واقعا مرا دوست دارد، حرف‌هايش را با گريه و ضجه مي‌گفت چنان كه بهت زده مي‌‌شدم.

مرا امام زمان(عج) انتخاب كرده است

بخوانيد كه اين زن كلاهبردار چگونه در جلسات خصوصي‌اش، ذهن مراجعين خود را شستشو مي‌داد و آنان چه ساده‌انديشاني بودند كه حرف‌هاي او را باور مي‌كردند. به واقع اگر ايمان‌‌ها واقعي بود، چنين افرادي مي‌توانستند در ذهن آنها خطور كنند؟! اين زن حراف، كلاهبردار و سودجو مي‌گفت: «ايشان، امام زمان(عج) مرا انتخاب كرده‌اند و با من ارتباط مستقيم دارند. من ايشان را مي‌بينم. مي‌خواهند مرا ببرند و اين خيلي زود اتفاق مي‌افتد. «محيا» دختر من از ذريه معصومين است. در خواب به من گفته شد كه ما فرزندي از ذريه خود به تو خواهيم داد. لذا من مثل حضرت مريم(س) باردار و بچه‌دار شدم. امام خيلي من را دوست دارد و به من محبوبه من و طاهره من مي‌گويد!! (نعوذبا...) من مامورم تا آنچه در سينه و علم لدني كه دارم يك طوري به بقيه برسانم. اين وظيفه من است كه براي امام زمان(عج) سرباز جمع كنم. افرادي كه نوري در وجود آنهاست و پاك هستند را به من نشان مي‌دهند تا من صفات رذيله آنها را پاك كنم و آنها را به خدمت ايشان ببرم. همه آدم‌هاي دنيا در اينجا جستجو مي‌كنند. در صورتي كه بايد دين را در شوره‌زارها جستجو كرد. من اگر شوهر و خانواده خوب داشتم دنبال دين نمي‌رفتم. (جالب است كه بدانيد همسر سوم اين خانم به دليل ديوانگي و برگزاري مراسم در منزل، چندي پيش از وي جدا شد. وي مدتي صيغه يكي از هوادارانش كه پسري 22 ساله بود شد. شاهدان عيني مي‌گويند كه اين خانم همسر سومش را موش خانه صدا مي‌كرد و از او براي پذيرايي از دختران و زناني كه به محضرش!! مي‌آمدند بهره مي‌برد.)

به من مي‌گويند بايد تنها بروي ولي من چون حس انسان دوستي و محبت زيادي دارم كه خاص معصومين است، نمي‌توانم اين مسير را تنها طي كنم و مي‌خواهم عده زيادي را ببرم. من در دنيا و آخرت در حريم حضرت زهرا(س) هستم. جنس من در ظاهر مثل شما از گوشت و پوست است. من زميني نيستم. (در حالي كه پيامبر اعظم(ص) همواره تاكيد مي‌كردند و در قرآن هم آمده كه من بشري هستم مانند شما) رفتار من آموختني نيست. من از جنس پلاسمايي هستم و هرگز نمي‌پوسم...»

آنچه گفته شد گوشه‌اي از سخنان اين خانم در جلسات خصوصي است كه ذهن و فكر جوانان را شستشو مي‌دهد. براي اين كه به شدت ارادت هواداران نسبت به وي بيشتر پي ببريد چند نمونه را در زير بخوانيد:

دختري از هواداران به سبب توصيه اين خانم كه محل كارت پر از شياطين است كار خود را ترك كرده است.

يكي از هواداران كه زني 45 ساله و معلم است با داشتن فرزندان بزرگ و تنها به دليل اين كه شوهرش به سبب بر هم زدن آرامش خانواده و ممانعت وي از ارتباط با اين خانم شكايت كرده بود و به هيچ عنوان حاضر نشده بود به جمع ايشان بپيوندد، به دليل اصرار اين خانم مبني بر جدايي از شوهرش كه شيطان در جانش رخنه كرده از شوهرش جدا شد.

شاهدان مي‌گويند يكي از هواداران در پاسخ يكي از اقوامش كه وي را از نزديكي به اين خانم منع كرده بود گفت: «اگر او فتوا دهد سرتان را مي‌برم و براي ايشان مي‌برم.»

وي همچنين بارها پيشنهاد جدايي زنان از شوهرانشان را داده كه معمولا موفق بوده است. البته بودند مواردي كه خواست اين خانم بوده است كه زني از شوهرش جدا شود تا خواهر او با شوهرش ازدواج كند كه ناموفق بوده است.

شاكيان اين خانم ادعا مي‌كنند كه شيوه اين زن اين است كه چند نفر از اعضاي يك خانواده را به خود جلب مي‌كند تا در صورت بروز مشكل در لواي دعواي خانوادگي چهره كريه خود را مخفي نگاه دارد.

اين زن با ادعاي رابطه با امام زمان(عج) از مردم اخاذي مي‌كرد و سال‌ها با اين جملات كه اطرافيان شما شيطان هستند و من پلاسمايي هستم، به كار خود مي‌پرداخت، او بارها فرزندش را (نعوذ باا...) فرزند امام زمان(عج) معرفي مي‌كرد و مي‌گفت: من به مانند مريم مقدس(س) باردار شدم. به نظر شما، سرنوشت اين زن كه خود شيطاني بيش نيست، چگونه بايد رقم بخورد!؟

[ پنجشنبه یازدهم شهریور 1389 ] [ 17:10 ] [ عارف ]

شيطان‌پرستي محصول چيست؟

اگر انجيل‌هاي شيطاني را ورق بزنيد، اصطلاحات آن با ادبيات عبري که زبان مذهبي يهود است، نوشته شده‌اند. در اين انجيل‌ها معتقدند که در دوره‌‌اي که تجليات شر الهي جريان دارد، راه زندگي خوب، هماهنگي با شيطان و کرنش کردن در برابر اوست. حال شيطان‌پرستان به طور صريح مي‌گويند که الان نيروهاي خير ضعيف شده‌اند و خدا ضعيف شده و نمي‌تواند کاري کند.

به گزارش شيعه آنلاين به نقل از فارس، يک استاد حوزه و دانشگاه گفت:‌ در انجيل‌هاي شيطان‌پرستي که از عرفان يهود نشأت گرفته است، راه زندگي خوب، هماهنگي با شيطان و کرنش کردن در برابر او معرفي شده است. حجة‌الاسلام حميد‌رضا مظاهري‌سيف، استاد حوزه و دانشگاه، عصر روز گذشته در نشست بررسي کيفيت عرفان‌هاي نوظهور، که به همت بسيج دانشجويي دانشگاه جامع علمي کاربردي در سالن همايش معاونت بهداشت، درمان و توانبخشي هلال‌احمر برگزار شد، به معرفي برخي عرفان‌ها و اديان نوظهور پرداخت و آنها را از جنبه‌هاي مختلف مورد بررسي قرار داد.

دين، نياز هميشگي انسان
وي در ابتداي سخنان خود گفت: انسان هرچه تلاش کند تا از دين، معنويت و عرفان فاصله بگيرد، ناکام خواهد شد؛ چون همه هستي انسان روح اوست و روح انسان از ملکوت و خدا نشأت مي‌گيرد، تشنگي ذاتي‌اش تنها با دين سيراب مي‌شود. حال اگر در مسير سيراب کردن خود، آب گوارا يافت، سعادتمند مي‌شود اما اگر به سرچشمه حيات، معنويت و معرفت نرسيد، کام خود را به هر لجنزاري نزديک خواهد کرد.

مظاهري‌سيف در ادامه سخنان خود اظهار کرد: در عصر حاضر و پس از چند قرن تلاش که نيروهاي مختلف فکري و جريان‌هاي اجتماعي وجود داشته تا به نام عصر روشنگري و مدرينيته دين و معنويت را به نام اسطوره از زندگي بشر خارج کند، ناکام شد به نحوي که امروز بشر در زندگي خودش هزاران فرقه معنوي و عرفاني را مي‌بينيد و در اين آشفته بازار، هر کس ادعايي مطرح مي‌کند.

افزايش چشمگير دين‌هاي نوين در عصر حاضر
وي تأکيد کرد: دين‌ها و جريان‌هاي معنويت‌‌گراي گوناگون بسياري اعلام موجوديت کرده‌اند به طوريکه محققان مربوطه مانند ايرين بارکر، که سال‌ها تحقيق در اين باره دارد، مدعي است که نمي‌توان تعداد دين‌هاي جديد در دنيا را بيان کرد.

نويسنده کتاب «جريان‌‌شناس عرفان‌هاي نوظهور» ادامه داد: اين محقق عرفان‌هاي نوظهور در بخش ديگري از سخنان خود عنوان کرد: در طول 50 سال اخير تعداد پيامبران و ادياني که ظهور کرده‌اند، شايد بيش از اديان طول تاريخ شوند.

مظاهري سيف گفت: براي تحليل اين‌ اديان نوين مي‌توان، ٣ رويکرد را نام برد. رويکرد توهم توطئه‌ يکي از اينها است. به اين نحو که اين توهم را داشته باشيم که همه اين اديان را استکبار جهاني ايجاد کرده تا با انقلاب اسلامي به مبارزه بپردازد. هرچند ممکن است شواهدي همه وجود داشته باشد اما اشکالاتي هم دارد. از جمله اينکه تنها 3 دهه از عمر انقلاب مي‌گذرد، اما بنا به گفته گاردون ميلتون و ايرين بارکر، پيدايش دين‌هاي جديد به حدود 60 سال پيش بازمي‌گردد. ديدگاه ساده‌انگارانه، دومين رويکرد تحليل پيرامون عرفان‌ها و دين‌هاي نوظهور است. برخي معتقدند که بشر در عصر بحران معنويت به اين جنبش‌هاي معنوي نوين براي پاسخ گرفتن نيازهاي امروز نياز دارد.

مظاهري سيف ادامه داد: اين ديدگاه هم اشکالات اساسي دارد. الان در غرب که دولت و نظريات سکولار است و با دين کاري ندارند، آنجا هم نهضت‌هاي مردمي و کانون‌هاي قانوني براي جلوگيري از شکل‌گيري اين فرقه‌ها ايجاد شده است. ديدگاه کاوش‌گرانه تحليل سوم است که تنها دلايل علمي را قبول مي‌کند. تبليغ خيرخواهي و انديشه‌هاي نيک پذيرفته است، اما اگر شاهدي برانديشه‌هاي نيک نباشد، بلکه تبليغ خلاف شود، نمي‌توان آن را تبليغ کرد.

وي در بخش ديگري از سخنان خود اظهار کرد: وقتي معنويت‌هاي نوظهور در قلمرو جهاني را با پارادايم‌هاي علمي مطالعه مي‌کنيم، در مي‌يابيم که گرايش به معنويت يک گرايش اصيل است که غالب جامعه انساني متوجه اين موضوع شده است که بدون دين و موقت نمي‌تواند زندگي کند.

دين‌هاي جديد منشأ مشترک دارند
مظاهري‌سيف در ادامه به بيان نقاط مشترک عرفان‌هاي نوظهور و معنويت‌هاي نوظهور پرداخت و گفت: در اين عرفان‌ها خداي متعالي، به زمين آمده و در درون بشر جاي گرفته است. کساني مانند پائولوکوئيلو، اوشو و وين‌ دائر از خدا سخن مي‌گويند، اما خداي متعالي در تعاليم اين افراد مرده و تنها شامل يک نيروي دروني است که با نيروي فکري به خصوص تمرکز مي‌شود اين نيرو را مهار کرد و به جريان انداخت و از ان استفاده کرد.

وي افزود: اين موضوع، غربي‌هاي متدين را نگران کرده است به طوريکه نام اين جنبش جديد را شرقي‌سازي غرب گذاشته‌اند. چون در تفکر تائو و بودا، خداي متعالي را خيلي قبول ندارند و از نيروي درونيه صحبت مي‌کنند. مانند معابد تائو (دين باستاني در سرزمين چين) که در آن معابد ورزشي است و نيروهاي دروني را در قالب تمرينات ورزشي به جريان‌ مي‌اندازد. به همين علت است که تئولوژيست‌ها و الهي‌دانان غربي، فريادشان بلند شد که مسيحيت از دست مي‌رود و دين‌داري مردم غرب، در حال شرقي شدن است.

در غرب، باور به تناسخ جاي اعتقاد به معاد را گرفته است
وي به بيان آماري از کتاب «جنبش‌هاي نوين ديني، چالش‌ها و راهکارها» نوشتند برايان ويلسون، گفت: ويلسون در مقاله‌اي به نام «شرقي‌سازي غرب» مي‌گويد که در ٤٠ سال اخير، ٣٠ درصد از مردم غرب و مسيحيان، باور به معاد را از دست داده‌اند و باور به تناسخ را پذيرفته‌اند.

مظاهري‌سيف در خصوص عامل مشترک دوم بين عرفان‌هاي نوظهور گفت: در اين عرفان‌ها، خدايي دروني با شبکه‌اي از نيروي طبيعي و شعور عالم‌گير در ارتباط است و خداي ما جلوه‌اي از خداي کيهاني است.

وي در خصوص نقطه مشترک سوم عرفان‌‌هاي نوظهور گفت: اين عرفان‌ها مي‌گويند براي هدايت شدن به نداي درون خودش گوش کن. البته قلب جلوه‌گاه الهامات الهي است و پيامبر براي احساس خير و شر، رجوع به قلب را سفارش مي‌کند، پس قلب سرچشمه الهامات الهي است، اما وسوسه‌ها در اين قلب حضور جداي دارند. پيامبران عصر جديد، اين موضوع که به نداي دروني گوش کن را بيان مي‌کنند در حاليکه هيچ معياري از تشخيص خير و شر را معرفي نمي‌کنند. اين اديان نوين سرچشمه واحدي دارند. اگر مشترک نباشند، منشأ مشترک دارند.

ردپاي يهود در زايش دين‌ها و عرفان‌هاي نوين
اين محقق و پژوهشگر در ادامه سخنان خود به نقش يهوديت در پيدايش اديان جديد اشاره کرد و گفت: گاردون ميلتون نظر جالبي دارد. وي مي‌گويد؛ با اينکه جمعيت يهوديان نسبت به ديگر اديان کم است اما معمولاً يا پايه‌گذار اديان جديد هستند يا به اديان جديد وارد مي‌شوند.

وي به معرفي سازمان‌هاي توليد اديان جديد پرداخت و گفت: مرکز گفت‌وگوي بين‌الاديان که در انگلستان واقع شده است، بخش‌هايي از اديان مختلف را جذب مي‌کند و با ادغام آنها يک دين جديد مي‌سازند. همچنين جرياني وجود دارد به نام پارلمان اديان جهان که تحت نفوذ کامل يهودي‌ها است. درکتاب «تاريخ اديان» نوشته «جاني بي‌ناس» تنها ١٢ دين تا قبل از قرن بيستم، معرفي شده است اما مؤسسان پارلمان اروپا انتظار دارند تا ٢٢٠ دين در جلساتشان شرکت کنند. وي ادامه داد: اسپانسر و حاميان مالي اين پارلمان نيز خانواده‌هايي مانند روچيل و مردوخ، مالکان رسانه‌هاي گسترده و صاحب‌نام هستند. مؤسسه توسعه يهوديت، يکي ديگر از بنيادهاي فعال در زمينه دامن زدن به اين جنبش است.

وي افزود: يهوديان که نژاد سامي دارند و خود را برتر از ديگران مي‌دانند، هيچگاه قبول نمي‌کنند که پيروان دين ديگر به دين آنها در آيند حال اين يهوديت چگونه مي‌خواهد توسعه پيدا کند؟ اين بنياد در حقيقت در زمينه معنويت و با تبليغ عرفان يهود يعني «کابالا» انديشه‌هاي خود را تبليغ مي‌کند.

کاباليست‌ها، پيشرو در توليد عرفان‌هاي نوظهور
اين محقق ادامه داد: ‌هم‌اکنون در دنيا کاباليست‌هاي يهودي، کاليست‌هاي مسيحي، کاباليست‌هاي زرتشتي و کاباليست‌هاي هندو به دنبال دست‌يابي به يک هژموني و سلطه و اقتدار جهاني حرکت مي‌کنند.

اين استاد حوزه و دانشگاه گفت: وقتي عرفان يهود و کابالا را مطالعه مي‌کنيم، به همان آموزه‌هاي عرفان جديد، نيروي کيهاني، نداي درون، نيروي فکر و تمرکز براي رسيدن به قدرت انجام کارهاي خارق‌العاده برمي‌خوريم. گرهارد شولم که خود يهودي است مي‌گويد: عرفان يهود بيش از اينکه عرفان باشد، جادوگري است.

پژوهش‌گر جنبش دين‌هاي نوين در ادامه سخنان خود گفت: عرفان يهود در راستاي ٣ اصل اساس گام بر مي‌دارد. ايجاد جنبش‌هاي ديني نوين و معنويت نوظهور با مطالعه بر فرهنگ‌ها و دين‌هاي مختلف، راه‌اندازي تشکيلاتي به نام «دين عصر جديد» که اختلاف‌نظر وجود دارد که آيا اين دين عصر جديد، تنها يک دين يا بستري براي پيدايش و زايش اديان جديد است و اصل سوم نيز شيطان‌پرستي نام دارد.

شيطان‌پرستي، محصول عرفان يهود
مظاهري‌سيف ادامه داد: در عرفاني يهود، چند قاعده وجود دارد. يکي از آنها تئوري «سفيراها» يا تجليات الهي است. در اين قاعده تجليات الهي شامل ٢ بخش تجليات خير و تجليات شر است. در اين عقيده تجليات شر يا عالم ستيراهرا در اختيار فرشته‌اي به نام سمائيل قرار دارد.

وي افزود: در اين اعتقاد، جهان هستي به طور تناوب در اختيار تجليات خير و شر است و هر دوره اقتضائات خودش را دارد. به عنوان مثال در اين عقيده، دوران بازگشت مسيحا، اوج تجليات خير الهي است و جهان پر از صلح مي‌شود. آنها معتقدند که اين تجليات، پشت سرآمده و رفته‌اند و پيش از ظهور حضرت مسيح (ع) دوره تجليات شر است. گاهي حتي مي‌گويند که در اين دوره فرزندان خدا عليه خدا شورش مي‌کند و گاهي نيز مي‌گويند جنگي بين خدا و نيروهاي شر در بر مي‌گيرد به هر حال اين عقايد ريشه در عرفان يهود دارد.

مظاهري‌سيف ادامه داد: اگر انجيل‌هاي شيطاني را ورق بزنيد، اصطلاحات آن با ادبيات عبري که زبان مذهبي يهود است، نوشته شده‌اند. در اين انجيل‌ها معتقدند که در دوره‌‌اي که تجليات شر الهي جريان دارد، راه زندگي خوب، هماهنگي با شيطان و کرنش کردن در برابر اوست. حال شيطان‌پرستان به طور صريح مي‌گويند که الان نيروهاي خير ضعيف شده‌اند و خدا ضعيف شده و نمي‌تواند کاري کند.

وي افزود: کابالان‌ها معتقدند که در عالم يک توازن و يک هارموني وجود دارد و آن هارموني بين نيروهاي خير و شر برقرار است. اين توازن و هارموني در بسياري از جنبش‌هاي عرفاني نوظهور با نام‌هاي مختلف وجود دارد. بسياري از آثاري که در ايران ترجمه مي‌شوند نيز بحث نيروهاي خير و شر و توازن بين آنها را مطرح مي‌کنند و القاء مي‌کنند که براي زندگي خوب بايد توازن را برقرار کرد. اين اعتقاد مي‌گويد که براي رسيدن به خدا، نياز به طاعت و بندگي و ترک گناه نيست؛ بلکه مي‌توان با خير و شر و هماهنگي و هارموني به خدا رسيد. معتقدند که اگر توازن را برقرار کنيد، مي‌توانيد به راه خدا برسيد.

حجة‌الاسلام حميدرضا مظاهري سيف در بخشي از سخنان خود اظهار کرد: ٣ ملاک براي شناخت عرفان‌هاي درست و نادرست وجود دارد و مي‌توان با عقل (در طرح سؤالات اوليه، بسياري از مدعيان فرقه‌‌سازي در کشور ما ناتوان مي‌مانند)، اصول اخلاقي (صداقت، راستگويي، حيا، مهر‌باني و عدم خشونت) و داشتن معيارهاي شرعي (شريعت و دين) ميزان درستي عرفان‌ها را سنجيد.

[ چهارشنبه دهم شهریور 1389 ] [ 19:12 ] [ عارف ]

 

روابط جنسي آزاد در يکي از عرفان‌هاي دروغين

 


تبليغ برخي عرفان هاي دروغين و وارداتي در برخي شهرستانها افزايش يافته است و در همين راستا فرقه فالون‌دافا از طريق سايت‌هاي اينترنتي نيز در حال تبليغ است.
از اعتقادات اين فرقه اين است که اين آيين مالکيت شخصي را حرام نموده و به مالکيت عمومي اعتقاد دارد
.
فالون دافا مي‌گويد: مردان مالک همه زنان و زنان مالک همه مردانند و مرد حق ندارد همسرخود را از عشق و معاشرت با مردان ديگرمنع نمايد و بالعکس و به دنبال آن ترويج کمونيسم جنسي در اين فرقه به وضوح ديده مي‌شود به همين دليل بسياري از زنان آمريکايي و يهودي به اين فرقه شيطاني روي آورده‌اند.

تمرينات وحرکاتي که در اين فرقه انجام مي‌گيرد به دليل ناآگاهي عمومي و شباهت زياد به ورزش‌هاي رزمي مانند کونگ فو و ووشو حساسيتي را در مردم عادي به وجود نياورده و برخي از مردم از روي ناآگاهي به اين فرقه پيوسته‌اند.

گفته مي‌شود در طي 25 سال گذشته به دنبال روي آوردن مردم به سوي‌ معنويات و به منظورجلوگيري ازگرايش مردم به سوي اديان الهي 2500 فرقه جديد ساخته شده است که با يک حساب سرانگشتي يعني تقريبا هفته‌اي 2 فرقه!

گفتني‌ست، حجت‌الاسلام سليمي نماينده مردم محلات و دليجان در مجلس شوراي اسلامي چندي پيش طي سخناني گفته بود: دشمنان با طرح عرفان‌هاي دروغين و مکاتب غيرديني، دين و اخلاق جامعه را هدف گرفته‌اند و ضروري است که صدا و سيما در اين زمينه نيز روشنگري کرده و مردم را نسبت به اين اقدامات آگاه کند.


http://mohakeme.com/news-766.html

[ سه شنبه نهم شهریور 1389 ] [ 19:16 ] [ عارف ]

عرفان های دروغین تهدیدی علیه امنیت ملی است

چند تن از نمایندگان مجلس ضمن هشدار در رابطه با فعالیت باند های عرفان دروغین در کشور خواستار هوشیاری مردم و مسئولان نسبت به این تهدید جدی علیه امنیت ملی شدند.
 
به گزارش مشرق به نقل از «جوان»، در ماه های گذشته اخبار پیرامون فعالیت عرفان های دروغین نقل محافل و رسانه های مختلف بوده است و با توجه به شواهد موجود و خبرهای رسیده از جلسات نمایندگان کمیسیون امنیت ملی به نظر می رسد، باندهای منحرف و ضد اجتماعی در فعالیت های تازه خود این بار نقطه ای را هدف گرفته اند که کوچکترین اهمال از طرف مسئولان قضائی و انتظامی کشور می تواند ضربات جبران ناپذیری برای ثبات امنیت ملی کشور در ابعاد فردی و عمومی در پی داشته باشد.
امروزه شارلاتان ها، کلاهبرداران و سر شاخه های شبکه های ضد اجتماعی برای تاثیر و اختلال در وضعیت امنیت یک کشور اقدامات خود را درون شبکه پیچیده ای از تحولات اجتماعی نظیر صنعتی شدن و مدرن شدن جوامع و شبکه های رسمی و غیر رسمی تعریف می کنند.
بررسی ها نشان داده است در چند سال گذشته، مفهوم امنیت با گسترش جوامع صنعتی و تکنولوژی ارتباطات دچار تغییرات اساسی شده و این تغیرات تعاریف جدیدی را برای امنیت در پی داشته است. از طرفی مدرن شدن روش های ارتباطی باعث دگرگونی هایی فراوانی در نوع جرایم شده است.
از این رو در شرایط کنونی، تامین، هدایت و کنترل امنیت و از طرف دیگر مقابله با جرایم سازمان یافته به لحاظ مفهومی چهره ای متغیر و چند بعدی پیدا کرده است که از آن جمله می توان به ثاثیر گذاری منفی در ابعاد ذهنی، فردی و ادراکی – احساسی افراد به روش های فوق حرفه ای اشاره کرد.

چرا قوه قضائیه دست روی دست گذاشته؟!
بدون شک قوه قضائیه به عنوان دستگاه حاکمیت قضائی در کشور و برقرار کننده نظام عدالت و رسیدگی به جرایم چه در سطح داخلی و چه در بیرون از مرزهای کشور به عنوان اولین گزینه برای برخورد قاطع با فرقه های انحرافی مطرح می شود. اما آیا تا به امروز مسئولان دستگاه قضا برای مقابله با فعالیت باندهای منحرف عرفان های دروغین توانسته اند برنامه ریزی جامع و کار شناسانه ای داشته باشند؟
این پرسش در چند ماه گذشته به عنوان مطالبه اصلی بدنه فعال جامعه به ویژه خانواده ها و نخبگان حوزه و دانشگاه از این قوه مطرح بوده و هر از چند گاهی در قالب گزارش های رسانه ای، به مسئولان قضایی گوشزد می شود؛ اما افکار عمومی شاهد اقدام جدی این قوه نیست. افزون بر این، تشریفاتی بودن طرح تشکیل کمیته جرم انگاری عرفان های دروغین در قوه قضائیه هم به ابهامات افکار عمومی افزوده است!

حرکت خزنده باندهای معنویت دروغین ادامه دارد
زهره الهیان عضو کمیسیون امنیت مجلس با بیان اینکه باندهای منحرف ترویج عرفان های دروغین در کشور حرکت خزنده ای را آغاز کرده اند به «جوان»گفت: چنانچه از طرف سازمان های دست اندر کار به ویژه قوه قضائیه به همراه نیروی انتظامی اقدام موثری برای برخورد صورت نگیرد، در آینده ای نزدیک با مشکلات مختلفی در حوزه های امنیت ملی ،اجتماعی و فردی در جامعه مواجه خواهیم بود.
بنا به گفته این نماینده مجلس در حال حاضر اخبار موجود بیانگر این است که دست های پنهانی برای ایجاد انحراف در ارزش‌های دینی و اخلاقی جامعه ایرانی پروژه رواج شبکه‌های فساد و مکاتب انحرافی مانند عرفان های حلقه و کیهانی را در دستور کار دارند که این موضوع در سطح جامعه و در بخش گسترده ای از دانشگاه‌ها گزارش شده است.

رئیس کمیته بررسی عرفان های کاذب: همه نگرانند و منتظر اقدام
از طرف دیگر پرویز سروری عضو دیگر کمیسیون امنیت ملی مجلس و رئیس کمیته بررسی وضعیت عرفان های دروغین در کشور در رابطه با گسترش فعالیت‌های فرقه‌های انحرافی در کشور به «جوان» گفت: با توجه به نگرانی تعدادی از مسئولان نظام و گزارش هایی که در این زمینه به کمیسیون امنیت مجلس رسیده است. مجلس تا به امروز دو جلسه با سازمان های دست اندکار برگزار کرده است که نتایج آن درروز های آینده در یک برنامه جامع به سازمان های اجتماع محور نظیر سازمان تبلیغات، سازمان ملی جوانان و سازمان بهزیستی ابلاغ خواهد شد.
وی خاطر نشان کرد: در این جلسه راهکارهای مناسب برای برخورد قاطع با اینگونه آسیب اجتماعی در کشور بررسی و وظایف سازمان‌های اجتماعی نظیر نیروی انتظامی، سازمان تبلیغات اسلامی و سایر نهادهای دیگر در این زمینه تعیین خواهد شد.

بهره گیری شبکه های عرفان کاذب از تکنیک انشعاب
اما لحظاتی قبل از تنظیم نهایی این گزارش نائب رئیس کمیته امنیت داخلی مجلس با اعلام برگزاری دومین جلسه کمیسیون امنیت در این مورد، به «جوان» گفت: طبق اخبار رسیده فعالیت عرفان های دروغین در ماه های گذشته به شیوه انشعابی و عضو گیری هرمی تبدیل شده است.
کرمی راد با بیان این مطلب که سر شاخه های باندهای عرفانی در خارج از کشور فعالیت دارند ،اظهار داشت: مقابله با مذاهب و ادیان و تاثیر در افکار جوانان از جمله اقداماتی است که در دستور کار فرقه های انحرافی قرار دارد.
این نماینده مجلس معتقد است که در ماه های آینده فعالیت این فرقه ها تاثیر منفی در مباحث امنیت داخلی خواهد داشت که توجه نداشتن به این موضوع باعث تهدید امنیت ملی در ابعاد داخلی و بین الملی خواهد شد. با این حال، افکار عمومی در انتظار اقدام جدی دستگاه قضایی در این مورد است.

8 میلیون دلار از سوی آمریکا برای ترویج عرفان‌های کاذب
در عصر اطلاعات فرقه‌های مختلفی در حال گسترش عقاید غیر مذهبی و ادیان ساختگی هستند و طبق آخرین آمار، در حال حاضر بیش از 4000 فرقه شیطان پرستی در جهان به فعالیت می‌پردازند که از این تعداد نیمی در کشور آمریکا حضور دارند.
یکی از دلایل رشد این فرقه‌ها تهاجم به ادیان الهی است؛ چرا که یکی از خطرناک ترین شیوه‌های غرب برای تخریب اعتقادات و مبارزه با پیشرفت‌های علمی و اخلاقی از طریق همین عقاید است و به لحاظ طلایه دار بودن ایران در مبارزه با استکبار جهانی، هجمه زیادی از طرف این فرقه‌ها به کشور ما صورت می‌گیرد.
در حال حاضر فرقه‌های انحرافی در کشورهای مختلف مقر دارند و در کشورهای مختلف نظیر آمریکا، چین و برخی کشورهای اروپایی دارای تشکیلات منسجم و یکپارچه‌ای هستند. این در حالی است که یکی از سردمداران که سعی در اشاعه افکار این فرقه‌ها به کشورهای دیگر را دارد، آمریکاست و طبق آخرین اطلاعات حدود هشت میلیون دلار سرمایه از طرف آمریکا برای اشاعه این فرقه‌ها اختصاص داده شده است.
این فرقه‌ها در کشور ما نیز در حال گسترش و سازماندهی هستند و نیروی انتظامی به تنهایی نمی تواند برای مقابله با این فرقه‌های انحرافی اقدام کند، بلکه وظیفه همه مسؤولان، بویژه مسؤولان فرهنگی و اجتماعی است که با ارائه راهکارهایی در جهت آشنایی جوانان با فعالیت این نوع فرقه‌ها گام‌های موثر و مفیدی را در جهت مقابله با این نوع آسیب‌های اجتماعی بردارند. »
[ دوشنبه هشتم شهریور 1389 ] [ 15:28 ] [ عارف ]
.: Weblog Themes By EBloGame :.
ÏÑÈÇÑå æÈáǐ

از گامهاى شيطان پيروى مكنيد كه او دشمن آشكار شماست
Çã˜ÇäÇÊ æÈ
??